گنجور

 
حزین لاهیجی

ای جنت نقد از رخ زیبای تو ما را

شد دیده بهشتی ز تماشای تو ما را

مست آمدی و تیغ به کف سر طلبیدی

آسایش جان گشت تقاضای تو ما را

هر داغ که از هجر تو اندوخته بودیم

خورشید شد، از طلعت غرای تو ما را

درعشق تو صیقل گری آه سحرخیز

کرد آینهٔ حسن دلارای تو ما را

بی سرو، تذروی نشود زمزمه پرداز

شد ناله رسا از قد رعنای تو ما را

پیداست سرافرازی سرو تو ز آهم

این شعله بلند است ز بالای تو ما را

دانیم ازین شورش عشقی که به دل ریخت

بر باد رود گرد، به صحرای تو ما را