سیاوش بابکان در ۱۰ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷:
روفیای گرامی ،
این که کی و چگونه واژه دیو مانایی متفاوت از دیگر زبانهای هم خانواده یافته است ، نباید گناه را به گردن اشو زرتشت یا دیگر کسان بیفکنیم روند سیر و سفر واژگان است که مانایشان دگرگون میکند
نمونهی روشن آن واژهی دهگان است که هم مانای ایرانی داشته است و معنای امروزین آن.
در زبان ایتالیایی دیو و کمدیا دیوینا ی دانته ( کمدی الهی) ریشه در داوس لاتین دارند و دور نرویم دی خودمان آری ماه دی!
اما دیوان ریشه اش در پهلوی دبیر و دپیر است و دین دبیره که میگویند کاملترین الفبای جهان بوده است از برای نوشتن اوستا و دیوان چه دیوان انوری باشد چه دیوان بلخ در هر حال با نوشتن سرو کار دارد.
دیو فارسی امروز البته معانی دیگرنیز دارد ،دلیر و بی باک ، و هم کلان و بزرگ که برخی نامها را توجیه میکند به کمدی الهی اشاره کردم نمونهی ایرانی آن ارداویراف نامه است بسیار پیش از روزگار دانته
آلیگیری ، نوشتهی ارداویراف موبد سیرگان ( سیرجان امروز)
بابک در ۱۰ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷:
اینرا شاید کمی بیشتر باید روشن می کردم که در اوستا نسبت به باور پیشین و کهن تر، معنای لغوی ایزد و اهریمن با یکدیگر جابجا شده، یعنی دیو تبدیل به اهریمن شده و اهریمن تبدیل به اهورا یا ایزد.
در صورتی که در ودا، آسورا (Āsura) همانگونه که پیشتر بوده اهریمن مانده، و دوا(Deva) نیز همچنان ایزد باقیست.
ولی در عمل در این هر دو کیش یک گروه منشأ خیراند و دیگری منشأ شرّ ،
امیرحسین مقتدائی در ۱۰ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۵۸ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۲۷:
تمدنی که اینچنین شعری داره و فکر میکنه به شکوه رسیده و الان در اوجه قطعا از خود بیگانست وگرنه کسی با خوندن این شعر متوهم نمیشد
مجید در ۱۰ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۴۹ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۱۰ - حکایت در معنی عزت نفس مردان:
اگر اشتباه نکنم در برخی نسخ تیز دندان هم آمده است .
بابک در ۱۰ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷:
روفیای گرامی،
دیو در ایران کهن پیش از زرتشت ،"Deus" در لاتین و یونانی، "Zeus" در زبان یونانی ، و دِوا "Deva" در زبان ودایی که بعدها به سانسکریت (منظم شده، ترتیب یافته) مشهور شده همگی معنای ایزد (Deity,god) را می دهند. واژه Day یا روز از همین آمده.
از میان آنان زبانهای ایران باستان با زبان ودایی زبانهای خواهرند یا نهایتاً عموزاده، یعنی که یک و یا دو هزاره ای پیشتر که اجداد این دو گروه از یکدیگر جدا نشده بودند زبان واحدی داشتند که آنرا هندوایرانی (IndoIranian) نام داده اند، و اینان همگی از آن زبان مادر مشتق شده اند.
در ودا برخی از واژگان با (S) و همانها در اوستا با (H) تلفظ می شده.
مثل سپتا (Sapta) و هـپتا (Hapta) یا هفت در فارسی کنونی.
Ā در ابتدای واژه معنای آنرا مخالف می کند، مثل مرتا (Mrta) که معنای مرگ دهد و آمرتا (Āmrta) که معنای نامُردنی و یا جاویدان دهد، در لاتین (Immortal).
واژه سورا (Sura) در ودا و (Hura) در زبان اوستا که معنای (God,Lord) را دهند با Ā در ابتدای واژه معنای مخالف یابند، یعنی (Āsura) در ودا معنای اهریمن را دارد ولی در اوستا اهورا (Ahura) معنی خدا را پیدا می کند.
گمان بر اینست که خود زرتشت چنین کرده و در اوستا بر بسیاری از دیوها یا ایزدان تاخته و آنها تبدیل به اهریمن شده اند، ولی چند تن از آنان را نیز در دین خود وارد کرده که تنزل مقام یافته اند و تبدیل به امشاسپندان گردیده اند که یکی از آنان مهر یا میترا باشد.
در کتیبه های داریوش و خشایارشا نیز به دایوا(Daiva) همواره حمله شده و این نیز بیان گشته که معابد آنانرا از بین برده اند.
واژه devine که شما پرسیدید از همان deus مشتق شده ، devil را نمی دانم که از کجا و در چه زمانی در لاتین آمده.
در پهلوی که زبان ساسانیان در چند سده پس از هخامنشیان باشد، دیو همان معنای اهریمن را دهد که از هخامنشیان گرفته اند.
-در باب "دیوان" در فارسی نو هیچگاه ریشه یابی نکرده ام که از کی و چه زمانی این فرم و شکل را پیدا کرده، ولی بخش اول آن که دیو باشد یقیناً از زبان و فرهنگ ایران آمده.
و دیوان به معنای دفاتر و کارهای دولتی است که با دفاتر و حساب و کتابهای مالیاتی و حقوقی و امثالهم سر و کار دارد.
واژه هایی چون دیوان سالار، یا صاحب دیوان و غیره از زمان امویان به بعد می باید آمده باشد که رسوم دولتی و دفتری ساسانیان را گرفته و ادامه دادند و پس از آنان نیز دیگر سلسله ها، ولی در این باب نیز تحقیقی نکرده ام و اطلاع دقیق ندارم.
-شادروان دکتر مهرداد بهار پسر ملک الشعرا بهار در این زمینه ها تحقیقاتی داشتند و کتابهایی نیز به چاپ رساندند، که می توانید به آنها رجوع کنید.
-در حاشیه ای دیگر که گفتگویی داشتیم گفتید که برخی حافظ را فراماسون دانسته اند که همانگونه که خود اشاره کردید خنده آور است، ولی آنکه برخی از رسوم کیش کهن مهرپرستی تا زمان خواجه و حتی تا امروز با تغییر شکل دادن پایدار مانده را می توانید در کتاب ذکر شده از آقای سود آور یابید که از سایت ایشان قابل دانلود است.
پرسش دیگری هم باشد در خدمتم.
شاد باشید
سیاوش بابکان در ۱۰ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۱۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:
7 گرامی ؟!
هر دو بیت از استاد سخن است، در بارهی شما و تو ای بسا که چنین بوده است:
از روی توام صبر نه ....... و هم در مصرع دوم
و آن دیگر ، ترا به خدا سوگند می دهم روی خویش از مردمان مپوش ، بگذار تا افریدگان خدا از چپ و راست تو را تماشا کنند.
۷ در ۱۰ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۳۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:
از بهر خدا روی مپوش از زن و از مرد
تا صنع خدا مینگرند از چپ و از راست
مصرع دوم رو نمیفهمم و ربط زن و مرد با چپ و راست؟
شک دارم این بیت از سعدی باشد
۷ در ۱۰ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۱۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:
از روی شما صبر نه صبرست که زهرست
وز دست شما زهر نه زهرست که حلواست
من به یاد ندارم سعدی بجای تو از شما استفاده کرده باشه.و همیشه از تو استفاده شده.از وقتی شما بجای تو نشست چاپلوسی ها آغاز شده چون شما داریم تا شما
بابک در ۱۰ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۵۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:
ناشناس گرامی،
این فقط جهت اطلاع شما که این همنام بنده نیستم که احیاناً با جنابعالی مشغول گفتگو در حواشی دیگریم.
این بنده چنان "تصحیحی" را انجام ندادم.
سرتان شاد
بابک دیگر
کسرا در ۱۰ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۴۲ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹:
اجرای این شعر با آواز آقای شهیدی در برنامه 67 گلهای تازه...
مرداد 94
روفیا در ۱۰ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷:
آقای بابک گرامی
سلام
من به آن بخش واژه دیو که اشاره نمودید علاقه دارم .
چند روز پیش داشتم با خود می اندیشیدم که آیا ممکن است دیو پارسی با devine لاتین به معنای الهی و devil به معنای شیطان و با دیوان مثل دیوان عالی کشور نسبتی داشته باشد ؟
ناگفته نماند هنوز در مازندران روستاهایی با نام دیو کلا به معنای دیو آباد به چشم میخورند .
محمدرضا جبّاری در ۱۰ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۴۲ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۸:
یک بیت به پایان مانده را وارسی کنید:
عالم امن است حیرانی مژه بر هم زدن
خانهها ز افتادن دیوار میگردد خراب
آیا به جای «زدن»، «مزن» یا مانند آن در نسخ دیگر وجود ندارد؟
ناشناس در ۱۰ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۲۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:
جناب بابک ، امیدوارم منظورتان جا بجایی مصرع ها نباشد. بادم شیر بازی کردن عاقبت خوشی ندارد ، این شعر سعدی است جناب بحر العلوم!!
محمدرضا جبّاری در ۱۰ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۱۶ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۸:
«چو» در مصراع دوم بیت چهارم به ضرورت وزن باید «چون» باشد. به هرجهت و فارغ از رجوع به نسخ دیوان بیدل، این مصراع حرفی کم دارد.
ناشناس در ۱۰ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۵۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:
چه آهنگ زیبایی
برای فهم بهتر سعدی دیباچه گلستان را باید خواند.دیباچه گلستان بوده که نسلها را یکی پس از دیگری به بازار شعر و ادب کشانده است.
مجید در ۱۰ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۴۴ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۷۹ - دماوندیۀ دوم:
شکل صحیح همون " بر ری بنواز ضربتی چند" میباشد.
در کتاب درسی دبیرستان، عامدانه "ری" رو به "وی" تغییر داده اند.
کلا شاعر در این شعر از مردم گلایه داره و حتی دیگه اونا رو مخاطب قرار نمیده. از دست مردم به کوه شکایت برده.
امین در ۱۰ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۳۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:
توخودت قند و نباتی شکلاتی شکلاتی
عسلی یا که شیرینی که به دل اینجور می شینی
پیوند به وبگاه بیرونی
بابک در ۱۰ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۳۳:
جناب محمدی گرامی،
زهره در عربی یا ناهید در فارسی، اختر دوم است از خورشید که درعلم نجوم و هیأت که احوال ستارگان باشد، حاکم بر عشق، هنر، و موسیقی است.
سماع، رقص یا بدور خود گشتن دراویش باشد، که در آن از خود بی خود شوند.
سماع زهره، چنین سماعی از زهره است، که حاکم بر عشق و موسیقی نیز در حال سماع و از خود بیخود گشتن است.
*ولی در اینجا سماع زهره "ما" بیان شده، که می باید اشاره به شخصی بخصوص باشد که زهره وار مشغول به چنان سماعی است.
ناشناس در ۱۰ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۱۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:
وه وه که چه میکند شیخ مشرف جان جانان ناز نازان استاد استادان
سیاوش بابکان در ۱۰ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷: