گنجور

شمارهٔ ۸۷

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

باغی که گلش بو ندهد عشق مجازست

تخمی که کسش برنخورد، اشک نیازست

خواری و عزیزی به هم آمیخته در عشق

هرگام درین بادیه صد شیب و فراز است

در عشق، بلا می‌سپرد دست به دستم

از بوته چو زر باز رهد در دم گازست

نرمی و درشتی ز کسی چشم ندارم

گر صلح‌پذیرست، وگر عربده‌سازست

سر بر نزد از ناز ز گلگشت مرادم

زان روز که تخم املم اشک نیازست

بی جاذبه عشق به منزل نتوان رفت

گر راه خرابات، وگر راه حجازست

عشقت به دل گیر و مسلمان زده آتش

جولانی حسنت همه جا در تک و تازست

مرغ دل محمود هنوز از اثر عشق

پروانه فانوس سر خاک ایازست

آگاهی دل را نبرد غفلت ظاهر

در خواب نیم گرچه مرا دیده فرازست

قدسی سخن من همه‌جا آفت من بود

چون شمع که از چرب‌زبانی به گدازست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام