گشادی طره و مشک ختن سوخت
نقاب از رخ فکندی و چمن سوخت
اسیران غمت را آتش عشق
چو تار شمع در یک پیرهن سوخت
نشستی با رقیب و من کبابم
زدی آتش به غیر و جان من سوخت
نگشتم آشنای کس ز مهرت
مرا داغ غریبی در وطن سوخت
برآمد دود از جان زلیخا
مگر یعقوب در بیتالحزن سوخت؟
ندارد بر جگر چون لاله داغی
دلم بر حال برگ نسترن سوخت
به عهد استوار خویش نازم
که چون قدسی دلم را در کفن سوخت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق و دردناک خود میپردازد. او از سوختن طره و مشک معشوق سخن میگوید و به تأثیر عشق و غم بر زندگیاش اشاره میکند. شاعر خود را در آتش عشق اسیر میبیند و از جدایی و تنهایی رنج میبرد. او در مقایسه با یعقوب، که به خاطر عشق خود به زلیخا دچار درد و رنج است، خود را در شرایطی مشابه توصیف میکند. همچنین، او از داغ دل و غم در وطن سخن میگوید و در نهایت به وفاداریاش به عهدی که با عشقش داشته، افتخار میکند. شعر به خوبی حس دلتنگی و درد ناشی از عشق و جدایی را منتقل میکند.
هوش مصنوعی: موهای بلند و خوشبوی تو باعث شده که زیباییات را از پس نقاب پنهان نکنید و همین موضوع جان باغ را به تنگی آورده است.
هوش مصنوعی: اسیران غم تو همچون تارهای شمع در زیر آتش عشق سوختهاند.
هوش مصنوعی: نشستی با رقیب و من شدیداً ناراحت و درگیر شدم، آتش به دلم زدی و جانم را به درد آوردی.
هوش مصنوعی: من با هیچکس آشنا نشدم و به خاطر عشق تو، درد تنهایی در وطن مرا سوزانده است.
هوش مصنوعی: دود از دل زلیخا برخاست، آیا یعقوب در این سوگ و غم سوزان نبوده است؟
هوش مصنوعی: دل من بهگونهای میسوزد که هیچ داغی بر جگر لاله وجود ندارد، حالتی که برگ نسترن نیز به آن سوختگی دچار است.
هوش مصنوعی: من به تعهد و پیمان خود افتخار میکنم که وقتی قلب پاک و مقدسم را در آتش سوزاندم، متعهد به آن بودم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز تیرش دیو تیره جمله تن سوخت
شهاب رام شخص اهرمن سوخت
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.