گنجور

حاشیه‌گذاری‌های Behzad Behzadi

Behzad Behzadi


Behzad Behzadi در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۵۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۱:

درود 

عرض ادب و احترام

ادیبان جان

برداشت بنده ی ناچیز از رباعیات خیام و بخصوص این رباعی این است که خیام، وجود خالق جهان هستی را به یقین و باور رسیده است.اما  دنیای بعد از مرگ و وعده های ادیان را پوچ و بی اساس میداند. در واقع مثل خیلی از دانشمندان و فلاسفه ، هدف از آفرینش  و راز خلقت را به درستی نمی‌داند .و آنقدر  شجاع و راستگو هست که بدون هیچ ابایی، رک و روراست و در قالب چند جمله ی ساده و بدون پیچ و خم و ایهام و استعاره ای نظرش را بیان می‌کند.و چون این دنیای مادی را پست و تهی میداند و عمر آدمی را در قیاس با عمر کیهان کوتاه و ناچیز ،چند صباح زندگی را ارزش‌  اندوه و افسوس خوردن نمیداند و همگان را سفارش به خوشدلی و شاد زیستن میکند.

گر بر فلکم دست بُدی چون یزدان

برداشتمی من این فلک را زمیان

از نو فلکی دگر چنان ساختمی

که آزاده بکام دل رسیدی  آسان 

 

Behzad Behzadi در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۵:

شرح ابیات غزل(245)
وزن غزل: مفاعیلن فعیلن مفاعیل
بحر غزل: هزج مسدس مقصور
*
شیخ فریدالدین عطار :در آمد و دوش ترکم مست و هشیارزسر تا پای او اقرار و انکار
عماد فقیه :صبا بشکن دَرِ دکّان عطّار عبیری چون سر زلفش بدست ار
خواجو کرمانی:زهی تاری ز زلف مشک تاتار گل روی توبوده آب گلنار
این غزل در سالهای آخر زندگانی حافظ حافظ و در سالهای اول سلطنت شاه منصور سروده شده است.
شاید ایهامات این غزل سبب شگفتی خوانندگانی شود که هر گز منتظر چنین توجیهاتی نبوده اند لیکن با دقت به ریزه کاری ایهامی ابیات این غزل معلوم می شود که این غزل پس از صرف شرابی ممزوج با حشیش سروده شده و چنان ماهرانه این موضوع در لفافه ایهام پوشیده شده که در نگاه اول به نظر خواننده نمی رسد.
باید دانست که منظور از طوطی گویای اسرار در بیت اول همان حشیش یا سبزک است که صوفیان سطحی آن را در باده ریخته و توهمات ناشی از مستی وبیخودی پس از صرف آن را به حساب کشف اسرار لدّنی می گذاشتند . شاعر چنان در مطلع غزل ماهرانه به این برگ سبز حشیش اشاره کرده که همگان آن را به حساب طوطی شیرین گفتار نفس ناطقه می گذراند. دلیل اینکه منظور شاعر حشیش است که اولاً صفت گویای اسرار را به آن نسبت می دهد که همان است که در بالااشاره شد و اشاره به پندارهای شخص حشیش خورده است. ثانیاً در بیت دوم شاعر به این حشیش سبز خوش آمد گفته بدین دلیل که سبزی آن کاملاً شبیه سبزی خط عارض و موهای تازه رو ئیده چهره یار می ماند و گرنه اگر شاعر منظورش نفس ناطقه یا قلم بود این تشبیه را به کار نمی برد زیرا وافی به مقصود او نمی باشد.
باید گفت اینکه بعضی از حافظ شناسان محترم به این نکته اشاره نکرده اند این است که آنها در عالم قیاس بر آمده و ابیاتی مانند.
آب حـیوانـش ز مـنقـار بلاغت می چکد طوطی خوش لهجه یعنی کلک شکر خای تو
کنون که چشمه قند است لعل نوشینت سـخـن بـگوی و ز طـوطـی شـکر دریغ مدار
را گواه آورده و چنین پنداشتنه اند که هر کجا حافظ از طوطی سخن به مین آورد الزاماً مقصودش قلم یا نفس ناطقه است.
شاعر خود متوجه این ابهام در ایهام شعر خود شده و لذا در بیت سوم توضیح می دهد که سخن سربسته گفتی و مقصودت را خوب توضیح ندادی و اگر بشود کمی واضح تر مطلب را بیان کن . آنگاه برای اینکه از مستی به در آمده و قادر بر این باشد که اصل مطلبی را که می خواهد بگوید به صورت واضح بیان دارد در بیت چهارم می فرماید که من در حالت خواب آلودگی و بی خبری ناشی از خوردن شراب بنگ هستم چه بهتر که گلابی بر چهره ما بپاشید تا از این دردسر به آمده هشیار شوم وبه سخن گفتن بپردازم .
شاعر در بیت پنجم پس از اینکه می نمایاند که اکنون از مستی شراب بنگ به در آمده در عالم شگفتی می گوید این چه سازی بود که مطرب نواخت و مست وهشیار را باهم به پایکوبی واداشت ؟ و خود در بیت ششم توضیح می دهد همه اینها به سبب این بود که ساقی شراب را بنگ ممزوج کردبود و همه حریفان را به عالم بیخودی کشانید چنانکه سر از دستار نمی شناختند . تا اینجا شاعر در کمال هشیاری و در کمال مهارت از ویژگیهای حشیش و بنگ و اثرات ناشی از آن سخن می گوید و از بیت هفتم به بعد روی سخنش با شاه منصور است و موفقیت اورا مو هبتی الهی می داند و به او می گوید از دهن اهل درد و عارفی چون من این سخن سربسته و موجز را بشنو: تیمور دشمن بزرگ دیدن ودنیای ماست و ای صاحب اختیار ، دین ودنیای ما ار از شر این دشمن حفظ کن. باید دانست کلمه خداوندا در مصراع دوم بیت نهم مقصود عنوان خداوندگار شاه منصور است و شاعر به او در لفظ اندک ومعنی بسیار می فهماند که دین ودنیای ما ایرانیان را از شر او محفوظ بدارو در بیت دهم سفارش می کند که این موضوع را بر ملا مکن ، بلکه کاملاً محرمانه و بخردانه برای آن بیندیش و عمل کن . وبالاخره در ابیات یازدهم و دوازدهم در تعریف شاه منصور سخن گفته و به دعا گویی در حق آن مرد دلیر وطن پرست می پردازد.
آنچه گفتن آن ضرورت دارد اینکه بعضی از شارحین و حافظ شناسان محترم به سبب اینکه توجه چندانی به ایهامات اشعار حافظ نکرده استو اشعار اورا صرفاً از لحاظ عشقی و عرفانی وادبی بررسی می کنند مفاد پاره یی از ابیات بر ایشان ثقیل آمده و یاد در ارتباط آن با سیار ابیات دچار درماندگی شده و بهتر می داند آن ابیات را حذف کنند و این کاری است که لطمه جبران ناپذیری به امر تحقیق در آینده خواهد زد زیرا قراین و شواهدی از غزل دست رفته و آنچه مانده گفته ناقصی پیش نخواهد بود.
در پایان مضمون بیت هشتم این غزل را نظامی گنجوی در خسرو و شیرین چنین سروده است.
ذرسخن بسیار دانی اندکی گو یکی را صد مگو صد یکی را گو
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

 

Behzad Behzadi در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۵:

شرح ابیات غزل(245)
وزن غزل: مفاعیلن فعیلن مفاعیل
بحر غزل: هزج مسدس مقصور
*
شیخ فریدالدین عطار :در آمد و دوش ترکم مست و هشیارزسر تا پای او اقرار و انکار
عماد فقیه :صبا بشکن دَرِ دکّان عطّار عبیری چون سر زلفش بدست ار
خواجو کرمانی:زهی تاری ز زلف مشک تاتار گل روی توبوده آب گلنار
این غزل در سالهای آخر زندگانی حافظ حافظ و در سالهای اول سلطنت شاه منصور سروده شده است.
شاید ایهامات این غزل سبب شگفتی خوانندگانی شود که هر گز منتظر چنین توجیهاتی نبوده اند لیکن با دقت به ریزه کاری ایهامی ابیات این غزل معلوم می شود که این غزل پس از صرف شرابی ممزوج با حشیش سروده شده و چنان ماهرانه این موضوع در لفافه ایهام پوشیده شده که در نگاه اول به نظر خواننده نمی رسد.
باید دانست که منظور از طوطی گویای اسرار در بیت اول همان حشیش یا سبزک است که صوفیان سطحی آن را در باده ریخته و توهمات ناشی از مستی وبیخودی پس از صرف آن را به حساب کشف اسرار لدّنی می گذاشتند . شاعر چنان در مطلع غزل ماهرانه به این برگ سبز حشیش اشاره کرده که همگان آن را به حساب طوطی شیرین گفتار نفس ناطقه می گذراند. دلیل اینکه منظور شاعر حشیش است که اولاً صفت گویای اسرار را به آن نسبت می دهد که همان است که در بالااشاره شد و اشاره به پندارهای شخص حشیش خورده است. ثانیاً در بیت دوم شاعر به این حشیش سبز خوش آمد گفته بدین دلیل که سبزی آن کاملاً شبیه سبزی خط عارض و موهای تازه رو ئیده چهره یار می ماند و گرنه اگر شاعر منظورش نفس ناطقه یا قلم بود این تشبیه را به کار نمی برد زیرا وافی به مقصود او نمی باشد.
باید گفت اینکه بعضی از حافظ شناسان محترم به این نکته اشاره نکرده اند این است که آنها در عالم قیاس بر آمده و ابیاتی مانند.
آب حـیوانـش ز مـنقـار بلاغت می چکد طوطی خوش لهجه یعنی کلک شکر خای تو
کنون که چشمه قند است لعل نوشینت سـخـن بـگوی و ز طـوطـی شـکر دریغ مدار
را گواه آورده و چنین پنداشتنه اند که هر کجا حافظ از طوطی سخن به مین آورد الزاماً مقصودش قلم یا نفس ناطقه است.
شاعر خود متوجه این ابهام در ایهام شعر خود شده و لذا در بیت سوم توضیح می دهد که سخن سربسته گفتی و مقصودت را خوب توضیح ندادی و اگر بشود کمی واضح تر مطلب را بیان کن . آنگاه برای اینکه از مستی به در آمده و قادر بر این باشد که اصل مطلبی را که می خواهد بگوید به صورت واضح بیان دارد در بیت چهارم می فرماید که من در حالت خواب آلودگی و بی خبری ناشی از خوردن شراب بنگ هستم چه بهتر که گلابی بر چهره ما بپاشید تا از این دردسر به آمده هشیار شوم وبه سخن گفتن بپردازم .
