گنجور

شمارهٔ ۶۱ - نشان یار می جویم

 
عبدالقادر گیلانی
عبدالقادر گیلانی » غزلیات
 

بخود مشغول می گردم که از خود یار می جویم

گهی در دل گهی درسینه افگار می جویم

دمی کو هست پیشم تا نگردد هیچکس آگه

همی گویم نشانش از در و دیوار می جویم

ببین در سر چه ها دارم زهی فکر محال من

ره و رسم وفا زان کافر خونخوار می جویم

ترا از من همی جستند مردم پیش از این اکنون

همی گردم به هر جانب ترا ز اغیار می جویم

به بوی تو دل صد پاره من ماند در بستان

کنون هر پاره آن از سر هر خار می جویم

چنان شدکشتی محیی که گریکدم شود غائب

همان ساعت نشان او ز پای دار می جویم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام