نه با من دوست آن گفت و نه آن کرد
که با دشمن توان گفت و توان کرد
گرفت از من دل و زد راه دینم
ز دین و دل گذشتم قصد جان کرد
کی از شرمندگی با مهربانان
توان گفت آنچه آن نامهربان کرد
منش از مردمان رخ مینهفتم
ستم بین کآخر از من رخ نهان کرد
تو با من کردی از جور آنچه کردی
من از شرم تو گفتم آسمان کرد
دو عالم سود کرد آن کس که در عشق
دلی درباخت یا جانی زیان کرد
نه از کین خون هاتف ریخت آن شوخ
وفای او به کشتن امتحان کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از تجربهای تلخ در دوستی و عشق سخن میگوید. او میگوید که نه تنها دوستش به او وفا نکرده است، بلکه حتی از دشمنان نیز نمیتوان چنین درد و رنجی را تجربه کرد. شاعر دلش را به دوستی بخشیده و در نتیجه، با مشکلات دین و ایمان مواجه شده است. او احساس شرم و ناتوانی دارد و از مهربانی دیگران خجالت میکشد. این شعر به نوعی به تضاد میان عشق و خیانت اشاره دارد و نشان میدهد که برخی افراد در عشق، با آزمایش وفاداری خود را میسنجند. در نهایت، شاعر به ارزش عشق اشاره میکند و میگوید کسی که در عشق دل میبازد، به حقیقتی میرسد، حتی اگر جانش هم در این راه به خطر بیفتد.
هوش مصنوعی: او نه به من دوستی کرد و نه آن کارهایی را انجام داد که با دشمن هم میتوان گفت و انجام داد.
هوش مصنوعی: دل من را به دست آورد و به راهی که دین من باشد، نرفت. از دین و دل خود گذشتم و بیخیال شدم و هدف او جان من شد.
هوش مصنوعی: کسی از روی خجالت نمیتواند با دوستانش بگوید که آن شخص بیمهری چه کار کرده است.
هوش مصنوعی: من هیچگاه از انسانها پنهان نمیشوم، اما ستمگری باعث شد که خودم نیز از آنها دور باشم.
هوش مصنوعی: تو با من کاری کردی که از شدت ظلمت و ناراحتیات، من از خجالت چیزی نگفتم و آسمان هم به خاطر من تیره و تار شد.
هوش مصنوعی: آن کس که در عشق جان یا دل خود را صرف کند، در واقع به دو جهان دست یافته است، حتی اگر در این مسیر خسارتی هم دیده باشد.
هوش مصنوعی: هاتف از روی کینه و دشمنی خونی نریخت، بلکه آن معشوق با وفا، او را با امتحان کردن به کشتن رساند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نخستین جوهر روحانیان کرد
که او را نز مکان و نز زمان کرد
شوانم خواب در مرز گلان کرد
گلم واچید و خوابم را زیان کرد
باغبان دید که مو گل دوست دیرم
هزاران خار بر گل پاسبان کرد
چو طالع موکب دولت روان کرد
سعادت روی در روی جهان کرد
بزیر بالش آن زن نهان کرد
که یعنی خون زن نامهربان کرد
از آن بخشش که دامانش گران کرد
ره آوردی به مسکینان روان کرد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.