گنجور

 
قدسی مشهدی
 

هر روز به من یار ز نو بر سر نازست

پیوسته مرا لذت آغاز نیاز است

بگذار که در تیرگی بخت بمانم

آیینه چو روشن شود افشاگر رازست

کوتاه امل باش که چون رشته سوزن

پیوسته گره می‌خورد آن سر که دراز است

ای بت نه همین زینت بتخانه مایی

در کعبه هم ابروی تو محراب نمازست

از پستی فطرت چه شوی بسته صورت؟

یک گام به معراج حقیقت ز مجازست

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.