گنجور

شمارهٔ ۸۵

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

از پریشانی اگر حاصل شود کامم رواست

در خم زلفت دلم را شانه محراب دعاست

گرچه دست کوتهم بیگانه است از گردنت

همتی دارم که با سرو بلندت آشناست

میرم از غیرت چو چشم حسرتم در بر کشد

خاک راهت را که چشم توتیا را توتیاست

دست در زلف تو دارم چون توانم بود امن؟

بر تنم هر تار پیراهن به جای اژدهاست

مردم چشمم پریشانند از بی‌طاقتی

تا دلم را دست بی‌تابی در آن زلف دوتاست

با خیال خاک پایت الفتی دارد از آن

مردم چشم مرا صد چشم حسرت در قفاست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام