اشک سرخ و روی زرد من گواه است ای کریم
برکمال عشق دیدار تو بالله العظیم
بی هوای تو هوادار تو کی خرّم شود
درهوای غرفه های قصر جنّات النّعیم
آتش عشق تو را ای دوست نتواند نشاند
تا ابد در دل اگر شعله زند نار جحیم
گر بیندازی تو بر دوزخ تجلّی جمال
نیک و بد دارند منّت تا ابد باشد مقیم
گرنبودی وصل تو باشد قرین وصل تو
بعد چندین قرن ،چون زنده شود عظم رمیم
با تو عهدی بسته ام ای دوست در روز ازل
تا ابد خواهیم بودن برهمان عهد قدیم
چار جویِ آب و شهد و شیر و خُمر اندر بهشت
شربت بیمارِ دیدارِ تو نبوَد ای حکیم
آب حوض کوثر اندر سایه طوبی عطش
کِی نشاندی گر نبودی از سر کویت نسیم
برصراط پل اگر دوزخ بود چون نگذرد
بی سروپائی که رفته برصراط مستقیم
دوست اندر گوش عاشق راز گوید روز وصل
نیست اندر خورد گوش هرکس این درّ یتیم
دربرون پرده باشد این همه خوف و رجا
در درون پرده رو کانجا امید است و نه بیم
پای گدایان بر در او شی لله بر زنید
تا شما را بخشد آنچه دارد آن شاه کریم
دولت دیدار حق محیی چو یابی در بهشت
نور آن در طالعِ تو ، باشد از لطف عمیم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به عشق و شوق دیدار محبوب اشاره دارد و بیانگر احساسات عمیق عاشقانه است. شاعر به رنگ زرد چهره و اشکهای سرخ خود اشاره میکند که نشان از شدت عشقش دارد. او میگوید که در غیاب محبوبش، هیچ لذتی نخواهد داشت و آتش عشقش را نمیتوان خاموش کرد. شاعر در مورد بهشت و نعمتهای آن صحبت میکند و بیان میکند که دیدار محبوب برای او فراتر از هر خوشی و لذتی است. او از عهدی که به محبوب بسته یاد میکند و آرزو دارد که همیشه در کنار او بماند. در نهایت، به سرسپردگی و خاکساری در برابر محبوب اشاره میکند و خواستههایی را از او دارد. شعر پر از عشق، امید و طلب بندگی است.
هوش مصنوعی: اشکهای سرخ و چهرهی زرد من شاهدی بر عشق عمیق و کامل من به توست، ای بزرگوار، که دیدار تو برای من بسیار ارزشمند و مقدس است.
هوش مصنوعی: در نبود تو، کسی که به یاد توست چگونه میتواند در سایههای قصرهای بهشت شاداب و خرم باشد؟
هوش مصنوعی: عشق تو ای دوست، مانند آتش سوزانی است که هیچ چیزی نمیتواند آن را در دل من خاموش کند، حتی اگر شعلۀ آن به شدت سوزنده باشد.
هوش مصنوعی: اگر تو زیبایی و جذابیت خود را به جهنم بفرستی، نیک و بد در آنجا وجود خواهند داشت و این زیبایی تا ابد در آنجا باقی خواهد ماند.
هوش مصنوعی: اگر وصال تو در ازل مقدر بوده باشد، بعد از گذشت قرنها، مانند عظم حیات دوباره پیدا میشود و زنده میشود.
هوش مصنوعی: من با تو پیمانی بستهام، ای دوست، از آغاز زمان تا همیشه، بر همان عهد و قرارداد قدیمیمان باقی خواهیم ماند.
هوش مصنوعی: در بهشت، چهار جوی پر از آب، عسل، شیر و شراب وجود دارد، اما آنچه که برای بیمارِ عشق تو نوشیدنی واقعی است، نیست ای حکیم.
هوش مصنوعی: آب حوض کوثر در زیر درخت طوبی قرار دارد و عطش و تشنگی چگونه میتواند وجود داشته باشد، اگر نسیم خوشی از سمت کوی تو نمیوزید؟
هوش مصنوعی: اگر بر روی پل صراط، که راهی به بهشت است، دوزخ وجود داشته باشد، چگونه کسی که با ایمان و سر و پای درست بر این راه میرود، میتواند از آن عبور کند؟
هوش مصنوعی: دوست در گوش عاشق پنهانی میگوید که روز وصال فرامیرسد و در این روز، هر کس نمیتواند این راز گرانبها را بشنود و فقط کسانی که شایستگی دارند قادر به درک آن هستند.
هوش مصنوعی: در دنیای بیرون، ترس و امید وجود دارد، اما در درون خود، جایی که احساسات و افکار عمیقتر هستند، تنها امید وجود دارد و ترسی احساس نمیشود.
هوش مصنوعی: برای به دست آوردن نعمتها و بخششهای آن شاه بخشنده، باید همچون گدایان در درب او حاضر شوید و درخواست کنید. با این کار میتوانید از فیض او بهرهمند شوید.
هوش مصنوعی: اگر از نعمت دیدار حق برخوردار شوی، مانند این است که در بهشت جاودان روشنی آن در سرنوشت تو قرار دارد و این، از بخشش بزرگ اوست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
فر او گاه وزیدن گر به سنگ آرد نسیم
یک سخندان را ز یک معطی نه زر باید نه سیم
خیر ازو زینت همی سازد چو اجسام از لباس
فضل از او قوت همی گیرد چو ارواح از نسیم
روی او در چشم ما همچون به دور اندر صدور
[...]
چون تمام عمر نیکی کرد با تو آن کریم
از بدی خود چرا ترسی تو آخر ای لئیم
تو یتیمی با تو او هرگز نخواهد کرد قهر
زانکه او خود کرد نهی قهر کردن با یتیم
هرچه میخواهی تو ازوی میدهد بیشک تورا
[...]
مهتر آن بهتر که باشد فاضل و راد و کریم
تا هم از وی مدح او را مایه بردارد حکیم
حکمت آرا اینقدر داند که مهتر به بود
فاضل و راد و کریم از جاهل و زفت و لئیم
هر لئیم و زفت و جاهل را نگوید مدح از آنک
[...]
علم آصف گنج قارون صبر ایوب رسول
یاد کرد اندر کتاب این هر سه لقمان حکیم
هرکه بازد عاشقی با این سه چیز ای نیکنام
لام او هرگز نبیند روی ضاد و روی میم
خواجه را دیدی تو تا بنشست بر دیوان ملک
خود خبر داری که من از غصهاش چو نمیزِیَم؟
او میان دست و آنگه بر سر او من به پای
او ز من غافل ولیکن من از او غافل نِیَم
آرزو میآیدم روزی که او در منصبش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.