گنجور

شمارهٔ ۲۶ - فرهاد و بیستون

 
عبدالقادر گیلانی
عبدالقادر گیلانی » غزلیات
 

شاخِ گل از نازکیّ یار یادم می دهد

برگ گل زان گلرخ رخسار یادم می دهد

چون روم درکوه تا از یاد او فارغ شوم

می خرامد کبک و زان رفتار یادم می دهد

هر کجا بینم گلی با خار میسوزم که آن

همدمیّ یار با اغیار یادم می دهد

داستان تیشه فرهاد و کوه بیستون

خار خار سینه افکار یادم می دهد

چون روم درگلستان کز خویش آسایم دمی

بانگ بلبل ناله های زار یادم می دهد

رسته بودم از جفایش وه که جور روزگار

باز خونریزی آن خونخوار یادم می دهد

جان شیرین سوزدم چون شعر محیی بشنوم

زانکه شیرینی آن گفتار یادم می دهد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام