گنجور

شمارهٔ ۱۷۹

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

ای وقف شهیدان تو صحرای قیامت

آوازه ای از کوی تو غوغای قیامت

ای سلسلهٔ زلف تو بر پای قیامت

سودایی خال تو، سویدای قیامت

بی داغ تمنّای تو یک سینه ندیدم

هر چند که گشتم به سراپای قیامت

از جلوه قیامت به جهان افکن و مگذار

در خاک برد خاک، تمنای قیامت

بر تربت من جلوه کن از نازکه خواهم

سرمست نهم رو به تماشای قیامت

هم چشم توبرهم زن هنگامه ی محشر

هم قد تو سرفتنهء غوغای قیامت

از میکدهٔ چشم تو هر کس که خورد می

هشیار نگردد، به تقاضای قیامت

زان وعده به فردا دهی امروزکه باشد

فردای تو را، وعدهٔ فردای قیامت

چون چشم تو، مستانه سر از خواب برآرد

بیخود شده ی عشق تو فردای قیامت

اندیشه ای از حشر نداربم که سهل است

با آتش هجران تو گرمای قیامت

درکار حزین کن نگهی گرم، که فردا

بی هوش بود بادیه پیمای قیامت



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام