گنجور

غزل شمارهٔ ۴۷۲

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

احمد الله علی معدلة السلطان

احمد شیخ اویس حسن ایلخانی

خان بن خان و شهنشاه شهنشاه نژاد

آن که می‌زیبد اگر جان جهانش خوانی

دیده نادیده به اقبال تو ایمان آورد

مرحبا ای به چنین لطف خدا ارزانی

ماه اگر بی تو برآید به دو نیمش بزنند

دولت احمدی و معجزه سبحانی

جلوه بخت تو دل می‌برد از شاه و گدا

چشم بد دور که هم جانی و هم جانانی

برشکن کاکل ترکانه که در طالع توست

بخشش و کوشش خاقانی و چنگزخانی

گر چه دوریم به یاد تو قدح می‌گیریم

بعد منزل نبود در سفر روحانی

از گل پارسیم غنچه عیشی نشکفت

حبذا دجله بغداد و می ریحانی

سر عاشق که نه خاک در معشوق بود

کی خلاصش بود از محنت سرگردانی

ای نسیم سحری خاک در یار بیار

که کند حافظ از او دیده دل نورانی

 


با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

یک ناشناس دیگر نوشته:

(بیت ششم!!!)

👆☹

منوچهر تقوی بیات نوشته:

برای دریافت معنای فال، مقاله ی ” حال در دیوان حافظ را بر روی نت جست و جو کنید.
این غزل گرچه به نام حسن ایلخانی است اما حطاب به عبید زاکانی که دوست بسیار نزدیک و عزیز حافظ بوده، نوشته شده است که در آن زمان از دست امیرمبارزالدین از شیراز فرار کرده و به بغداد نزد حسن ایلخانی رفته بود. حافظ در مدت غیبت عبید از شیراز غزل های زیبایی در فراق عبید نوشته است ، مانند این غزل “یاد باد سر کوی تو ام منزل بود . . . ” یا غزل ” یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد . . . ” منوچهر

👆☹

منوچهر تقوی بیات نوشته:

فال در دیوان حافظ درست است نه ” حال در دیوان حافظ” منوچهر

👆☹

امین کیخا نوشته:

نژاد به فارسی لغت زیبایی دیگر هم دارد که کمتر بکار می بریم و ان پروز می باشد به کردی هم رگز نژاد می شود

👆☹

مریم نوشته:

من کسی به نام مستعار اویس را دوست دارم یه تفال به حافظ زدم این غزل اومد به نظرتون معنیش چی میتونه باشه؟؟

👆☹

امیرعلی نوشته:

برای مریم:
خرد چشم جان است چون بنگری
تو بی چشم شادان جهان نسپری…

👆☹

ناشناس نوشته:

شاعران ناجوانمرد میگویند: چرا شعرای انقلاب ولایت را مدح کردند در حالی که لسان الغیب……….

👆☹

ناشناس نوشته:

ضمن اینکه متأسفم که این مجال هم بستر نامناسبی برای نکاتِ بعضن نادرست عزیزان شده، بسیار دوست داشتم یک اهلِ فن و ذوقی توضیح بدهد که بیتِ اول را چگونه باید خواند تا بحر و تقطیعِ درست به وزن غزل که (فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن) است، برسد؟!
به نظر بنده، واژه ی “ایلخانی”، باید “الخانی” باشد؛ همانگونه که در مصرع دومِ بیت ششم، “چنگیزخانی” را به حسب رعایت وزن “چنگزخانی” آورده است.
لطفن به جای دلقک‌مآبی، چهارتا چیز از این سفره یاد بگیریم و یاد بدهیم. ممنون که به اندازه ی یک تاریخ، اندر خمِ یک کوچه‌ایم!!!!!

👆☹

ناشناس نوشته:

شعرای لیبرال به شعرای انقلاب مدیحه سرا میگویند. در حالی که حافظ نه حکومت دینی. بلکه شاه را مدح کرده است.

👆☹

ناباور نوشته:

آقای منوچهر تقوی بیات
چرا آدرس آشتباه به دیگران می دهید
حافظ شاه را مدح گفته نه عبید را
غزل یاد باد آنکه سر کوی توام منزل بود نیز ، مستقیماً خطاب به ابوااسحاق است
خواجه این غزل را در حسرت روزگار شادخواری ابو اسحاق سروده
در ابیات انتهایی
میفرماید :
راستی خاتم فیروزه بواسحاقی
خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود
دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ
که ز سرپنجه شاهین قضا غافل بود
روزگاری که دولت چهارده ساله ی ابو اسحاق درخشش داشت ولی در رفتن تعجیل کرد

👆☹

محمد نوشته:

قدر مسلم آوازه شاعری مثل حافظ به درگاه سلاطین هم رسیده بود و چه بسا مدح شاه به خاطر اضطرار و مخاطراتی است که اگه شاعر امتناع می کرده پیش می آمده ، چیزی که مهمه اینکه حافظ به هیچ وجه یه شاعر درباری نیست و با حذف یا تغییر برخی از ابیات این قبیل شعرها مسیر حکمت و بیداری در شعرهاش دیده میشه

👆☹

ایلیا نوشته:

به نظر میاد بیت اول همچون حالتی باید داشته باشه
احمد الله علی معدله السلطانی
چون معدله السلطانی متصل به هم و به معنی عدالت پادشاهی است
نتیجتا باید به صورت “مَ ع دِ لَ تُ ال سُّ ل ط ا ن ی خونده بشه

👆☹

ناقه نوشته:

هو الحق

شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است

آفرین بر نفس دلکش و لطف سخنش

بیایید با آیینه دل ببینیم …! مسایل تاریخی و دون را دور بریزید … شعر ناب عرفانیست با رموز نهفته شعر ناب ولایت است و شیعه علی … عشق علی میخواهد و جام جهان بین محفوظ در دل حافظ … و سلام
با مدعی مگویید اسرار عشق مستی بگذار تا بمی ….

👆☹

مسعود هوشمند نوشته:

@ناقه
اتفاقاً به شما نباید گفت اسرار عشق و مستی
تا ابد الدهر در جهل مرکب خود بمانی.

👆☹

امیرمحمد دهقان نوشته:

 غزل چنانکه صراحت دارد، در مدح سلطان احمد جلایر، از سلسله ایلکانیان بغداد است ، به گفته علامه قزوینی در مقاله حافظ و سلطان احمد جلایر حافظ در غزلیات خود یک بار به تصریح و بار دیگر بدون تصریح از سلطان احمد جلایر یاد کرده است ، این پادشاه در تذکره دولتشاه سمرقندی چنین وصف شده است : سلطان السلاطین احمد، خلف الصدق سلطان اویس جلایر است ، بعد از پدر در دارالسلام بغداد بر مسند خلافت قرار گرفت و ملک را از طریق برادرش سلطان حسین بیرون آورد و آذربایجان را نیز تصرف کرد و شوکتی زیاده از وصف یافت و حکم او تا سر حد روم رفتی و پادشاه هنرمند و هنرپرور و خوش طبع بود و اشعار عربی و فارسی نیکو می گفته ،،، اعتقادی عظیم به خواجه حافظ داشت و چند بار او را به بغداد دعوت کرده بود اما خواجه حافظ دعوت او را اجابت نمی کرد و ایـن غـزل (احـمدالله عـلی معـدلة السـلطان ) را در جواب او سرود و به بغداد فرستاد، سلطان احمد جلایر از سال ۴۸۷ الی ۴۱۸ ق حکومت کرد و در سال ۴۱۸ به دست قره یوسف کشته شد،از آنجا که در نسخه قزوینی کلمه آخر بیت ایلخانی ضبط شده نه ایلکانی توضیح زیر را اضافه می نماید: سلسله از ۴۵۶ تا ۰۵۷ در ایران سلطـنت کرده است ، بنیـانگـذار این سلسـله هـلاکوخـان و از شاهان معروف آن ابوسعید بهادر خان است ، امّا ایلکانیان همان آل جلایر هستند که از ۶۳۷ تا ۴۱۸ بر عراق و ارمنستان سلطنت کردند و پایتختشان بغداد بود، دکتر غنی نیز در تاریخ عصر حافظ همین اویس را سلطان اویس ایلکانی نوشته است ،دکتر معین در فرهنگ خود یادآور می شود که محمد قزوینی ایلکانیان را مُحرّف ایلخانیان می داند، ولی این سلسله را برای عدم اشتباه با ایلخانیان (سلسله ای که هلاکو تأسیس کرد) به صورت ایلکانیان یاد کرده اند،پس معلوم می شود علامه قزوینی ایلخانان را یکی دانسته و بدین سبب ایلخانیان را پذیرفته و متعرض نسخه نشده است ، اینک غزل :خدا را بر دادگری سلطان سپاس می گویم : احمد پسر شیخ پسر حسن ایلکانی ،که مصراع دوم توضیح کلمه سلطان در مصراع اول است.

👆☹

رضا ساقی نوشته:

احمد الله عَلی مَعدِلة السّلطان ِ
احمدِ شیخ اویس ِ حسنِ ایلخانی
احمد الّله : خداراسپاس می گویم
علی: برای
مَعدِلت: عدل
السّلطان: پادشاه
احمد شیخ اویس حسن ایلخانی: غزل در مدح سلطان احمد جلایر، از سلسله ایلکانیان بغداد است . این پادشاه در تذکره دولتشاه سمرقندی چنین وصف شده است : سلطان السلاطین احمد، خلف الصدق سلطان اویس جلایر است ، بعد از پدر در دارالسلام بغداد بر مسند خلافت قرار گرفت و ملک را از طریق برادرش سلطان حسین بیرون آورد و آذربایجان را نیز تصرف کرد و شوکتی زیاده از وصف یافت و حکم او تا سر حد روم رفتی و پادشاه هنرمند و هنرپرور و خوش طبع بود و اشعار عربی و فارسی نیکو می گفته واعتقادی عظیم به خواجه حافظ داشت و چند بار او را به بغداد دعوت کرده بود اما خواجه حافظ دعوت او را اجابت نمی کرد و ایـن غـزل (احـمدالله عـلی معـدلة السـلطان ) را در جواب او سرود و به بغداد فرستاد.
معنی بیت: :خداوند راسپاس می گویم برای دادگری سلطان احمد پسر شیخ حسن ایلکانی(ایلخانی).
حافظ درهرمدح وثنایی که درحق دوستانِ پادشاه یا پادشاهان دوست نموده بلااستثنا، مخاطب خویش رابه دادگستری وعدالت تشویق وترغیب کرده است. حافظِ جهاندیده وفرهیخته، ازهر روانکاو وطبیب بهترمی دانست که طبع پادشاهان بسیارتُرد وشکننده است واگرقراراست آنهارابه رعایت عدل وانصاف و فضایل اخلاقی دعوت کند هیچ شیوه ای بهترازتشویق وترغیب جواب نمی دهد. اونیک می دانست که طبع پادشاهان باطبع کودکان تفاوتی ندارد وتنهااز طریق تشویق وترغیب است که می توان این دوقشر نازک دل را به فضایل انسانی و اخلاقی بیاراست.
شاه رابِه بود ازطاعت صدساله وزهد
قدریک ساعته عمری که دراو دادکند

خان بن خان و شهنشاه شهنشاه نژاد
آن که می‌زیبداگر جان جهانش خوانی
خان بن خان: خان فرزند خان
می زیبد: سزاوار است
معنی بیت: خانِ فرزند خان و شاهنشاهی که از اصل ونسب شاهنشاهان است اگر او را جانِ عالم هستی بخوانی زیبنده ی اوست.
دیده نادیده به اقبال تو ایمان آورد
مرحباای به چنین لطف خدا ارزانی
اقبال: روآوردن دولت،طالع، بخت
ارزانی : عطا،بخشش
معنی بیت: دولتی که به تو روی آورده بدون دیدن هم مشهود محسوس است.چشمانم قبل ازآنی که دولت توراببیند آن رادریافت ودرک کرد وبه اقبال خوش تو ایمان آورد آفرین، مرحبا بر تو که سزاوار عطا وبخشش خداوندی قرار گرفته ای.
دراَزل هرکوبه فیض دولت ارزانی بود
تاابد جام مرادش همدم جانی بود
ماه اگربی توبرآیدبه دونیمش بزنند
دولت احمدی و معجزه ی سبحانی
“دولت احمدی” ایهام دارد: ۱- لطف وعنایت پیامبراسلام ۲- دولت سلطان احمد جلایری
معجزه ی سبحانی : معجزه ی الهی اشاره به معجزه ی دونیم شدن ماه از جانب پیامبر که به شقّ القمرمعروف است.
معنی بیت: (اگرتونباشی ماه نیز درنمی آید) واگرروزی ماه بدون حضورتو یا بی اجازه ی توطلوع کند به لطف ومددِ دولت محمّدی وبه وسیله ی معجزه ی خداوندی درهم می شکند و به دونیم تقسیم می شود!
سیرسپهرودورقمررا چه اختیار؟
درگردشندبرحسب اختیاردوست
جلوه ی بخت تودل می‌برد ازشاه و گدا
چشم بددورکه هم جانی وهم جانانی
جلوه: خودنمایی و نمایش،جاذبه ،تابش فروغ
معنی بیت: تابش فروغ دولتی که به توروی آورده چنان جذّاب است که ازشاه وگدا دل می برد وشیفته ی خودمی سازد ازتو ودولت تو چشم بد دورباد که هم جان وهم جانان هستی، هم مانندجان عزیز وشیرینی هم اینکه خودت معشوق وجانان هستی.
درآن بساط که حُسن توجلوه آغازد
مجال طعنه ی بدبین وبدپسند مباد
برشکن کاکل تُرکانه که در طالع توست
بخشش وکوشش خاقانی وچنگزخانی
برشکن: بیارای وچین وشکن بده
کاکل: دسته‌ای از موی قسمت میانی سر که آن را بلند نگه دارند،همچنین به موی جلو سرنیزگویند که برپیشانی ریزند،طرّه،کاکله
کاکل ترکانه: مدل کاکلی که ترکان می بستند.
قاآنی: اشاره به اوکتای قاآن جانشین چنگیز خان مغول است و قاآن، در اصل لغت به معنای پادشاه بزرگ است.
چنگز خان: چنگیز خانی که به ضرورت وزن شعر”ی” حذف شده است.
معنی بیت: طرّه وکاکل خودرا بیارای وبه شیوه ی ترکان ببند که اراده وهمّت وبخشندگی ِ چنگیزو قاآنی درذات وسرشت توست.
نازها زان نرگس مستانه ات بایدکشید
این دل شوریده تاآن جعد وکاکل بایدش
گرچه دوریم به یاد توقدح می‌گیریم
بُعد منزل نبود در سفر روحانی
قدح: کاسه ی شراب، جام
قدح گرفتن: شراب نوشیدن
بُعد: مقابل قُرب،فاصله ودوری
سفر روحانی : سفرکردن درعالم خیال
معنی بیت: ای حبیب ،اگرچه به ظاهرازتو دورافتاده ایم امّا به یاد شراب می نوشیم چنانکه در محضرتوهستیم چراکه درسفر روحانی،دوری راه معنایی ندارد.
درراه عشق مرحله ی قُرب وبُعد نیست
می بینمت عیان ودعا می فرستمت
از گُل پارسیم غنچه ی عیشی نشکفت
حبَّذا دجله ی بغداد و می ریحانی
“گل پارسی” ایهام دارد:۱- گلی است به غایت سرخ و خوشرنگ که آن را گل صدبرگ و گلناز فارسی هم میگویند.۲- کنایه ازشهرشیراز که به شهرگل وبلبل شهرت دارد.
حبَّذا: خوشا، چه خوب و خوش است.
می ریحانی: باده ی ریحانی، شراب ناب وخالص، شرابی که آغشته به عطروبوی گلهای معطّرباشد.
معنی بیت: درشیرازنتوانستم به عیش ونوش مطلوب بپردازم گُل پارسی اَم هیچ غنچه ای نداد ونشکفت ای خوشا بغداد(قلمرو حکمرانی مخاطب) که محل عیش ونوش با باده ی ناب ریحانیست.
ره نبریم به مقصود خوداندرشیراز
خرّم آن روز که حافظ ره بغدادکند
سرعاشق که نه خاکِ درمعشوق بود
کی خلاصش بوداز محنت سرگردانی
معنی بیت: ای حبیب، سرعاشقی که خاک درگاه دوست نگردد کی وچگونه خواهدتوانست ازغم واندوهِ آوارگی ودربدری رها شود؟
فتاد درسرحافظ هوای چون تو شَهی
کمینه ذرّه ی خاکِ درتوبودی کاج
ای نسیم سحری خاک در یار بیار
که کندحافظ ازاودیده ی دل نورانی
خاکِ درِ یار: خاک آستانه ی معشوق که درنظرگاه عاشق توتیای چشم است روشنی و بینایی می بخشد.
معنی بیت: ای بادسحرگاهی ازخاک درگاه یاربیاورتا حافظ آن راتوتیای چشم کند وچشمانش رانورانی سازد.
دلیل راه شو ای طایرخجسته لقا
که دیده آب شدازشوق خاک آن درگاه

👆☹

وحید نوشته:

بهر حال حافظ با طبع لطیفش برای امرار معاش نمیشده بره کارگری پس به همین دلیل به نظرم گاهی شعر مدح میگفته و صله میگرفته

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید