گنجور

حاشیه‌ها

بهروز در ‫۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸۶:

در مصرع پیش چراغم میکشی ،منظور کشتن یا همان خاموش کردن است.زیراتا آدمی ترک تعلقات مانند پندارهای غلط خود را نکند به درک روشنایی نمیرسد

کاویان در ‫۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۲۴ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۲۳:

ای دلبر ما مباش بی دل ، بر ما
یک دلبر ما به که دو صد دل ،بر ما
نه دل ، بر ما نه دلبر اندر بر ما
یا دل ، بر ما فرست یا دلبر ما

احسان در ‫۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۷:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:

ببخشید متن فوق در پاسخ به آقای حامد هن دل نوشته شد...

احسان در ‫۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۷:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:

در پاسخ به امیر خان:
دوست عزیز شماهم جالب است بدانید لقب خداوندگار لقبیست که شیخ سعدی به خداوندگار مولانا میده بعد از ملاقاتی که با هم داشتند. ملاقاتی که سعدی به دیدار مولانا میره با نوشته هایش و خداوندگار مولانا سعدی رو به درگاه نمیپذیرد و تنها پس از نگاهی که به نوشته های وی می اندازو آنها را خوش سیما اما بی مغز خطاب میکندو این شعر که شما نوشتید نشانه خشم شیخ سعدی از برخورد مولاناست... اما مولانا که همیشه در سلوک بوده هیچگاه پاسخ سعدی را نمیدهد.... بله بی شک سلطان ملک سخن شیخ سعدی است و حتما و قطعا سلطان سلوک و عرفان در تمامی دوران خداوندگار مولاناست
سال وفات مولانا 672
پیروز باشید

علی رضایی در ‫۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۷:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۲:

سلام
در مصرع آخر در جایی دیده ام به جای "درد سخن" آمده است "فهم سخن" ..و به نظر می رسد این جایگزینی به منظور و معنا نزدیکتر باشد ؟

ابراهیم خضرایی در ‫۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۴:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳:

در مورد بیت دوم :
آری: 16 نسخه (801، 803، 813، 821، 822، 824، 825، 827 و 8 نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) قزوینی، خانلری، عیوضی، نیساری، خرمشاهی
ولی: 7 نسخه (814- 813، 819، 823 و 4 نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) سایه

وشایق در ‫۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۴۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹:

با سلام ( متناسبند و موزون حرکات دلفریبت .... ) کل عالم یر اساس توازن و تقارن و تناسب و تعادل بر با شده است و اگر کوچکترین خللی در این تناسبات بوجود اید تمام دنیا کن فیکون خواهد شد بر اساس لین روابط است که ستارگان در مدار خاص خودشان در گردشند و حیات در کره زمین بوجود امد و خورشید نور افشانی میکند وعلوم طبیعی هر روز بیشرفت میکندو خلاصه اینکه عالم با این توازن زیباست و موسیقی زیباست و خلقت زیباست

اخّاذ المآخذ در ‫۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۵:

سلام؛
بنده بر پایه‌ی استدلال و منطق و با هر آنچه که دستورشناسانمان تا کنون به آن رسیده‌اند، با شما سخن گفتم و آنقدر وضوح و صراحت در کلامم بوده که دیگر نیازی به اطاله نمی‌بینم. برای مزید روشن‌گری به نظرهایی که پیشتر گذاشتم، مراجعه کنید.
امّا در پاسخ به جناب "mehr" راجع به مطالبی که در حاشیه‌ی اخیرشان نگاشته بودند، به عرض می‌رسانم:
من البتّه برای یادگیری آمده‌ام و حاشا که گوشزد یک خطای کوچک مرا به خیال مهتری و استادی در پیشگاه استادان این زبان بیندازد؛ مگسی چون من کجا و جولان در عرصه‌ی سیمرغ کجا؟! و خاک پای استادی هستم که به من چیزی بیاموزد؛ امّا چه چیزی از استاد کذا یاد گرفتم؟ جز عنادورزی و بی‌منطقی چیزی از این آشنایی حاصل شد؟ بنده سخنانم را مستدل و مبرهن خدمتشان ارایه کردم، ولی ذیل همین استدلال و برهان، بی‌استدلالی و منطق‌ستیزی‌شان را می‌توانید ببینید.
ایشان حتّی نمی‌دانند از چه دفاع می‌کنند؛ یک جا می‌گویند "شاعر" را "ال" نداده‌اند که عربی‌مآبی نکرده باشند، آن وقت در همان جمله (المعنا فی بطن شاعر.)، "ال" را بر "معنا" پذیرفته‌اند و سینه سپر کرده‌اند که این "معنی" همان "مانا"ی خودمان است؛ بلی، امّا با "الف و لام"! سپس افاضه می‌فرمایند که فقط و فقط این به همین صورت نوشته می‌شود (المعنا فی بطن شاعر.) حال آنکه می‌توانستند از همان اوّل، فارسیِ این تعبیر را بنویسند؛ نه اینکه عربی بنویسند و اشتباه هم بنویسند و بگویند این است و جز این نیست؛ تا جایی که گمان بردم ایشان مرا به سخره گرفته‌اند و عمداً سخنی بدین روشنی و صراحت را نمی‌پذیرند!
ایشان هنوز میان زبان فارسی و زبان پارسی تفاوتی قایل نمی‌شوند، می‌نشینند و واژگان با ریشه‌ی عربی موجود در نوشته‌هایم را انگشت‌شمار می‌کنند و آگاه نیستند اینها چون نزد اهل زبان مستعملند، فارسی محسوب می‌شوند و من هم فارسی نوشته‌ام نه پارسی، و نه بسان ایشان که ادّعای پارسی‌نویسی دارند و ده‌ها کلمه‌ی عربی در گوشه‌گوشه‌ی نوشتارشان به چشم می‌خورد؛ از قبیل: "کلمه، عربی، جمله، فارسی، مبارک، تبحّر، حقیر، حروف، شمسی، قمری، تلفّظ، والسلام، اصلی، تعمیم، و..." اگر تنگی وقت اجازه می‌داد، بقیّه را هم ردیف می‌کردم. از قضا، بنده از مریدان استاد میرجلال‌الدّین کزّازی هستم و پارسی‌گرایی‌شان را از بن جان و دندان می‌ستایم و همواره در بزمهای ایشان همباز شده‌ام؛ امّا حال که مایه‌ی پارسی‌نویسی ندارم، ادّعایی هم نمی‌کنم و نیستم چونان کسی که ادّعا می‌کند و مایه‌اش را هم ندارد.
به هر روی، من به حکم بیگانگی و تازه‌واردی‌ام در این فضا و تک‌روی و بی‌یاوری‌ام در این میدان، "آدم بد" ماجرا خواهم بودم و این پیشانی‌نوشت من است در این انجمن؛ امّا داوری را به وجدان‌هایتان حواله می‌دهم که خدا می‌داند هدفم جز به‌راست‌آوری کژی نبوده است و سر به آستان دلی می‌نهم که آن را آرزده باشم.
ایدون باد...

ضیایی در ‫۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۵۱ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۵ - حکایت‌ِ عابد با شوخ‌دیده:

که اغلب در این شیوه دارد مقاله، نه در چشم و زلف و بناگوش و خال
در حالی بخش بیشتر غزلها به وصف رخ و زلف پرداخته است.

ضیایی در ‫۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۴۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۵ - حکایت‌ِ عابد با شوخ‌دیده:

در این جا به یکی از تفاوت های غزل و مثنوی پی میبریم. در حالی که غزل بیشتر به وصف معشوق و خصوصیات او مانند زلف و رخ و خال و خطش اختصاص دارد. اما مثنوی محل پند و اندرز است و به همین خاطر سعدی فرموده است :
که اکثر در این شیوه دارد مقاله،نه در چشم و زلف و بناگوش و خال

قریشی در ‫۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۶:

چند نکته راجع به این ابیات قشنگ به نظرم رسید که به این شرح است:
- در بیت اول نامه را با خون دل می نویسند، نه از خون دل. خون دل در ایجا نقش مجازی مرکب را دارد. لذا صحیح آن "با خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه".
- وزن این غزل یا مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) است و یا مستفعلن فعلن مستفعلن فعلن (بسیط مخبون) که هردو شامل 14 بخش می باشد. در کلیه مصراع های عربی این مورد دقیقاً رعایت شده است، اما در ابیات فارسی در مصراعهای سوم و 11 رعایت شده است. در دیگر مصراع به جز مصرع پنجم 13 بخش است که با کمی سکته میشود خواند و لطمه قابل توجهی به وزن نمی زند. اما مصرع پنجم 12 بخش است که سکتهء آن زیاد است. این مصرع باید اینگونه باشد تا وزن آن درست شود: "هر چند که آزِمودم از وی نبوده سودم"
- جمله "لیست دموع عینی هذا لنا العلامه" جمله خبری است، نه سؤالی. یعنی آنقدر در فراقش گریه کردم که تمام اشکهایم تمام شد و اشکی نمانده است و این هم یکی از آن علاءم است. با تشکر

کسرا در ‫۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۰۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹:

امید خان متشکرم... بسیار زیبا بود

کسرا در ‫۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۰۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰:

به روی چشم جناب شمس... از این پس تمام تلاشم را برای بهبود زبان نوشتاری بکار میبرم... با تشکر از راهنمایی و حسن نیت شما...

دکتر ترابی در ‫۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۵:

مهر بانوی گرامی،

راست می گویم ، خود را شایسته این همه مهربانی نمی دانم، سرفراز، تندرست و شادکام بوید مهر تابان .
پیرامون آنچه جناب « اخاذ المآخد یا ماخذ »
میفرمایند من با پوزش از درگاه ایشان تنها بدین نکته بسنده می کنم که زبان پارسی نیاز به دوستدارانی که در یک بند 25 26 واژه ای 19 کلمه عربی به کار می برند ندارد.
دل قوی دار مهر بانو چه ؛
بر ما بسی کمان ملامت کشیده اند
....... و مایان تا
حلقه پیر مغان در گوش داریم ، هرگزسر زلف سخن پارسی به دست دگران نخواهیم داد.

mehr در ‫۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۵:

جناب اخاذ درود بر شما
راست میگویید که به اصل زبان عربی مراجعه کرده اید
من منکر نیستم ، ولی شما میگویید منِ فارسی زبان اگر جمله ای از زبان دیگر مینویسم باید به همان زبان اصلی باشد تا حرمت ادبیات را حفظ کنیم
من میگویم ما آنچه که از زبانهای دیگر گرفته ایم به سلیقه ی خودمان تغییر میدهیم چون به مذاقمان خوشترست ، این نه تنها در زبان بلکه در همه ی شئون زندگی ما متداول است ، شاید به شیعه شدن ایرانیان بتوان اشاره کرد
سخن طولانی میشود
اشاره به مغلطه من کردید ، شما که عربی تان عالیست بفرمایید آیا مغلطه ای در کار بوده یعنی شما را به غلط برده ام یا سخن شما را غلط گفته ام
صحبت شما درست است ولی مقصود من استقلال از زبانهای بیگانه است
لغات عربی وارد زبان ما شده ولی دلیل نمیشود به ساز زبان آنها برقصیم
ما ساز خود میزنیم و این از شخصیت ایرانیست
اگر اعراب سلام،علیکم بگویند مانند ما ، آنها نیز از دستور زبان خود سرپیچی کرده اند
من قبول دارم که این جمله با الف و لام در عربیست
ولی منِ فارسی زبان تغییرش میدهم به آنچه دلخواه من است
چنانچه در مسائل دیگر که گفته شد
من ارادتمند جناب دکتر ترابی هستم نه به خاطر دکتر بودن ایشان و نه به خاطر آشنایی با ایشان ، که ایشان را در حاشیه ی گنجور میشناسم
فقط میبینم آنچه مینویسند از دیگران مؤدبانه تر ، منطقی تر و بدون توهین حتی به مخالفان نظراتشان است ببینید هنوز بحثی در نگرفته و اسائه ی ادبی به جنابعالی نشده ، شما شروع کرده اید به تند روی
ما اینجاییم برای یادگیری نه چیز دیگری
چنانکه از حضور آقای ترابی پوزش بخواهید به ” مغالطاتم “ با شما ادامه خواهم داد وگرنه جوابی نخواهید گرفت
با درودی دیگر
مهری

مریم در ‫۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۶:

بنظر بنده منظور مولانا رها شدن از عشق زمینی و رسیدن به عشق الهی است، مردن در عشق زمینی، یا به تعبیر ملاصدرا، عشق مجازی است که انسان را آماده برای درک عشق حقیقی یا همان عشق الهی می نماید

مهران در ‫۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۶:

هر که عاشق وش نیامد در نفاق افتاده بود باسلام. در بعضی نسخ بیت سوم بدین شکل آمده : حقا که در زمان برسد مزده امان ودر بیت پنجم : در کارخانه ای که ره علم وفضل نیست وهم ضعیف رای فضولی چرا کند

اخّاذ المآخذ در ‫۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۵:

سلام؛
جناب "mehr"!
از آنجا که همان ابتدا فرمودید که از ارادت‌مندان جناب "دکتر ترابی" هستید، انتظار ندارم جانب مرا بگیرید و جانب ایشان را فروگذارید. امّا بنده پاسخ خودم را با استدلال به اصول مسلّم دستوری و نوشتاری که در هر کتاب دستورزبانی خواهید یافت، خدمت شما نیز ارایه می‌کنم.
اگر به اوّلین نظر من توجّه کنید، می‌بینید که یک تعبیر عربی را اصلاح کرده‌ام، همین!
هر چه پایین‌تر بیایید، نظرها بیشتر و بیشتر از موضوع اصلی، دور شده‌اند؛ چرا که یک اصلاحیّه‌ی ناقابل که هر صاحب عقل سلیمی آن را درست می‌داند، پذیرفته نشد.
درباره‌ی مسایلی که شما مرقوم داشته‌اید، اینگونه پاسخ می‌دهم:
اگر به نظرهای بنده توجّه کنید، بنده راجع به مسأله‌ی دگرگونی لغات هنگام ورود به زبان فارسی، موضعی نگرفتم و اذعان داشتم که واژگان و مفردات، آنجا که با نظام آوایی اهل زبان مقصد سازگار نباشند، ریخت خود را تغییر می‌دهند.
مطلبی که بنده عرض کردم در مورد تعابیر و جملات است که مشخّصاً از زبان عربی وارد زبان ما می‌شوند.
در مثالی که زده‌اید: "سلام علیکم"، در عربی هم همین تعبیر عیناً به کار می‌رود و اضافه‌ی "ال" به اوّل آن، الزامی نیست؛ پس ما یکی از دو تعبیر رایج در عربی را به کار می‌بریم و این درست است.
سپس فرمودید: "میدانم که بسیاری از لغات عربی را ما به معنا و حتی با تلفظ دیگری بکار میبریم" چنانکه گفتم، در این مورد بحثی ندارم و اصلاً بنده حرفی در مورد دگرگونی معانی لغات بیگانه با ورود به زبان فارسی به میان نیاوردم!
سپس فرمودید: "لذا اجازه دهید ما هر زبانی را به میل خود فارسی بنویسیم" بنده میل زبانی کسی را تعیین نمی‌کنم؛ من بر اساس قواعد دستوری، صحبت می‌کنم!
آنجا که فرمودید: "ما پایتخت فرانسه را ” پاریس“ مینویسیم و میگوییم ولی به زعم شما گویا باید ” پَری“ بخوانیم چنانکه فرانسویان میگویند و سین را تلفظ نمیکنند" ظاهراً نظرهای بنده را کامل نخوانده‌اید. لطفاً به بالا مراجعه کنید. نوشته‌ام: "این نیز از بدیهیّات هر زبانی است که استعمال اهل زبان، معنی هر واژه را تعیین می‌کند".
پس تا اینجا نقطه‌ی اختلافی نداریم!
امّا من از شما یک سؤال دارم: شما ترجیح می‌دهید، جملات اصطلاحی عربی را (مانند: المعنی فی بطن الشاعر.) که به همین صورت و نه صورت دیگری در ادبیّات فارسی‌مان رایج شده‌اند، غلط بنویسید یا صحیح و اگر غلط نوشتید، آن را اصلاح کنید و اشتباه خود را بپذیرید یا با مغالطه و دور شدن از بحث و کلّی‌گویی، از قبول حقیقت بگریزید؟
اگر پاسختان به این سؤال منفی است، نیازی به ذکر آن نیست.
متشکّرم

دکتر ترابی در ‫۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۵:

من که باشم که بخواهم کوشش بزرگان زبان و ادب پارسی را قدر نشناسم ، گمان نمی رود گفتگو از چند ترکیب عربی که در فرهنگ زنده یاد معین نیز در پایان جلد چهارم زیر عنوان ترکیبات خارجی آمده اند ، بی احترامی به بزرگان و بی توجهی به زبان فارسی باشد.
جناب اخاذ ،
من قدر و شان خویش میشناسم و هرگز زبان به ناسزا نمی آلایم.

mehr در ‫۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۵:

جناب اخاذ درود بر شما
من چون از ارادتمندان جناب ترابی هستم نوشته های ایشان را میخوانم در نتیجه باید تقریرات جنابعالی راهم میخواندم تا به نظرات ایشان واقف شوم
چون به زبان عربی مسلط نیستم آنچه که عربیست فارسی مینویسم ، چنانچه مینویسم : سلام علیکم و نه السّلام علیکم ، و میدانم که بسیاری از لغات عربی را ما به معنا و حتی با تلفظ دیگری بکار میبریم ، لذا اجازه دهید ما هر زبانی را به میل خود فارسی بنویسیم
ما پایتخت فرانسه را ” پاریس“ مینویسیم و میگوییم
ولی به زعم شما گویا باید ” پَری“ بخوانیم چنانکه فرانسویان میگویند و سین را تلفظ نمیکنند
ما فارسی زبانیم و بهتر آنکه ، هر زبان بیگانه ایی را فارسی میخوانیم و مینویسیم
این مته به خشخاش گذاشتن شما بسیار ثقیل مینماید
گفت آسان گیر کارها کز روی طبع سخت میگیرد جهان….. ببخشید که مزاحم شدم
با درود به آقای دکتر ترابی و جنابعالی
مهری

۱
۴۴۵۸
۴۴۵۹
۴۴۶۰
۴۴۶۱
۴۴۶۲
۵۷۲۹