گنجور

شمارهٔ ۱۷۴

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

یاری که غمی می برد از یاد، شراب است

خون گرمی اگر هست درین بزم، کباب است

ناصح مدم افسون، که خراباتی عشقیم

این گوش، پر از زمزمهٔ چنگ و رباب است

هر جا که دلی بود به معمورهٔ امکان

در عهد تو ای خانه برانداز، خراب است

خاکستر دلها، همه بر باد فنا رفت

برق نگهت باز چرا گرم عتاب است؟

دیدار طلب باش که در دیدهٔ مردان

آسودگی هر دو جهان یک مژه خواب است

در راه تو، چون گرد فشاندیم ز دامن

بی تابی و صبری که درنگ است و شتاب است

گاهی شرر از دیده فرو ریزد و گه اشک

کز لعل می آلود تو، در آتش و آب است

هنگامهٔ معشوق بود گرم ز عاشق

از آتش دلهاست که آن طرّه به تاب است

از دلق می آلود مپرسید حزین را

کایام گل و جوش مل و عهد شباب است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر