خدایگانا آنی که شمع دولت تو
چراغ و مشعله چرخ را کند روشن
چو شمع بر تن من نعمت تو بر توست
نطاق و جبه و دستار تا به پیراهن
حکایت شب دوشین و شمع و طشت طلا
که کرد همره این تیره رای شاه زمن
ز رشک شعله نورش که بر فلک می رفت
هزار بار فزون سوخت ماه را خرمن
ز روشنائی او شد چو بزم کیخسرو
سرای بنده که بد تیره چون چه بیژن
شبم که بود چو امید دشمنت تاریک
به دولت تو چو روز و دلت بشد روشن
کنون ز حسرت آن بارگه که باقی باد
همی گدازد و می ریزد اشک در دامن
هوای گلشن و دیدار شاه می طلبد
که خوش بود رخ زیبا و شمع در گلشن
لگن نفاست جوهر نمود و کرد ابا
ز خانه ای که ز سنگ اندر او بود هاون
چو جنس خویش ندید و ز جفت ماند جدا
شکسته خواست شد از غایت عنا و حزن
ز من معاودت طشت خانه می طلبد
چنانکه میل جواهر بود سوی معدن
بماند شمعش در بنده خانه فی الجمله
ولیک باز سوی طشت خانه تاخت لگن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف و ستایش خداوند و نور او میپردازد. شاعر از نور و روشنایی که خداوند به زندگیاش بخشیده سخن میگوید و آن را به شمعی تشبیه میکند که شب تاریک را روش کرده است. او از حسرت و آرزوی کوشش برای رسیدن به جمال و زیبایی میگوید و احساسی از فراق و جدایی را ابراز میکند. شاعر به یاد میآورد که چگونه نور خداوند حتی بر ماه و ستارهها تاثیر گذاشته و زندگیاش را با زیبایی و امید پر کرده است. در نهایت، او از آرزو برای دیدار و نزدیکی به خداوند و زیباییهای الهی سخن میگوید.
هوش مصنوعی: ای خداوندی که برکت و کامیابی تو، همچون شمعی است که چراغ و روشنی آسمان را روشن میکند.
هوش مصنوعی: مانند شمعی که بر تنم روشنایی و گرمی وجود توست، لباسهای زیبا و زینتهایت همگی تا زیر پیراهنم را پوشاندهاند.
هوش مصنوعی: برخی از شبها، دلنشینی و زیبایی خاصی دارند، مانند شبی که با شمعی روشن و ظرفی طلایی همراه است. این شب، به یاد من و افکار تیره و تارم میافتد که برای شاه مشکلی به وجود آوردهاند.
هوش مصنوعی: از حسادت شعله نور او که به آسمان میدرخشید، ماه هزار بار بیشتر از آن سوخت و نابود شد.
هوش مصنوعی: با نور و روشنی او، مانند جشن کیخسرو، خانه و زندگی من روشن و زنده شد، در حالی که پیش از آن مثل بیژن در تاریکی و ناامیدی بودم.
هوش مصنوعی: در شبهایی که امید دشمنانم در دل تاریکی است، روزی درخشان با موفقیت تو، دلم را روشن میکند.
هوش مصنوعی: اکنون به خاطر حسرت آن مکان که باقی است، دل میسوزد و اشک در دامنم میریزد.
هوش مصنوعی: برای بودن در باغ گل و ملاقات با پادشاه نیاز به چهرهای زیبا و نور شمع است که در آن باغ خوشایند باشد.
هوش مصنوعی: لگن به خاطر ناپاکیاش، به جوهر و خاصیت خود اعتراض کرد و از خانهای که در آن از سنگ تشکیل شده بود، دوری گزید.
هوش مصنوعی: وقتی انسان خود را از جنس خودش دور ببیند و تنها بماند، از شدت ناراحتی و اندوه بسیار افسرده و شکسته خاطر میشود.
هوش مصنوعی: کسی که به من مراجعه میکند، مانند جواهری است که به دنبال معدن خود میگردد و دلتنگیهایش را از من میخواهد.
هوش مصنوعی: هرچند شمع در خانه به طور کلی روشن است، اما باز هم باید به سوی ظرفی برگردد که در آن آب است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
فرو شکن تو مرا پشت و زلف بر مشکن
بزن تیغ دلم را ، بتیغ غمزه مزن
چو جهد سلسله کردی ز بهر بستن من
روا بود ، بزنخ بر مرا تو چاه مکن
بس آنکه روز رخ تو سیاه کردم روز
[...]
خدای داند بهتر که چیست در دل من
ز بس جفای توای بیوفای عهدشکن
چو مهربانان در پیش من نهادی دل
نبرد و برد دلم جز به مهربانی ظن
همی ندانست این دل که دل سپردن تو
[...]
ز تاب عنبر با تاب بر سهیل یمن
هزار حلقه شکست آن نگار عهدشکن
چه حلقه ای ؟ که معلق نهاد دام بلا
چه عنبری ؟ که معنبر نمود اصل فتن
گهی ز نافۀ مشکست ماه را زنجیر
[...]
هوا همی بنکارد بحله روی چمن
صبا همی بطرازد بدر شاخ سمن
سمن شکفته فراز چمن چو روی صنم
بنفشه خفته بزیر سمن چو پشت شمن
زمین بخندد هر ساعتی چو چهره دوست
[...]
چرا نگرید چشم و چرا ننالد تن
کزین برفت نشاط و از آن برفت وسن
چنان بگریم کم دشمنان ببخشایند
چو یادم آید از دوستان و اهل وطن
سحر شوم ز غم و پیرهن همی بدرم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.