ای تو به جاه خسرو صاحب نشان شده
در ملک شاه خسرو و صاحب قران شده
ای آفتاب سایه فکن کز ظهور تست
در سایه تو ذره صفت خور نهان شده
ای چرخ قدر خواجه که امر تو چون قدر
هست از نفاذ بر همه جانها روان شده
رسمت نقیض سیرت اسکندر آمده
عدلت عدیل عادت نوشیروان شده
اخبار آل برمک و ساسان به خیر و جود
در دور دولت تو بدیدم عیان شده
فقر از نوال مکرمتت کرده نام گم
ظلم از نهیب معدلتت بی نشان شده
از هیبت تو تیغ نیارد کشید خور
بر هر زمین که سایه تو سایبان شده
خاک گران ز حلم تو بادی شده وزان
آتش برای رای تو آب روان شده
دست مبارکت که جهان را یسار از وست
ارزاق خلق را به سخاوت ضمان شده
دریای خاطرت چو تموج کند به جود
ای خاطر تو غیرت دریا و کان شده
از دست درفشان تو بینند سائلان
راهت ز سیم و زر چو ره کهکشان شده
تیر فلک که کاتب علویست نام او
با کلک تیر قامت تو چون کمان شده
هر جا که شاهباز کمینت گشاد پر
مرغ امید دشمنت از آشیان شده
بر هر زمین که خنجرت افکند عکس نور
در چشم بدسگال تو مژگان سنان شده
پای مخالفان ز رکیب اوفتاده طاق
در هر مکان که دست تو جفت عنان شده
از رشک نعل سم سمند تو ماه نو
از سمت خاک رهگذرت بر کران شده
وز یمن مرکب توبه هر جا نهاد پی
انواع سبزه زیر پی اش پرنیان شده
از پاس عدل و دیده بیدار بخت تست
میشان خفته را همه گرگان شبان شده
ای داستان حاتم و دستان به جاه وجود
بشنو حکایتی ز رهی داستان شده
این بنده کز علایق دنیا بریده گشت
چون جان و عقل بی جهت و بی مکان شده
از فیض نور عقل و تجلی لطف حق
چشمش چوجان پاک ودلش جان جان شده
مپسندش از زبان خری چند سگ صفت
از نام درفتاده و محتاج نان شده
بازار فضل فاتر و سرمایه در تلف
نرخ متاع کاسد و سودش زیان شده
جان وتنی ضعیف به وی مانده در عنا
کارش به جان رسیده تنش ناتوان شده
ز اهل وفاست مصلحت حال او بجوی
ای کافل مصالح اهل جهان شده
بیچاره من دراین قفس آهنین دهر
چون طوطیئی فصیح اسیر زبان شده
با این همه به دولت عز و قبول تست
از فر و قدر پایش بر فرقدان شده
از آسمان سخن به زمین آمد ازنخست
باز از زمین به مدح تو بر آسمان شده
گر مال و جاه نیست مرا هستی تو باد
بر هرچه نام هست فتد کامران شده
تا پاسبان دین حقی باد دین حق
جان و جمال و جاه ترا پاسبان شده
گردون پیر با تو جوان گشته بی خلاف
صد بار پیر گشته و دیگر جوان شده
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به ستایش و عظمت فردی میپردازد که به مقام و جایگاهی بزرگ دست یافته است. شاعر از ویژگیها و خصایص مثبت این فرد، همچون عدالت، بخشش و عظمت سخن میگوید و او را با شخصیتهای تاریخی بزرگ مانند اسکندر و نوشیروان مقایسه میکند.
شاعر به تأثیرات مثبت این فرد بر جامعه اشاره میکند و بیان میدارد که در سایه وجود او، هر گونه ظلم و فقر کاهش یافته و فضایل انسانی در جامعه گسترش یافتهاند. همچنین، او به قدرت و نفوذ این فرد اشاره کرده و میگوید که در دوران حکومت او، خصیصههای خوبی چون سخاوت و تدبیر در امور عمومی دیده میشود.
شاعر در پایان، با اشاره به خود و وضعیت زندگیاش، حسرت دارد که او در قفسی از مشکلات و رنجها گرفتار است، اما به امید و عزت این فرد اعتماد دارد و به ستایش او ادامه میدهد. در مجموع، این شعر تجلیلی از کمالات انسانی، قدرت عدالت و تأثیر مثبت بر جامعه است.
هوش مصنوعی: تو که در سرزمین شاه خسرو به مقام و نشانی ارجمند رسیدهای و در کنار او دارای جایگاهی والا شدهای.
هوش مصنوعی: ای خورشید، سایهات را بر من بیفکن که به خاطر تابش تو، ذرهای که به اندازهای کوچک است، در سایهات پنهان شده است.
هوش مصنوعی: ای گردونه سرنوشت، ای قدرت بزرگ، فرمان تو چنان است که به تمام جانها نفوذ دارد و در سراسر عالم جاری است.
هوش مصنوعی: تو در رفتارت برخلاف سیره و روش اسکندر عمل کردهای و در عدالت به پای عادت نوشیروان رسیدهای.
هوش مصنوعی: من خبرهای خاندان برمک و ساسانیان را در دورهی دولت تو به وضوح دیدم که پر از خیر و نیکی و بخشش بود.
هوش مصنوعی: فقر باعث شده که نیکی و بزرگواریات را فراموش کنیم و ظلم نیز با قدرت و صلابت تو در میان ما بینشان شده است.
هوش مصنوعی: هیبت و بزرگی تو باعث میشود که کسی جرأت نکند شمشیر بکشد. سایهات آنچنان بزرگ و گسترده است که بر هر جایی مانند سایبان میماند.
هوش مصنوعی: خاک ارزشمند به خاطر صبوری و شکیبایی تو به تندی تبدیل شده و آن آتش که میتواند به ضرر تو باشد، به آب زلال و جاری تبدیل شده است.
هوش مصنوعی: دست پربرکت تو، که جهان را با بخشندگی و فراوانی روزی مردم، تأمین کرده است.
هوش مصنوعی: وقتی یادها و خاطراتت به شدت احساساتی میشوند، به خاطر داشته باش که تو از جود و بخشش دریای عمیق و وسیع برخوردار هستی و این خصیصه تو را از دیگران متمایز میکند.
هوش مصنوعی: سائلان به زیبایی و درخشش تو نگاه میکنند، و راه تو برایشان مانند راه کهکشان است که پر از نور و جواهرات است.
هوش مصنوعی: قد تو به مانند کمانی است که تیر فلک، که آن را کاتب آسمانی مینامند، آن را ترسیم کرده است.
هوش مصنوعی: هر جا که پرنده بزرگ و آزاد تو آماده شکار باشد، امید دشمن تو از جایی که به آن پناهگاه داشت، فروریخته و از آنجا دور شده است.
هوش مصنوعی: هر جایی که خنجرت به زمین بیفتد، نور آنجا را روشن کرده و در چشمان دشمنان تو، مژهها به شکل تیر در آمده است.
هوش مصنوعی: مخالفان او به شدت شکست خوردهاند و در هر جایی که شما کنترل اوضاع را بهدست گرفتهاید، وضعیت برای آنها دشوار شده است.
هوش مصنوعی: رنگ و زیبایی نعل سم اسب تو باعث حسادت پیش پا افتادهای شده است، مانند ماه نو که از سمت خاک، در کنار راه تو نمایان شده است.
هوش مصنوعی: به خاطر لطف و رحمت توبه، هر جا که قدم بگذارد، سبزهها به زیر پایش تبدیل به پارچههای نرم و زیبا میشوند.
هوش مصنوعی: به خاطر عدالت و با توجه به بصیرت، بخت تو همیشه بیدار است و همه کسانی که در خواب هستند، به مانند گرگانی گرسنه تحت نظر و کنترل تو قرار دارند.
هوش مصنوعی: ای قصهگوی حاتم و دستان، به عظمت وجود گوش بسپار و داستانی از راهی بگو که به داستان تبدیل شده است.
هوش مصنوعی: این بندۀ الهی که از وابستگیهای دنیوی رها شده است، مانند جان و عقل، بدون هدف و در مکانی نامعلوم قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: به لطف و انسانیت الهی، چشمانش روشن و دلش سرشار از زندگی و معنویت شده است.
هوش مصنوعی: چنین نپسند که از زبان خری، چند سگ صفت به توصیف او بپردازند و به خاطر گرسنگی نام او را بتازند.
هوش مصنوعی: بازار علم و دانش رونق خود را از دست داده و داراییهای موجود در آن به خطر افتادهاند. قیمت کالاها کاهش یافته و به جای سود، ضرر کرده است.
هوش مصنوعی: روح و جسم ضعیفی که هنوز در چنگال مشکلات ماندهاند، به جایی رسیدهاند که زندگیاش به خطر افتاده و بدنش هم از پا افتاده است.
هوش مصنوعی: از کسانی که وفادار هستند کمک بگیر و در مورد اوضاع او مشورت کن، ای نگهدار مصالح و منافع اهل دنیا.
هوش مصنوعی: من در این دنیای سخت و آهنین مثل یک طوطی زبانی آگاه و فصیح اما دربند گرفتار شدهام.
هوش مصنوعی: با وجود همه چیز، به لطف و حمایت تو مقام و منزلت او بالاتر رفته و به اوج خویش دست یافته است.
هوش مصنوعی: سخن از آسمان به زمین آمد و دوباره از زمین به سمت تو بالا رفت و در آسمان به ستایش تو رسید.
هوش مصنوعی: اگر من مال و مقام نداشته باشم، وجود تو برای من کافی است. اگر نام و آوازهای هست، باید بر آن چیزهایی بیفزایم که باعث کامیابیام شود.
هوش مصنوعی: تا زمانی که دین حقیقی، محافظ جان و زیبایی و مقام تو باشد، تو نیز باید مراقب آن دین باشی.
هوش مصنوعی: جهان کهن در کنار تو به تازگی و جوانی رسیده است، در حالی که بارها به سن پیری رسیده و دوباره جوان شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای بنیت تو طعمهٔ صرف زمان شده
وی تربت تو سرمهٔ چشم روان شده
ای در سرای کسب خرامیده مردوار
از هفت خوان گذشته و در هشت خوان شده
از بی امل شدنت هنر بی عمل شده
[...]
ای چهرهٔ تو رشک مه آسمان شده
یاقوت فام دو لب تو قوت جان شده
خلقی ز عشقت ، ای چو مه آسمان بحسن
سرگشته همچو دایرهٔ آسمان شده
از بهر خستن دل عشاق دردمند
[...]
ای خفته تو ز خواب گران سرگران شده
از راه باز مانده و کاروان شده
در کاروانسرای فنا عاجز و غریب
وز پیش چشم مملکت جاودان شده
بس کاهلی و بی تو نخواهد به هیچ وجه
[...]
ای در عجم سلالهٔ اصل کیان شده
وی در عرب زبیدهٔ اهل زمان شده
نی نی تو را زبیده نخوانم کز این قیاس
روی سخات در خوی خجلت نهان شده
ای صد زبیده پیش صف خادمان تو
[...]
ای چون مسیح گوهر تو جمله جان شده
سجده کنان بصومعه آسمان شده
از علت کمال که بر تو ز چشم بد
ترسیده و هم ناقص و آخر همان شده
ای بی نظیر ساعد بوبکر پر هنر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.