گنجور

 
مجد همگر

دلکم برد به شیرین سخنک هندوکی

کژ زبانک بتکی راست قدک مه روکی

زین لطیفک بتکی گردنک افراشتکی

نازکک ساقکی آکنده بر او بازوکی

لبکانش به صفا راست چو بیجادککی

زلفانش به صفت کژرو چون جادوکی

ناوک افکن مژه تیغ زنک نرگسکی

تیر بالا قدکی همچو کمان ابروکی

با همه خوبیک از غایت بی شرمگیش

من به دورم ز چنان سرکشکی بدخوکی

برکش پهن و بر او گرد دو نارک رسته

کرده سرپوشک نازک زتنک بر غوکی

از زبان کژکش راست شود کارک من

گر سوی راستی آید ز کژی پهلوکی

یادلک باز دهد یا بدهد کامک دل

نگسلم پی ز پیش تا نکند زین دو یکی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
خاقانی

شاعر مفلق منم، خوان معانی مراست

ریزه خور خوان من عنصری و رودکی

زنده چو نفس حکیم نام من از تازگی

گشته چو مال کریم حرص من از اندکی

قالت من نیم‌روز، حالت من نیم‌شب

[...]

شاه نعمت‌الله ولی

نیست مرا در نظر در دو جهان جز یکی

هست یقینم یکی نیست در آن یک شکی

وهم خیال دوئی نقش کند بر ضمیر

ظن غلط می بری نیست شکی در یکی

در دو جهان یک وجود آینه اش صدهزار

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه