بی سواد در ۹ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۰۲:۱۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۷:
دل قوی دار روح الله
آنان عرض خود می برند، بی که زحمت ما بدارند
بر دامن کبریاش ننشیند گرد.
زندگی تان دراز و روزگارتان به کام باد
روحالله در ۹ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۰۲:۰۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۷:
سعدیا
اگر سیم بداشتمی
سخنت به زر نوشتمی!!
چقدر لذت بخشه شنیدن و خواندن سخنان این مرد شیرین بیان!
در عجبم از بدگویانی که نسبتهای ناروا به این پیر عاشق میدهند...
چطور ممکن است از خاک کسی که بندهی صالح خداوند نبوده ، پس از هزار سال بوی عشق به مشام آدمی برسد.
ز خاک سعدی شیراز بوی عشق آید
هزار سال پس از مرگ او گرش بویی ...
مهناز ، س در ۹ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۰۱:۵۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۶:
بخش 1 - آغاز کتاب
به هستیش باید که خستو شوی
زگفتار بی کار یک سو شوی
روحالله در ۹ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۰۱:۵۱ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷ - موعظه و نصیحت:
سلام.
بهتر است در مصرع نخست بیت دوم " خفتگان را چه خبر زمزمهی مرغ سحر؟ " ، اینچنین نوشته شود" خفتگان را خبر از زمزمهی مرغ سحر " .
تکمیل مصرع اول توسط مصرع دوم یا بالعکس، امری رایج در شعر فارسی است که معمولا آرایهی بهتری ایجاد میکند. همچنین در مصرع " خفتگان را چه خبر زمزمهی مرغ سحر " حرف « از » حذف میشود که چنین نقصی از سعدی انتظار نمیرود.
اینگونه قشنگتر نیست؟ :
خفتگان را خبر از زمزمهی مرغ سحر،
حیوان را خبر از عالمِ انسانی نیست...
بی سواد در ۹ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۰۱:۴۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۶:
جناب 7
جای دکتر کیخا خالی است ، جای آن دیگری را گویا کسی پرکرده است. این بی سواد خطیب رهبر را نمی شناسد و از تقلید بیزار است.
و
اربهتر از نسخه تصحیح فروغی می شناسید ، به ما نیز بشناسانید سپاسگزار خواهیم بود.
و
به هستیش باید که خستو شوی
زگفتار ( بیهوده) بی کار یک سو شوی
و البته نه یکسو
رضا در ۹ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۰۱:۴۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۶:
ممنون از هفت گرامی
باید فردوسی بیشتر بخوانم
طلبه در ۹ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۰۱:۲۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۷ - گفتار اندر ستایش پیغمبر:
سلام ، دین و مذهب فردوسی هرچه بوده باشد آنچه مهم است عیار شعر اوست ، در مورد دین و مسلک حق نگاه انسان به انسانی دیگر جز تحیر و سرگردانی در یافتن حق و حقیقت چیزی در بر ندارد، باید بدانیم حقانیت چیزی ورای قومیت و ملیت است ، من اصراری بر تشیع یا اسلام فردوسی ندارم او اگر زرتشتی هم باشد قابل ستایش است از آن رو که گنجینه ایی ادیبانه از رؤیاها و تاریخ مردمش بیان نموده ... اما سئوالی را توجه به فردوسی در ذهن محققان ملی گرایان شیعی و غیر شیعی ما و مورخان ما باید مطرح نماید و آن اینکه او از شاهان و پهلوانان پیشدادیان و کیانی و ...تا حمله ی پیروان مکتب حسبنا کتاب الله که با این شعار هم درب خانه ی علوم معنوی را سوزاندند و هم درب علوم مادی را در کتابخانه ی گندی شاپوری که از امیرالمؤمنین علی علیه السلام برای تدریس دعوت به عمل آورده بود ، اما در این برهه ی زمانی از کوروشی که اینهمه امروز ما برای او عظمت و جایگاه تخیل میکنیم نامی نمیبرد؟؟؟ و البته جای این نقد بر فردوسی و مردم ما هست که آیا ستودن عالمان دیارمان برتر بوده یا پادشاهان ستمگری که مردم را چپاول میکردند؟ چه زیبا بود فردوسی بجای نوشتن تاریخ چپاولگران و غارتگرانی که در پی حراست از مال خود به صورت عرضی از مردم هم در مقابل غارتگران دفاعی میکردند آن هم با نیروی برآمده از مردم ، تاریخ مردان علم و هنر این سرزمین را بیش از پیش تجلیل و نمایان کند تا نسلهای بعد نه در پی استثمار یک دیگر بلکه در پی علم اندوزی و خدمت به خلق خدا باشند
مهناز ، س در ۹ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۲۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۶:
گویند سعدی از راهی میگذشت ، خشت زنی دید که اشعار او به اشتباه و مغشوش می خواند ، دامن بالا گرفت و خشت هایش در هم ریخت ، به اعتراض خشت زن گفت : تو شعر من به هم ریختی و من خشت ترا ،
هفت گرامی ، زحمت سعدی به زعم خویش مگردانید
مانا باشی
۷ در ۹ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۰۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۶:
فکر کنم پیکار را به معنای مجادله بگیرید متوجه میشوید.
مجادله ٔ زبانی :
چنین گفت کای خام پیکارتان
شنیدن نیرزید گفتارتان
گلاویز. دست به یقه . آویزان :
جوانیش را خوی بد یار بود
ابا بد همیشه به پیکار بود.
خشم :
کسی کو به زندان و بند من است
گشادنش درد و گزند من است
ز خشم و ز بند من آزاد گشت
ز بهر تو پیکار من باد گشت .
سخن بیهوده :
به هستیش باید که خستو شوی
ز گفتار پیکار یکسو شوی .
ز خوی بد او سخن نشنوم
ز پیکار او یک زمان نغنوم .
فردوسی/معین
مهناز ، س در ۹ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۴ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۵۹ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۰۳:
صائب قافیه ها را به تکرار می آورد ، که در غزل معمول نیست
مهناز ، س در ۹ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۴ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۵۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۶:
یعنی اگر به بلبل بگویی مخوان ، سخنت کارگر نمی افتد.
مهناز ، س در ۹ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۴ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۴۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۶:
به نظر میرسد ” بی کار “ به مانای کار بی هوده باشد
۷ در ۹ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۴ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۳۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۶:
میفرماید ستیز بیخودی باشد و یاوگی که در بهاران(فصل عاشقی) و دیدن گل(معشوق) به بلبل (من) بگویید که چهجه نزند.
مهناز ، س در ۹ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۴ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۱:
جواد خان گرامی
همان سخت و سست درست تر می نماید
خواهی که سخت و سستِ جهان بر تو بگذرد
بدین مانا که اگر می خواهی هم سختی دنیا بر تو بگذرد و هم سستی آن ، از درشت گویی در سخن و سست عهدی بپرهیز.
مانا باشید
بی سواد در ۹ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۴ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۲۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۲۷ - آمدن دوستان به بیمارستان جهت پرسش ذاالنون مصری رحمة الله علیه:
آریو برزن ،
فراموش مکن که ایشان ' عهد عتیق ' و اناجیل اربعه از بر دارد ، میداند که سوره مریم کجاست . چه کسانی یاوه سرایند ، از بیخ با نامسلمانان دشمنی دارند، و هم در جستجوی کارمندی است که فرمایش هایش را تایید کند
بی سواد در ۹ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۴ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۰۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۶:
می فرمایید اگر از عندلیب بخواهیم که نخواند ،
با او جنگ و پیکار کرده ایم؟؟
از من بنیوش !!همان بیهوده یا هتا بی کار بسیار به از پیکار است.
داود در ۹ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۴ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۰۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۱:
لطفا با یک نیمفاصله، به صورت زیر تصحیح بفرمایید:
اینجا به می لعل بهشتی میساز
مهدی نوری در ۹ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۴ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷:
حضرت مولانا می فرمایند(هر کسی از ظن خود شد یار من ... ) و با این همه تعابیری که از این شعر شد دریافتم که حافظ حقیقتا یک نمود ممتاز و بیرونی از همان نی است که حضرت مولانا می فرمایند .
۷ در ۹ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۴ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۳۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۰:
دانی چرا نخفتم تو پادشاه حسنی
خفتن حرام باشد بر چشم پاسبانت
بجای نخفتم باید نخسبم باشد که نشان دهنده ادامه بیخوابی است نه اینکه بیخوابی به پایان رسیده
Ali در ۹ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۰۲:۱۹ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۹۱: