گنجور

 
حزین لاهیجی

رخصت آشتی مده، غمزهٔ غم زدای را

مهر زبان دل مکن، نرگس سرمه سای را

چند نگاه تلخ تو، زهر کند به ساغرم

چاشنی تبسّمی، لعل کرشمه زای را

رفته چه فتنه ها ز تو بر سر عقل و دین من

باز به تاب داده ای، طرّهٔ مشکسای را

دل شودت ز غصه خون، گرچه ز سنگ خاره است

آن نکنی که سرکنم، گریهٔ های های را

چشم سیاه مست تو، می کند از کرشمه ای

رهن شرابخانه ها، خرقه پارسای را

فیض به عالمی رسید، از نگه رسای تو

آه چه چاره کس کند، طالع نارسای را؟

این همه ترکتاز را، سوی دلم عنان مده

تا ندهی به دست من، صبر گریز پای را

هر سر موی دلکشت بس که به نکته سنجی است

راه سخن نمی فتد، چشم سخن سرای را

نیست به چشم هرکه زد، ساغری از شراب عشق

قدر سفال میکده، جام جهان نمای را

از چمن ای نسیم اگر، سوی قفس گذرکنی

برگ گل ارمغان ببر، بلبل بی نوای را

نیست حزین ازین جهان، هوش ربا نشید تو

صرف حدیث عشق کن، نغمهٔ جانفزای را

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
بابافغانی

ای سر نامه نام تو عقل گره گشای را

ذکر تو مطلع غزل طبع سخن سرای را

آینه وار یافته یکنظر از جمال تو

دل که فروغ میدهد جام جهان نمای را

نسخه ی سحر سامری کاغذ توتیا شود

[...]

محتشم کاشانی

حوصله کو که دل دهم عشق جنون فزای را

سلسله بگسلم ز پا عقل گریزپای را

کو دلی و دلیرئی کز پی رونق جنون

شحنهٔ ملک دل کنم عشق ستیزه رای را

کو جگری و جراتی کز پی شور دل دگر

[...]

شیخ بهایی

ای ز تو قوت بیان نطق سخن سرای را

وی ز تو عقده ها بدل عقل گره گشای را

در طلب تو چون کند طی مکان عشق دل

هم سفری کجا رسد عقل شکسته پای را

محمل راه عشق را دل زفغان درای شد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از شیخ بهایی
نظیری نیشابوری

گر به سخن درآورم عشق سخن سرای را

بر بر و دوش سردهی گریه های و های را

گل به خزان شکفته شد وین دل بسته وانشد

در بن ناخن است نی بخت گره گشای را

نی ز رهی خبر دهم نی به دلی اثر کنم

[...]

صائب تبریزی

ای ز تو شور در جگر کلک شکر نوای را

رشته آه در گره فکر گرهگشای را

سرو ریاض مغفرت آه ندامت است و بس

تا به که مرحمت کند عشق تو این لوای را

تا نکند سعادتش مست غرور، قسمتت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه