احمد در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۵۹ دربارهٔ هجویری » کشف المحجوب » بابٌ ذکر ائمّتهم مِنْ أتباعِ التّابعین » بخش ۲۳ - ۲۳ ابوحامد احمدبن خضرویه البلخی، رضی اللّه عنه:
با سلام پاراگراف 5 نیشابور و نیسابور تایپ کرده است اصلاح بفرمایید
احمد در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۴۶ دربارهٔ هجویری » کشف المحجوب » بابٌ ذکر ائمّتهم مِنْ أتباعِ التّابعین » بخش ۲۱ - ۲۱ ابوعبداللّه احمدبن حنبل، رضی اللّه عنه:
با سلام در پاراگراف سوم ...متنی که گذاشتم دو جا ؛ ایزار ( شلوار یا زیرشلواری ) ؛ ازار تایپ شده ! اصلاح بفرمایید
...
و اندر آن میانه بند( ازارش ) بگشاد و دستهاش بسته بود. دو دست دیگر پدیدار آمد و( ازار ) ببست.
محسن در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:
حافظ عزیز
ناراحتی ندارد ،
معنای یک لغت عربی ، مانند آنست در فارسی یا بالعکس
` مانا ` نیز همان مانند است ، و استفاده از این لغت اشکالی ندارد و بسیار زیباست.
یاسین در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۵۲ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۷۱ - تهرانی:
در بیت دهم لطفا ترویج درست شود و اینکه چرا ترجیح بند معروف شهریار(الا تهرانیت انصاف می کن خر تویی یا من) در آثار شهریار نیست؟
یاسین در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۴۵ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۷۱ - تهرانی:
در بیت دوم «صفاها نیست» به صفاهانیست باید تصحیح شود
فرهاد بیران در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۳۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۵ - روان شدن خواجه به سوی ده:
همان طور که اساتید بزرگوار هم بیان کردند روستا منظور مکان یا شرایطی است که مانع از یادگیری و دانایی میشود و قطعا منظور برتری شهرنشینی بر زندگی در روستا نیست. با زندگی در یک یا دو یا ده روستا یا شهر هم نمیتوان قاعدهای کلی برای مردم یک منطقه صادر کرد!
مراد از روستا میتواند همان فردی باشد در مورد چیزی که بر آن احاطه ندارد حکم کلی میدهد.
کمال داودوند در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۰۵:
7239
شاهین در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۱۱ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۸:
یعنی لذت بردما ب معنای واقعی مشفعوف شدم چقدر این شعر زیباست به همه اونچیزیکه تو ذهنت هست جواب میده همه جاش قشنگه ولی من از دبیرستان این تو ذهنم مونده؛
ز یزدان دان نه از ارکان
ک کوته دیدگی باشد
که خطی کز خرد خیزد
تو آنرا از بنان بینی
"باتشکر ویژه از وب سایت گنجور"
بهنام ج در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۴۳ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » دم را دریابیم [۱۴۳-۱۰۸] » رباعی ۱۲۴:
سلام.
سید در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۲۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
بنام او
در نیابد حال پخته هیچ خام
پس سخن کوتاه باید والسلام
تو داستان زندگی ، اگه به درک یک موضوعی نرسیم ،حتی تشریح اون واسه بقیه آب در هاون کوبیدنه.و مخصوصا که حضرت مولانا اون موضوع رو با جسم و روحش لمس کرده.نجربه.زمانی که یه راهی رو رفتی میتونی ازش برا بقیه بگی.واون بقیه هم اگه اون راه رو نرفته باشن ، درکش براشون خیلی سخته و چه بسا نامفهوم.بنظرم اگه حالی بهتون دست میده و این حرفها گرم تون میکنه معلومه که یه راهی رو رفتین.تمام
سعید در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۹:
حافظ میفرماید صبح زود بیدار شدن و دنبال سلامتی بودن را إز قران اموخته است. والسلام. سخنی إز موارد دیگری که اندیشه و جهان بینی أو را شکل داده در میان نبست.
بیگانه در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۴۸ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۶ - امروز و فردا:
پروین:
گر که منظور تو زیبائی ماست
هر طرف چهره ی زیبایی هست
گفت رازی که نهان است ببین
اگرت دیده بینایی هست...
حافط:
لطیفهایست نهانی که عشق از او خیزد
که نام آن نه لب لعل و خط زنگاریست
جمال شخص نه چشم است و زلف و عارض و خال
هزار نکته در این کار و بار دلداریست...
شعری بسیار زیبا بود... هزار آفرین بر پروین اعتصامی حکیم، که توانست به فراتر از مرزهای جنسیت برود و اشعارش، بازتاب حکمت باشند نه زنانگی. این، مقامیست بالا که نصیب هیچ شاعر زن ایرانی ای حداقل، تاکنون نشده. من به او می بالم.
پارادوکس در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:
ارجاع شما ب این لینک مرا بس است
پیوند به وبگاه بیرونی/
حافظ در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:
آدم می تونه با اسمای مختلف نظر بده، ولی بهتره به شیوه ای نباشه که بقیه بو ببرن. مثل همین یار همیشه حاضر گنجور که با اسمهای زیادی نظر می ده. 7-8-سی- چهل! حسین- سید، سمانه و... یکی از راهای شناخت ایشون استفاده از "مانا" به جای "معنا" هست. یعنی این اندازه کم سواد و البته یه دنده س که نمی خواد قبول کنه این واژه من در آوردی غلطه.
مسلم در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۲۵ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۴:
ای تُرک کمان ابرو من کشته #گیسویت
ملک همه چین و هند ندهم به یکی #مویت
تجانس گیسو و یکی از مویت(یک تار مو از گیسو) بیشتر هست و بنظر من در مصرع اول ، بجای ابرویت ، میبایست گیسویت صحیح تر باشد.
سعید راضی لاری در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۴۵ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » فیوصف حاله » فی وصف حاله:
تا نگردد نامرادی قوت تو
کی شود زنده دل مبهوت تو
درد حاصل کن که درمان درد تست
در دو عالم داروی جان درد تست
سوال این است که چرا ما از خدا تقاضای درد کنیم و بعد درمانش را بخواهیم ...چرا تقاضای شادی از او نکنیم ...
شاید اگر مریضمان کند و درد در ما بفرستد دل او که رحیم است باعث میشود بیشتر به بالینمان بیاید و از بودن او در کنار مان و تیمار داری و مراحل درمان لذت ببریم ...
گاهی بعضی عاشقان قرص میخورند و اقدام به خودکشی ...شاید دل معشوق و اطرافیان مخالف وصل به رحم اید و مراحل رسیدن به معشوق آسان تر گردد
نادر.. در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۶۰:
از تو دل من نمیشکیبد...
۸ در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:
مه زدا البته زداینده مه است، اما" مزدا " به مانای "دانا"
آمده است و گر به اهورا بپیوندد " اهورا مزدا"
همان خرد کیهانی است که میتواند با
ابر و باد و مه و خورشید و فلک نیز سر وکار بدارد
سمیرا خدابخش در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۰۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۷:
چه زیبا توصیف کرده
داستانی بود در نرسیدن به معشوق که
در وداع آخرین عاشق گفت : میگن عاشق دوست داره با عشقش قدم بزنه و راه بره و دست در دست هم برن،و عاشق چشمهاشو میگیره و میگه..اما من این حسرت و درد رو با خود نگه میدارم..
در حالیکه عاشق چشمانش بسته است میگوید
سرو بالایی به صحرا می رود..
و میگوید انتخاب با خودته میتونی بری میتونی بمونی...
و می رود...
گفتم اینجا هم بیان کنم..زیبا هست این توصیف...
راحیل در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۳۷ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۲۰: