گنجور

حاشیه‌ها

دکتر ترابی در ‫۱۰ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۵:

من که باشم که بخواهم کوشش بزرگان زبان و ادب پارسی را قدر نشناسم ، گمان نمی رود گفتگو از چند ترکیب عربی که در فرهنگ زنده یاد معین نیز در پایان جلد چهارم زیر عنوان ترکیبات خارجی آمده اند ، بی احترامی به بزرگان و بی توجهی به زبان فارسی باشد.
جناب اخاذ ،
من قدر و شان خویش میشناسم و هرگز زبان به ناسزا نمی آلایم.

mehr در ‫۱۰ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۵:

جناب اخاذ درود بر شما
من چون از ارادتمندان جناب ترابی هستم نوشته های ایشان را میخوانم در نتیجه باید تقریرات جنابعالی راهم میخواندم تا به نظرات ایشان واقف شوم
چون به زبان عربی مسلط نیستم آنچه که عربیست فارسی مینویسم ، چنانچه مینویسم : سلام علیکم و نه السّلام علیکم ، و میدانم که بسیاری از لغات عربی را ما به معنا و حتی با تلفظ دیگری بکار میبریم ، لذا اجازه دهید ما هر زبانی را به میل خود فارسی بنویسیم
ما پایتخت فرانسه را ” پاریس“ مینویسیم و میگوییم
ولی به زعم شما گویا باید ” پَری“ بخوانیم چنانکه فرانسویان میگویند و سین را تلفظ نمیکنند
ما فارسی زبانیم و بهتر آنکه ، هر زبان بیگانه ایی را فارسی میخوانیم و مینویسیم
این مته به خشخاش گذاشتن شما بسیار ثقیل مینماید
گفت آسان گیر کارها کز روی طبع سخت میگیرد جهان….. ببخشید که مزاحم شدم
با درود به آقای دکتر ترابی و جنابعالی
مهری

اخّاذ المآخذ در ‫۱۰ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۵:

"دکتر" گرامی!
اگر شما تلاشها و وقتهایی که بزرگان دستور زبان، مصروف پاسداری از زبان فارسی کرده‌اند، به "هیچ" می‌گیرید و آن را "هیاهویی برای هیچ" می‌نامید، نظر شخصی‌تان است و همین بس که در هیچ یک از پاسخهایتان جز "عناد" استدلالی ارایه نفرموده‌اید و آیندگان به این انجمن، خود به قضاوت این قیل و قال خواهند نشست.
نظر شخصی تا بدانجا "شخصیّت" خو را حفظ می‌کند که در پستوی ذهن صاحبش جا خوش کرده باشد، امّا وقتی نظری با مایه‌ی عناد از سوی صاحبش که لقب "دکتر" را یدک می‌کشد، راه به انجمنی ادبی می‌یابد، دیگر شخصی باقی نمی‌ماند. چه بسا خردمایه‌ای دیگر چون من بیاید و بخواند و به اعتبار لقب نویسنده، بی کنکاش و ژرف‌نگری، اگر هم به‌به و چه‌چه نکند، آن را درست بپندارد. من از این بیم‌ناکم که این سنگ بنای ناساز، عمارتی ناساز را در ذهن کسی بالا ببرد.
آنچه در این مناقشه ما بر آن پای می‌فشردیم و همچنان هم برآنیم، اصول و قواعد مسلّمی است که هر تحصیل‌کرده‌ی فارسی‌دوستِ ادب‌پروری سزاوار است آنها را پیش چشم خود قرار دهد و آن گردش و دگرگونی‌ای که از آن سخن می‌رانید، لازمه‌ی هر زبانی است و ما در آن بحثی نداریم؛ امّا اینکه هر غلط‌‌گویی و غلط‌نویسی را به حساب دگرگونی و تحوّل زبان گذاشتن، مغالطه‌ای و تلاشی بی‌ثمر برای گریز از مناقشه و از میدان به در کردن مخالف، بیش نیست.
اگر استدلال و برهانی دارید، بیاورید، وگرنه، پذیرش اشتباه بیش از آنکه باعث خردی صاحب رأی شود، شأن او را بالاتر می‌برد.

دکتر ترابی در ‫۱۰ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۵:

جناب اخاذ،
هیچکدام از این ترکیب ها فارسی نیستند و حتا نبودشان آسیبی به زبان پارسی نمی رساند . آنچه شما بر آن پای می فشارید ، هیاهوی بسیار از برای هیچ است.
مرا به خیر و شمارا به سلامت یا شمارا به خیر و مرا به سلامت هر گونه که می پسندید.

اخّاذ المآخذ در ‫۱۰ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۵:

جهان از روی طبیعتش، می‌گردد و می‌دگرد و این گشتن و دگرگونی هم از روی نظم احسن است؛ امّا جایی که پای ساخته‌های ناقص بشری به میان می‌‌آید - من جمله زبان - ناگزیریم نظمی و سامانی برایش تدبیر کنیم تا به هرج و مرج نیفتیم و رویّه‌ای باشد برای آیندگان، چنانکه گذشتگان سعی در ابقای این نظم و هماهنگی داشته‌اند؛ پس شرط انصاف نیست که در ما پاسداری این امانت، خیانت کنیم و هر یک ساز خویش بزنیم.

دکتر ترابی در ‫۱۰ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۵:

جناب اخاذ الماخذ

از اینکه نگران آسیب دیدگی دانش زبانی این کمترین اید ، سپاسگزارم.
این خرده دانش احتمالی حقیر در زبان فارسی ارزش آن ندارد که شما را نگران یا خدای ناکرده خشمگین کند.
در جهان پیوسته در گشتن و دگرگونی نمی توانیم زبان را و نوشتن را مستثنا کنیم.

اخّاذ المآخذ در ‫۱۰ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۵:

جناب "دکتر ترابی"!
"اصرار و الحاح" مفرط در تبعیّت از قاعده‌ای نامأنوس و غیرشایع وغیرمطابق با نظریّات صاحب‌نظران دستورشناس، و شاید به تعبیر بلیغ خودتان - "گستاخی" - به کسی جز "شخص استعمال‌کننده" و "دانش زبانی‌اش" آسیب نمی‌زند. در ثانی، پاسخ استدلال را با استدلال باید داد!
اینکه مرقوم داشته‌اید: "و هم اگر بخواهیم نوشتن به زبان اصلی را تعمیم دهیم برخی واژه های لاتین را نیز میباید به الفبای لاتین بنویسیم برای نمونه نامهایی که این حرف را دارند w." تعمیم نابجایی است؛ چرا که هرگز نمی‌توان الفبای "مشترک" فارسی و عربی را با الفبای زبانهای بیگانه، همچون لاتین مقایسه کرد و با چنین قیاس مع الفارقی، حکمی بدین پایه ناساز داد.
از این گذشته، نظریّه‌ی موقّرتان تالی فاسد دارد و لامحاله شما را به ورطه‌ی تناقض و نقض غرض می‌افکند؛ چه، شما آنگونه که در نظرهایتان آورده‌اید، می‌نویسید و همواره نوشته‌اید: "عربی" و نه "اَربی" با این دستاویز که مخرج "عین" در زبان پارسی وجود ندارد! چرا چنین است؟ از این رو که الفبایی که در اختیار دارید، از الفبای عربی برگرفته شده و به حکم برادری و نزدیکی دور و دیریاز این دو زبان، فعلاً ابزار دیگری ندارید. از این گذشته، زبان ما فارسی است و نه پارسی.
بنابراین، ما برای ضبط نام William نه می‌توانیم و نه شایسته است، بنویسیم: "wـیلیام"؛ ولی می‌توانیم و باید بنویسیم: "عربی"، چون "عین" در الفبای ما هست، امّا "W" نیست! اگر هم در تلفّظ، "Villiam" می‌گوییم نه "William"، عذرمان موجّه است؛ چون دستگاه آوایی ما با "W" بیگانه است.

دکتر ترابی در ‫۱۰ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۵:

جناب « اخاذ الماخذ « سلام
از نام مبارکتان پیداست که در زبان عربی بسیار تبحر دارید، حقیر تنها در دبیرستا ن و آنهم سالها پیش اندکی آشنایی با آن یافتم در حد حروف شمسی و قمری و تلفظ آنان والسلام
علیه رحمه مینویسم و آیت الله چون ر از حروف شمسی است و ت گرد در فارسی نداریم و هم اگر بخواهیم نوشتن به زبان اصلی را تعمیم دهیم
برخی واژه های لاتین را نیز میباید به الفبای لاتین بنویسیم برای نمونه نامهایی که این حرف را دارند
w ( م از حروف قمری و ش البته شمسی است) از این رو نوشته ام و مینویسم المعنا فی بطن شاعر.
و سر انجام ، گستاخی مرا در این باب به بزرگی خویش خواهید بخشود.

شایق در ‫۱۰ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۱۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸:

با سلام (از خون ..... ) با یک رخ وزیر و تمام لشکریان و اعوان و انصار شاه را از با در اورده و نه یک شاه بلکه هزاران شاه کیش و مات شده اند در برابر رخ او کسی تاب مقاومت ندارد و تسلیم محض میگردد فقط کافی است او بخواهد تو این رخ راببینی (خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم بصورت تو نگاری ندیدم و نشنیدم )

اخّاذ المآخذ در ‫۱۰ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۵:

سلام؛
جناب "دکتر ترابی"!
گزاره‌ای که فرمودید مرا به شگفت واداشت و هر چه به دانسته‌های ناقابلم رجوع کردم و نظریّات زبان‌شناسان و دستورنویسان را در ذهنم مرور نمودم، به مستندی برای آن دست پیدا نکردم. اتّفاقاً مطلب دقیقاً عکس چیزی است که فرموده‌اید!
یک جمله/تعبیر از آنجایی که اسنادی در بردارد و همین باعث استقلال آن شده، منطقی‌تر و درست‌تر این است که بتمامه مطابق با قواعد زبان متبوعش نوشته شود؛ چنانکه می‌نویسیم: "سعدی علیه الرحمة" نه "سعدی علیه رحمه" یا می‌نویسیم: "قدّس سرّه الشریف" نه "قدّس سرّه شریف".
البتّه آن مطابقتی که میان واژگان دخیل - ونه جملات و تعابیر دخیل مستقل - با روح زبان اصلی مدّنظر شماست، به صورت کاملاً محدودی صرفاً در حوزه‌ی رسم الخط بعضی از حروف نمود پیدا می‌کند؛ مثلاً در فارسی می‌نویسیم: "آیة الله" وبندرت، "آیت الله" و حتّی نمی‌نویسیم: "رحمت الله علیه"!
ضمناً گزاره‌ی دومتان: بی‌ارتباط با بحث ماست که در مورد جملات و تعابیر است، نه واژگان و مفردات. این نیز از بدیهیّات هر زبانی است که استعمال اهل زبان، معنی هر واژه را تعیین می‌کند بر خلاف تعابیری که اهل زبان به همان صورتی که در زبان مبدأ آمده بر آن اصطلاح کرده‌اند؛ چنانکه ضرب‌المثلهای عربی فراوانی داریم که عوام و غیرتحصیل‌‌کردگان با کمی چاشنی دقّت غالباً آنها را درست به کار می‌گیرند: "المسافر کالمجنون."، "الخیر فی ما وقع."، "الأعمال بالنیّات." و نمونه‌های بسیاری از این دست.

مرتضی بیرانوند در ‫۱۰ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۲:

حافظ چه می نهی دل تو بر خیال خوبان
کی تشنه سیر گردد از لعمه سرابی
با اینکه در کل شعر وصف و وصال است حافظ اشاره به این دارد که با این وجود اینهمه زیبایی و خوبرویی در برابر عظمت و زیبایی پروردگار همانند نور یا روشنایی که به وقت تشنگی چون سراب به چشم می آید زیبایی هایی که می بینیم هم به این صورت است و اینکه همانند سراب هستند و کسی با دیدن آنها سیر نمی شود و همچنان تشنه می ماند و در برابر وصال واقعی و سعادت ابدی هیچ به نظر میرسند

پیروی در ‫۱۰ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۴۳ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۹ - وله فی‌طلب الحقایق:

برادران و خواهران پینه جبین،اینقدر الکی باده شعر حافظ و ..به آب زمزم کانال نزنید.دنبال شعر سجده میگردید بفرمایید.
تا پیش از برآمدن شاه اسماعیل تقریبا همه شاعران و ادیبان اهل سنت بوده اند هر چند به ضرب شمشیر سیف الله
ای نقشبند پیکر معنی، بگوی تا
زین نقشها ارادت صورت‌نگار چیست؟
الهام و وحی و کشف و مقامات و معجزه
در جنبش نبی و ولی آشکار چیست؟
ابلیس و خلد و آدم و حوا و خوشه چه؟
ذبح و خلیل و گلشن و نمرود و نار چیست؟
مصر و عزیز و یوسف و زندان و خواب چه؟
طور و عصا و موسی و سجیل‌خوار چیست؟
سیر براق و مسجد اقصی و جبرییل
طوبی و عرش و سدره و دیدار یار چیست؟
بوجهل را مخالفت احمد از چه خاست؟
و آن عنکبوت و پرده و صدیق و غار چیست؟
این حج و عمره و حرم و کعبه و مقام
وین خلق و سعی و وقفه ور می حجار چیست؟
رومی رخان هفت زمین را چنان طواف
بر گرد آن سرادق زنگی شعار چیست؟
گر دیده‌ای مدینهٔ علم رسول را
باب مدینه و اسد و ذوالفقار چیست؟
مد صراط و وضع ترازو و طی ارض
هول حساب و قول شفاعت گزار چیست؟
رحمت چو در قیاس فزون آمد از غضب
تشویش عبد و خشم خداوندگار چیست؟
از جای آمدن تو اگر واقفی به عقل
در باز گشتن این فزع و زینهار چیست؟
فرمان که می‌دهد به مکافات نیک و بد؟
مخلوق را درین بد و نیک اختیار چیست؟
ای زاهد، ار به سر عبادت رسیده‌ای
شرط نماز و روزهٔ لیل و نهار چیست؟
هر جزو را که باز شمردم حقیقتست
گر راه برده‌ای به حقیقت، به یار، چیست؟
امر رموز «لیسک فی جبتی» چه بود؟
آن گفتن «اناالحق» و منصور و دار چیست؟
برما هزار گونه مباهات می‌کنی
ای مدعی بگو که: یکی از هزار چیست؟
گر جاهلی، ز راهرو کاروان بپرس
ورعارفی، بگوی که تا: اصل کار چیست؟

خشایار در ‫۱۰ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۳۲ دربارهٔ شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۴۶:

همچنین در بیت ششم مصرع اول
مدتی شد که ره عقل همی پیمودم

خشایار در ‫۱۰ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۲۷ دربارهٔ شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۴۶:

در تصحیح عباسی بیت دوم مصرع دوم خوش درگیرم نوشته شده است فکر کنم اون صحیحتر باشه

پیروی در ‫۱۰ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۰۷ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۳۴۵:

خواجو:
چه جرم رفت که رفتی و در غمم بنشاندی
چه خیزد ار بنشینی و آتشم بنشانی
اما سعدی قیامت کرده
بر آتش تو نشستیم و دود شوق برآمد
تو ساعتی ننشستی که آتشی بنشانی

پیروی در ‫۱۰ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۰۵ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۳۴۵:

این شعر خواجو یادآور شعر سعدی است با مطلع:
همه کس را تن و اندام و جمالست و جوانی
وین همه لطف ندارد تو مگر سرو روانی
و نیز شعری با این مطلع:
ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی
جهان و هر چه در او هست صورتند و تو جانی
اما زیبایی شعر سعدی را ندارد که ندارد

پیروی در ‫۱۰ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۳۱ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۳۳۶:

وه وه چه شورانگیز
منار دزدید و خواجه شد حافظ ای دریغا خواجو
اچون بنوشیدم از آن بادهٔ نوشین قدحی
لعل شکر شکنش بانگ برآورد که نوش
گفتم ای خسرو خوبان ختا خواجو را
ترکتاز نظرت برد بیغما دل و هوش

یحیی در ‫۱۰ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲:

حضرت مولانا اعتقاد به اینکه جهان جمع أضداد داشتند و بفور در أبیات ایشان هست !
مثل لیلا و مجنون یا مولا و مولی و .....
به نظر أین حقیر ، شعر سرگردانی انسان ( حتی انسان معاصر ) در درک أین جهان را به زیبایی به تصویر میکشد .
و در اخر حضرت عشق توصیه به خاموشی میکند در أین دنیای متحیر کننده پر از اضداد میکنند!

ناشناس در ‫۱۰ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۳۷ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۴:

همچو من شو گرد یک یک حلقه ی گردان او
* "شو" در اینجا در معنای "رفتن" است، یعنی مثل من به گرد یک یک حلقه ی گردان او برو
همچو من شو گرد یک یک حلقه، سرگردان او
*یعنی همچو من گرد یک یک حلقه، سرگردان او شو
به نظر بنده ی حقیر حالت دوم صحیح است (هم از لحاظ معنایی هم از لحاظ انتخاب کلمه). چرا که اگر مقصود معنای اول بود بکارگیری "همچو من رو" مناسب تر بود

مهدی در ‫۱۰ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۰۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۷۷:

کلمه اخر باید باقی باشه .......

۱
۴۴۵۰
۴۴۵۱
۴۴۵۲
۴۴۵۳
۴۴۵۴
۵۷۲۰