چشم عیبت چو نباشد گل و خاشاک یکیست
پاکبین را همه جانب نظر پاک یکیست
عالمی قرب غمت یافته اما نه چو من
کشته بسیار ولی بسته فتراک یکیست
زخم شمشیر بلا بر سر هم میآید
خورده صد تیغ مرا بر جگر و چاک یکیست
قرب و بعدم نشود موجب شادی و ملال
پیش سودازدگان قدر گل و خاک یکیست
هرکجا هست ملالی همه مخصوص من است
هیچجا نیست ز غم خالی و غمناک یکیست
غیر آیینه کسی روی تو را سیر ندید
کوکب سعد همانا که بر افلاک یکیست
نکتهسنجان همه یک نوع شناسند سخن
در طبیعت همهجا نشات ادراک یکیست
قدسی از حب وطن چند نشینی به قفس؟
خیز و پرواز سفر کن همهجا خاک یکیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر درباره عشق و درد میپردازد. شاعر میگوید که وقتی عیبها و زیباییها دیده نمیشوند، همه چیز برابر است. او از نزدیک بودن به معشوق خود صحبت میکند و احساس تنهایی و غم را در حالی که دیگران نیز مشکلاتی دارند، ابراز میکند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که عشق و درد در جاهای مختلف شبیه به هماند و حتی در قفس هم نمیتوان از آنها فرار کرد. به طور کلی، این شعر تفکری عمیق درباره عشق، غم، و طبیعت انسانی را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: وقتی که چشم تو عیبها و مشکلات دیگران را نبیند، تفاوتی بین گل و خاشاک وجود ندارد. برای کسی که با چشم پاک به دنیا نگاه میکند، همه چیز به یک شکل و خالص است.
هوش مصنوعی: در میان همه کسانی که به عشق و غم تو دچار شدهاند، تنها من هستم که بهراستی جانم را فدای محبتت کردهام. دیگران تنها به اندازهای از غمت احساس نزدیکی کردهاند، اما من به طور عمیقتری درگیر آن شدهام.
هوش مصنوعی: زخمهای ناشی از بلایا و مشکلات به من آسیب میزنند و متوجه میشوم که تمام این جراحتها در واقع نشانهای از یک درد مشترکاند.
هوش مصنوعی: نزدیکی و دوری نباید باعث شادی یا ناراحتی شود، زیرا برای کسانی که در عشق گرفتار شدهاند، ارزش گل و خاک برابر است.
هوش مصنوعی: هر جا که بروی، ناراحتی خاص من است و هیچجایی پیدا نمیشود که از غم خالی باشد، چون همه جا پر از غم و اندوه است.
هوش مصنوعی: هیچ کس به جز آیینه، چهره زیبای تو را مشاهده نکرده است. حتی ستاره خوشبختی نیز در آسمان، فقط یکبار میدرخشد.
هوش مصنوعی: تمامی نکتهسنجها و استادان سخن، درک مشابهی از زبان دارند و در واقع، همه در دل طبیعت از یک منبع شناخت بهرهمند میشوند.
هوش مصنوعی: تو که به عشق کشور خود در قفسی نشستهای، دیگر بس است؛ برخیز و پرواز کن، چرا که در هر جا، خاک یکسانی وجود دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پیش ما خاطر شاد و دل غمناک یکیست
حال آسوده و درد جگر چاک یکیست
برگ عیش دگران روز بروز افزونست
خرمن سوخته ی ماست که با خاک یکیست
در گلستان جهانم اثر عیش نماند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.