شاعر در بیت پنجم پس از اینکه می نمایاند که اکنون از مستی شراب بنگ به در آمده در عالم شگفتی می گوید این چه سازی بود که مطرب نواخت و مست وهشیار را باهم به پایکوبی واداشت ؟ و خود در بیت ششم توضیح می دهد همه اینها به سبب این بود که ساقی شراب را بنگ ممزوج کردبود و همه حریفان را به عالم بیخودی کشانید چنانکه سر از دستار نمی شناختند . تا اینجا شاعر در کمال هشیاری و در کمال مهارت از ویژگیهای حشیش و بنگ و اثرات ناشی از آن سخن می گوید و از بیت هفتم به بعد روی سخنش با شاه منصور است و موفقیت اورا مو هبتی الهی می داند و به او می گوید از دهن اهل درد و عارفی چون من این سخن سربسته و موجز را بشنو: تیمور دشمن بزرگ دیدن ودنیای ماست و ای صاحب اختیار ، دین ودنیای ما ار از شر این دشمن حفظ کن. باید دانست کلمه خداوندا در مصراع دوم بیت نهم مقصود عنوان خداوندگار شاه منصور است و شاعر به او در لفظ اندک ومعنی بسیار می فهماند که دین ودنیای ما ایرانیان را از شر او محفوظ بدارو در بیت دهم سفارش می کند که این موضوع را بر ملا مکن ، بلکه کاملاً محرمانه و بخردانه برای آن بیندیش و عمل کن . وبالاخره در ابیات یازدهم و دوازدهم در تعریف شاه منصور سخن گفته و به دعا گویی در حق آن مرد دلیر وطن پرست می پردازد.
آنچه گفتن آن ضرورت دارد اینکه بعضی از شارحین و حافظ شناسان محترم به سبب اینکه توجه چندانی به ایهامات اشعار حافظ نکرده استو اشعار اورا صرفاً از لحاظ عشقی و عرفانی وادبی بررسی می کنند مفاد پاره یی از ابیات بر ایشان ثقیل آمده و یاد در ارتباط آن با سیار ابیات دچار درماندگی شده و بهتر می داند آن ابیات را حذف کنند و این کاری است که لطمه جبران ناپذیری به امر تحقیق در آینده خواهد زد زیرا قراین و شواهدی از غزل دست رفته و آنچه مانده گفته ناقصی پیش نخواهد بود.
در پایان مضمون بیت هشتم این غزل را نظامی گنجوی در خسرو و شیرین چنین سروده است.
ذرسخن بسیار دانی اندکی گو یکی را صد مگو صد ی

 

Behzad Behzadi در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶:

درود
دوستان درباره اینکه این غزل در پاسخ و یا خطاب به شاه نعمت الله ولی است زیاد بحث کرده اند.اما آنچه که در سراسر اشعار حافظ نمایان است شهامت و شحاعت است.و دیگر بنیادگرایی و تیشه به ریشه زدن است.حافط به مانند بره ایست که دانشته خود را در میان گرگ های ریا و قدرت و منفعت و گرهای جهل و خرافات که دست پرورده همون گرگ های ریا و قدرت هستند انداخته و یک تنه با همه مبارزه می کند.حافط ریشه یدبختی و فلاکت مردم را در تعبیر و عمل ناصواب از دین و استفاده ابزاری از دین می داند.و مدام در اشعارش به این مقوله می پردازد.مدام به مردم به بهانه های مختلف یاد اوری می کند آنجه که بنام دین به شما دیکته کرده اند صورت است نه سیرت و معنا و در پس این دستورات سخت و پیچیده دین و ترس از چهنم و وعده بهشت دنبال ریاکاری و ثزوت اندوزی و جاه و مقام خودشان هستند.از این حیث حافظ سیاسی ترین و شجاع ترین و ساختارشکن ترین شاعر است.سوال اینجاست که امثال شاه نعمت الله که به تقوا و رهد و عبادت شهره عام وخاص هستند در راه مباززه با ظلم و جور مدام بیت شعر را سروده اند.اگر زهد و تقوا و عبادت در خدمت خلق نباشد و دردی را از مردم دوا نکند حتی اگر خدا هم شوی بیهوده است .

 

Behzad Behzadi در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵:

درود
پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد
تعبیر ها تفسیرهای متفاوت و ضد و نقیضی در باره این بیت شده است.همه این برداشت ها محترم هستند. حقیر این بیت را اگر خارج از این غزل و به صورت تک بیت در جایی می خواندم برداشتم این بود که در مصرع اول پیرما گفت که قلم صنع در واقع قلم آفریدگار خطایی ندارد.یعنی اینکه پروردگار قادر بدون خطاست. و در مصرع دوم تحسین می کند خدای قادر را که خطاپوش است و خطاها و اشتباهات و عیوب انسانها را مستتر و پوشیده نگه می دارد. در واقع به ستار العیوب بودن خداوند اشاره دارد.
اما با توجه به بیت های چهارم و پنجم غزل و شرح حال و تاریخچه زندگی و سایر غزل های حافظ و رابطه ایشان با شاه شجاع و تیرگی روابطش با شاه شجاع دریک مقطعی و تبعید شدنش به یزد دو برداشت دیگر از این بیت دارم.حافظ یک پیر خیالی پیر مغان ،پیر خرابات و....که به نظر من بیشتر این پیر ذهن و حافظه و وجدان حافظ است که پیر تشبیه کرده است این پیر در ذهنش اینگونه است یا اینگونه به باورش رسیده است که در قلم شاه شجاع که در غزل های دیگری هم به آن اشاره کرده است خطایی و جود ندارد .در واقع حکم و فرمان شاه عاری از خطا است حالا اگر در مورد من استثنا اشتباه کرده است ای پیر( حافظ) آفرین بر تو که این خطا را پوشانده ای و او را بخشیده و به دل دوستش داری.برداشت دیگر این است که حافط به کنایه به شاه شجاع گفته است که تو خطاپوشی و از خطای من میگذری. در واقع دو پهلو حرف زده اشت.
takhtjamshidking@gmail.com
@behzaadshabaani

 

Behzad Behzadi در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۵ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳:

درود
عاشق (عاشقِ) که شد؟ که یار به حالش نظر نکرد
ای خواجه درد نیست وگرنه طبیب هست.
برداشت اول
چه کسی عاشق شد و یار(خدا) به او نظر نکرد؟ای خواجه طبیب( خدا) هست کسی به او به سوی خدا دست دراز نکرده است.درب خانه خدا به روی هم عاشقان و نیازمندان و خواهانش بازا ست.طبیب حی و حاضر و آماده است.این ماییم که را مطب را گم کرده ایم. در واقع آدرس اشتباهی رفته ایم.
برداشت دوم
عاشق چه کسی شد؟ که به حالش نظر نکرد.اگر عاشق خدا می شد حتمی خدا به او نظر می کرد.در واقع بازم بیمار آدرس مطب را اشتباهی رفته است.
takhtjamshidking@gmail.com
@behzaadshabaani

 

Behzad Behzadi در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۳ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷:

درود
ضمن تشکر از آقا رضا
دلیل دیگری که حافط در مدح پادشاهان غلو کردن می کند این است که میداند که سرچشمه همه این جور و ستم ها خود پادشاه است. پادشاه بهتر از هرکسی می تواند احکام ظالمانه و نابخردانه (اعم از شرعی و حقوقی و سیاسی و اجتماعی) را لغو و باطل کند.در واقع به این حقیقت رسیده است که قدرت هم همانند آب و آفتاب و خاک جزء مطهرات است.و همچنین حافظ سلاحی همچون شمشیر و لشکر جرار ندارد.واعتقادی هم به خون و خونریزی ندارد مگر به غمزه یار مژه سرکش نرگس مستش.حافط هرگز از خوبان لشکر کش قداره بند خون ریز حتی به بهانه ایجاد عدل و داد و هدایت و سعادت بشری در اشعارش به هیج روی و عنوانی یادی نکرده و اسمی نیاورده است. اما برعکس.تا دلت بخواهد از سلیمان و نوح و یوسف و عیسی و موسی و خضر ....از این دست هادیان و رهبران صلح جو نرم رفتار یاد کرده و اسم و مثل آورده است.در واقع حافط پیامبر صلح و دوستی مهربانی و آرامش است.چنین فردی پادشاهان را از آن رو فزاینده مدح می کرده است که از حماقت و طمطراق جاه طلبی آنهاد استفاده کند و با نرمخویی حکم آنها را متزلزل کند و پادشاه لغو و تخفیف فرمان کند.در واقع میرزا رضای کرمانی با اسلحه به ریشه فساد زد و حافط با اشعار نغزش
میرزارضا کرمانی برای شکایت از حاکم کرمان به تهران آمد، اما مورد آزار نایب‌السلطنه کامران میرزا قرار گرفت و مدت‌ها همراه حاج سیاح محلاتی و چند تن دیگر در زندان محبوس بود.. وی در شهر بارفروش به‌قصد کشتن کامران میرزا یک پنج‌لول روسی خرید، اما مدتی بعد قصدش را تغییر داد و تصمیم گرفت کسی را که فکر می‌کرد ریشه تمام فساد ها و بدبختی ها و ستم‌هاست، از میان بردارد. ناصرالدین شاه برای زیارت به شاه‌عبدالعظیم رفت میرزا نیز با استفاده از این فرصت به بهانه تقدیم نامه‌ای به شاه به او نزدیک شده و از زیر عریضه با تپانچه به ناصرالدین شاه شلیک می‌کند. وی شاه را در هنگام ورود به امامزاده حمزه، در داخل حرم هدف گلوله قرار داد و کشت.
takhtjamshidking@gmail.com
@behzaadshabaani

 

Behzad Behzadi در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹:

درود
عرض ادب و احترام
از علم عرفان و سیر سلوک و رفتار آیین و فرهنگ و رسم و رسوماها و نماد ها و رمز هایش، دانش وآگاهی و علوم ناچیز و بی مقداری دارم .
خواهشم این است که برای کسی نسخه نپیچیم.تعیین و تکلیف نکنیم.خط و مشی تعریف نکنیم.حد و مرز مشخص نکنیم.نه برای زنده ها و نه برای از دنیا رفته ها.حتی برای حافظ.برای حافط هم حد و مرز وخط و مشی تعین و تکلیف نکنیم.هنری خوب است که در خدمت همه اقشار مردم باشد. برای همه اقشار مردم فرحبخش و لذت بخش باشد. برای عموم قابل درک و فهم باشد.برای عموم در همه اعصار و زمان ها پیام و پند تازگی و طراوت داشته باشد.هرکسی به فراخور درک و فهم و شعورش شیفته و دلبسته اش شود.عموم فراخور به علم و دانش،تخصص و تجربه،فرهنگ و تمدن،کسب و حرفه و کار،موقعیت و مسند و جایگاه، دین و مسلک،آیین و مذهب ، فلسفه و سن و جنسیت و ایدئولوژی و قومیت و ملیت هنرش را درک و فهم کنند و طالب و عاشقش باشند.حافظ و اشعارش این حسن و رجحان را بر تمام هنرمندان دنیا دارد و برای همین است که جهانشمول و جهانگیر است. چون فارغ از هرچیز برای همه چیز و همگان است.حافظ نقطه عطف و هدف غایی همه متضاد هاست.در واقطع نقطه همگرایی و همبستگی همه متضاد هاست.موافق ها و موازی ها که جای خود دارد.در واقع حافظ حلقه مفقوده همه متضاد ها و موافق ها و موازی هاست. حافظ و عشق به حافط است که می تواند همه را به هم گره بزند و پیوند دهد. در واقع حافظ بگونه سراییده است که همه مشتری و خواهانش باشند.فرقی نمی کند چه امی چه عامی و چه عارف و عابد.شاید حافظ و اشعارش همان وحدت وجودی باشد که عرفا از آن در بیان دم میزنند.اما حافظ عارف عمل است و آیینه تمام نمای کل که به زبان درک برای همه سخن می گوید نه یک قشر خاص و ویژه.
باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است
شمشاد خانه پرور ما از که کمتر است
ای نازنین پسر تو چه مذهب گرفته‌ای
کت خون ما حلالتر از شیر مادر است
نازنین پسر را
در زمان حال هم استفاده می کنیم.الان هم وقتی که می خواهیم از جوانی و زیبایی و رفتار و منش یک پسر جوان صحبت کنیم میگوییم که فلانی چه پسر نازنینی است.اینکه ما از زیبایی و جوانی و منش و رفتار یک جوان خوشمان بیاد و به دلمان بنشیند و جذبش بشویم چیز غریب و ناپسندی نیست.چه بسا که هر روزه ما این قیاس را انجام میدهیم.
خانه پرور
یعنی اینکه در خانه و مکتب و کسب خودمان پرورش یافته است. دست رنج خودمان است. برای پرورشش خون دل خورده ایم. غریبه نیست.می تواند نوه،فرزند زاده،خواهر زاده،برادر زاده،قوم وخویش و و یا یک آشنای قابل اطمینان و محترم باشد. شمشاد خانه پرور غریبه نیست.محرم است.طبیعتا تعلق خاطر و احساس مسئولیتی هم در این مدت پیدا شده است.قطعا ذوق زیبایی و کمالات را می کنیم و بهش افتخار هم می کنیم و با القاب و صفات درخور و شایشته به انظار عموم معرفیش می کنیم که اگر غیر از این باشد در حقش ستم روا کرده ایم..بقول امروزی ها حالش را می بریم.چه برسد که این پسر شاهزاده زیباروی با کمال و ادب و فهمی چون شاه شجاع باشد.بی انصافیست که اگر حافظ به استناد این غزل به همجنسگرایی متهم کنیم.
سوال آخر اینکه در ذهنتان تجسم کنید که اگر حافط از یک دختر خانه پروری اینهمه تعریف و تمجید میکرد، حکایت چه بود و چه قضاوت و گمانه زنی ها و افسانه سرایی هایی در طول زمان بر زبان و قلم جاری و ساری می شد؟؟؟؟؟؟؟

 

Behzad Behzadi در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸:

درود
بیت
وصل تو اَجل را ز سرم دور همی‌داشت
از دولتِ هجر تو کنون دور نماندست
رسیدن به تو باعث شده که من زنده باشم به عبارتی زنده ام برای رسیدن به تو.از اینکه نتواستم به تو برسم پیر شده ام و مرگم نزدیک است.به عبارتی به دلیل رنج و محنت و مشقت و سختی که برای رسیدن به تو کشیدم و نرسیدم از نای و پای افتاده ام و رنجور رو به موت شده ام و مرگم نزدیک است و این نتیجه عشق به تو است

 

Behzad Behzadi در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷:

درود
با سلیقه و ذوق و درک و شعور و فهم و سواد اینجانب شاه غزل و بهتر بگویم شاه شعر و یا همون آس حافط همین غزل است و اما بیت
غلام همّتِ آنم که زیر چرخ کبود
زهرچه رنگِ تعلّق پذیرد آزادست
در مورد این بیت آقا رضا توضیحات مقصل و جامع و کاملی دادند که از ایشان و سایر حاشیه نویسان تشکر و قدردانی می کنم .
حقیر اضافه کنم که
فلسقه حافظ مشخص است.اینکه مردم آزاری نکنیم.قطعا در اینجا هم از هر وابستگی که خدمات انسان دوستانه شما را محدود و منع نکند آزاد هستید.
وابستگی های زیر چرخ کبود هم دو دسته هستند ارزشی و غیر ارزشی.قطعا نتیجه تعلق های ارزشی ورای چرخ کبود است.و هم چنین بنظرم حافط رنگ تعلق را رندانه و در دو معنی رنگ تعلق به معنی وابستگی دنیایی و مادی ،دوم رنگ تعلق را به معنی رنگ ریا و تظاهر بکار برده است.

 

Behzad Behzadi در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۵:

درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
نهال دشمنی برکن که رنج بی‌شمار آرد
درخت دوستی و نهال دشمنی به درستی بکار برده شده است.ترکیبی زیبا و بدیع و حکیمانه و مدبرانه از حافظ.
در واقع حافط در ابتدا به ساکن یه شما می گوید که برای دوستی طرح و برنامه داشته باش و برای دراز مدت هدف گذاری کن.در همون اول کار حکم می کند که ببارنشستن درخت دوستی را در ذهنت مجسم کن.درختی که قد میکشد.ریشه می دواند،بزرگ می شود.قوی می شود.از ک.ران حوادث عبور می کند.سایه میگستراند،میوه و ثمر میدهد،عطر و بویش ، برگ و بشارش آسایش رهگذر خسته است.در واقع به شما در ابتدا می گوید که ارزش دوستی چفدر است و برای چقدر کچا و تاکی هزینه کنی.در واقع مثبت اندیش باش و بارورش کن.نهال دشمنی را در نطفه خفه کن.اجازه رشد بهش نده.طرح و برنامه برایش نداشته باش.اجازه نده رشد کند و به درخت تبدیل شود.در واقع منفی نگر نباش . بارورش نکن

 

Behzad Behzadi در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸:

درود
تشکر و سپاسم را روانه و تقدیم سایت گنجور می کنم که لایق و سزاوار بیش از این تحفه ناچیز است.کلاس درسی گران و در دسترس برای نوآموزانی همچون من.همینگونه از همه بزرگوارانی که با معانی و تعاریف و نقد و بررسی و حاشیه نویسی از آنها می آموزم صمیمانه تشکر و قدردانی می کنم.
زبان مور به آصف دراز گشت و رواست
که خواجه خاتم جم یاوه کرد و بازنجست
وجود آقا رضا با معانی و تفاسیر و نقدش که در اکثر مواقع رمزگشای معماهای حافظ است و به نظر جامع تر و جهان شمول تر است و یک سویه نیست و همچون شطرنج باز قهاری در نهایت مات کیشش می شوم یک نعمت و سکه شانس است که هردم ارج و ارزشش را می دانم و قدر دان و منت دارش هستم.

و سرانجام اینکه ،لاف گزاف نیست اگر بگویم که غزل های هزار نقش و نگار حافظ را در باغ گلستان هرکس به ذوق و سلیقه و فهم درکش به تمنای دل وآیین و مذهب و مسلکش خریدار است و سوی صندوقچه خود می کشد. و این حافظ است که فراتر از هر کیش و آیینی در مرکز این باغ نور آدمیت و انسان ورزی به غزل می پروراند و کیش عشقش را در روح روان انسانیت جاری می کند.

 

Behzad Behzadi در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱:

غزل شماره21
حافظ این خرقه بینداز مگر جان ببری
کاتش از خرقه سالوس و کرامت برخاست
حافظ در کنایه و دو پهلو و ایهام صحبت کردن استاد بی بدلیل میباشد.کسی را مثل حافظ نیست که اینگونه خلق هنر کند.از همین بای است که حافظ یگانه است.
کرامت به معنی احترام ،بزرگی،عزت،سرافرازی،بزرگی ورزیدن
1-بزرگی کردن،بزرگ بودن،سرافزاز بودن مستلزم سختی کشیدن و درد سر کشیدن و تلاش و رنج است.بخشندگی و وقت گذاشتن و گذشت نیز از ابزار کرامت است.درواقع کرامت درد سرهای فراوانی دارد.در واقع در حالت دو پهلو می گوید که رسیدن به کرامت هم درد سرها و شکلات خودش را دارد
2-حافظ این تن پوش زهد و ریا را کنار بگذار که از خطر مردم فریبی و بزرگ بینی در امان باشی
3-حافظ دارد غیر مستقیم به جماعت خرقه پوش شیوخ اهل شریعت طعنه میزند که شما در واقع پشت این لباس دارید مردم فریبی می کنید.این لباس مردم فریبی و بزرگی را کنار بگذارید.

 

Behzad Behzadi در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:

درود
به قول سعدی صاحب سخن
هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم
دنبال تایید و رد نظر دوستان و برزگان در خصوص دین و آیین و طریق و سلک فکر و اندیشه نیستم.مکلف و موظفم که همه ایده ها و اندیشه ها و نظرات را محترم بشارم .در خصوص بیت
خوابم بشد از دیده در این فکر جگرسوز
کاغوش که شد منزل آسایش و خوابت
بنظر نمی آید که در مورد یک معشوق فرازمینی (خدا) باشد.حافط یک فرد خداشناس است.خدا زا آنقدر بزرگ و بی نیاز و آگاه و عالم می داند که نیاز به آغوش یک ذره ناچیز زمینی نداشته باشد و نمی تواند داشته باشد.و اینکه حافط نگران خواب و آسایش خدا باشد و خدا را قیاس و نیاز مادی کردن با خداشناسی حافط منافات دارد.حتی منظور حافظ پیر و مرشد و خواجه و شیخ هم نمی باشد.ریزا که نوعی کوچک شمردن و بی احترامی به آنان است و ناآگاه دانستن آنها .بحافط نگران است.نگران کسی که برایش مهم است و دوستش دارد.نگران کسی که به لحاط عقل و سن به نظر حافط کبیر نیست. قابل فریب خوردن و در دام افتادن است.نگران کسیست که برایش عزیز و دلبند است. حافط در این بیت نگران یک معشوقه ،یک شاهد زمینی است.البته که این ایراد و عیب بر حافظ نیست.خافط هوش و ذوق و خلاقیت ودید و دامنه فکری و سیعی داشته است.دز عزل هایش هم این دید وسیع باعث شده که روی یک موضوع تمرکز نداشته باشد و با کثرت موضوعات مواجه باشیم.به امید انکه روزی کسی فراتر از حافط خلق شود و ارتباط زنجیرهای گسسته ابیات حافط را کشف نماید.
لطفا دوستان نظر بدهند
takhtjamshidking@gmail.com
@behzaadshabaani

 

Behzad Behzadi در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۳:

متن آهنگ آلبوم مامن وفا
شیخم به طنز گفت محمدرضا شجریان

من ترک عشق بازی و ساغر نمی کنم
صد بار توبه کردم و دیگر نمی کنم
باغ بهشت و سایه طوبی و قصر حور
با خاک کوی دوست برابر نمی کنم
تلقین درس اهل نظر یک اشارت است
کردم اشارتی و مکرر نمی کنم
هرگز نمی شود ز سر خود خبر مرا
تا در میان میکده سر بر نمی کنم
شیخم به طنز گفت حرام است می، مخور
گفتم به چشم، گوش به هر خر نمی کنم
پیر مغان حکایت معقول می کند
معذورم ار محال تو باور نمی کنم
این تقویَم بس است که چون زاهدان شهر
ناز و کرشمه بر سر منبر نمی کنم
ناصح به طعنه گفت برو ترک عشق کن
محتاج جنگ نیست برادر نمی کنم
حافظ جناب پیر مغان مأمن وفاست
من ترک خاک بوسی این در نمی کنم
درود
اینکه منبع شجریان چی و چگونه است اطلاعی ندارم

 

Behzad Behzadi در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۲۷ دربارهٔ حافظ » ساقی نامه:

درود
ساقی نامه
همه تفاسیر و شرح و بسط و معانی عزیزان را تا اینجای کار با شوق و ذوق و دقت خواندم.تحصیلات و شغلم ضمخت و طاقت فرساست و هیچ سنخیتی با ادبیات و هنر و شعر و شاعری ندارد.اما به ادبیات و شعر و نویسندگی علاقه ای وافر دارم. همانند دوستان در معنانی و تفسیر عزلیات حافط کار بلد و متخصص و محصل و اهل فن نیستم. مبتدی و نوپا هستم.نظراتم شخصی و تراوش ذهن و استدلال خودم میباشد.اگر نابخردانه ،غلو ،اشتباه و حتی توهین آمیز و یا مضحک و خنده دار بنظر میرسد به بزرگواری خودتان برمن جاهل ببخشید.
درمورد بده ساقی و یا بیا ساقی زیادبحث کرده اید.از صنایع شعری و وزن و قافیه چیزی نمی دانم.اما بنظرم حافظ در اینجا دارد ساقی را با وصف می هایش صدا می زند و در بیت بعد به ساقی امر می کند که از این می به من بده در واقع اینگونه باید شعر را خواند.
بیا ساقیِ آن می ، که حال آورد
کرامت فزاید، کمال آورد
به من ده که بس بی‌دل افتاده‌ام
وز این هر دو بی‌حاصل افتاده‌ام
لطفا دوستان نظر بدهند
takhtjamshidking@gmail.com
@behzaadshabaani

 

Behzad Behzadi در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:

درود
همه تفاسیر عزیزان را تا اینجای کار با شوق و ذوق و دقت خواندم.تحصیلات و شغلم ضمخت و طاقت فرسا و هیچ سنخیتی با ادبیات و هنر و شعر و شاعری ندارد.اما به ادبیات و شعر و نویسندگی علاقه ای وافر دارم.مخمصه کلام اینکه همانند دوستان در معنانی و تفسیر عزلیات حافط کار بلد و متخصص و محصل و اهل فن نیستم.یلکه مبتدی و نوپا هستم.نظراتم شخصی و تراوش ذهن و استدلال حودم میباشد.اگر نابخردانه ،غلو ،اشتباه و حتی توهین آمیز و یا مضحک و خنده دار بنظر میرسد به بزرگواری خودتان ببخشید برمن جاهل.
در باره این دو بیت
برو از خانه گردون به در و نان مطلب
کان سیه کاسه در آخر بکشد مهمان را
هر که را خوابگه آخر مشتی خاک است
گو چه حاجت که به افلاک کشی ایوان را
سفارش میکند که به این دنیای مادی که آخرش مرگ است دل نبندید. و ادامه میدهد که شما هاییکه سرانجام خودتان را خاک و فرسوده شدن میدانید چه نیازی به این همه برج و بارو دارید؟به عبارت دیگر اگر به دنیای روحانی و بعد از مرگ اعتفاد ندارید بیهود تلاش نکند.می خور و دم را غنیمت شمار
نظر شما دوستان در این مورد چیست؟

 

Behzad Behzadi در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶:

درود
در بیت
ز رقیب دیوسیرت به خدای خود پناهم
مگر آن شهاب ثاقب مددی دهد سها را
سها بیشتر به معنی و مفهوم بیت کمک می کند.
از رقیب(نفس )دیو سیرت به خدا پناه میبرم مگر انکه شهاب اخگر پر نور و نافذ (خورشید)این ستاره کوجک و کم نور (حافط)را یاری کند.
سها ستاره‌ی کم نوری در کنار ستاره‌ی عناق در صورت فلکی دُب اکبر که در قدیم قوت چشم و دوربینی آن را با این ستاره امتحان می‌کردند .

 

Behzad Behzadi در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:

درود
چو با حبیب نشینی و باده پیمایی
به یاد دار محبان بادپیما را
دوستان ادبی باد پیما را بار منفی بهش دادند و هرزه پو و بی سر انجام معنی و تفسیر کردند.بر عکس عزیزان روی بادپیما نظر مثبت دارم. به معنی سبک پا،چابک،کسی که به سرعت برق و باد خودش را می رساند.خوش قدم و خوش یمن.دوستانی که هر لحظه یادشون کنی یا خواستارشون باشی زود خودشون را می رسانند

 

Behzad Behzadi در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵:

درود
در اکثر غزل های حافظ رگه های جبر و قضا و قدر مشهود و ملموس است.و این جزیی از شخصیت حافط است.نه عیب است و نه ایراد.
نظر شخصی ام این است که حافظ اهل عرفان و طریقت بوده است و بیت زیر را در شکایت و طعنه به شریعت مسلک ها گفته است
خدا رامُحتسب ما را به فریادِ دف و می بخش
که سازِشرع ازاین افسانه بی قانون نخواهد شد
حکومت شریعه تازه به دوران رسیده که از طریق جاری ساختن قوانین ممنوعه شریعه و بستن دلخوشی ها شادی های عرفا و دراویش که نی و دف از سازها و نماد عرفان بوده زبان یه شکایت و طعنه گشوده است

 

۱
۲