شاد باش ای دل که خود را خوب رسوا کردهای
چون نکونامی بلایی را ز سر وا کردهای
هرکه را بینم کشش سوی تو دارد خاطرش
آفتابی، در دل هر ذرهای جا کردهای
شکر احسان تو چون آرم به جا ای غم، که تو
خون دل عمری برای من مهیا کردهای
دست در دامان هجر یار داری ای اجل
خوش مددکاری برای خویش پیدا کردهای
وای بر آیندگان روزگار ای آسمان
گر کنی با دیگران هم نچه با ما کردهای
در غمش لاف صبوری میزنی ای دل، برو
دیدهام خود را و ما را هر دو رسوا کردهای
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با ابراز شادی و شگفتی از رسوایی خود، به توصیف عشق و دلبستگی میپردازد. او اظهار میکند که با وجود مشکلات، دلش نسبت به محبوبش قوی و پر از احساس است. شاعر به تأثیر عشق بر دل و روح خود اشاره میکند و از چالشهای جدایی و غم ناشی از آن سخن میگوید. او به نوعی در پی یافتن تسلی و کمک در این شرایط سخت است و از سرنوشت دیگران نیز نگران است. در نهایت، او با زبانی تند به خود و دیگران گوشزد میکند که در این عشق و درد، همگی رسوا شدهاند.
هوش مصنوعی: ای دل، شاد باش که توانستهای خود را به خوبی نمایان کنی و از شر بدیها رهایی یافتهای.
هوش مصنوعی: هرکس که میبینم دلش به سمت تو میکشد، مانند آفتابی در خاطرش میدرخشد. تو در عمق وجود هر ذرهای جا داری.
هوش مصنوعی: ای غم، چگونه میتوانم از محبت و لطف تو تشکر کنم، در حالی که تو تمام عمرم را با درد و خون دل پر کردهای؟
هوش مصنوعی: ای اجل! تو با انجام کارهای نیک، در آغوش دوری از یارت قرار داری و به نوعی برای خودت راهی پیدا کردهای.
هوش مصنوعی: آه ای آسمان، چه بر سر ما آوردی، اگر روزی به دیگران نیز چنین کنی، وای به حال آیندگان!
هوش مصنوعی: ای دل، در غم او از صبوری حرف میزنی، اما برو و ببین که چشمانم چگونه ما را هر دو رسوا کردهاند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
لعل را بر آفتاب حسن گویا کردهای
ز آفتاب حسن خود، یک ذره پیدا کردهای
قفل یاقوت از در درج دهن بگشودهای
گوهر پاکیزه خویش آشکارا کردهای
در همه عالم نمیگنجی ز فرط کبریا
[...]
بازم از سودای زلفت مست و شیدا کردهای
بازم اندر دیدهٔ بینا تو مأوا کردهای
از شراب لعلفامت وز دو چشم نیمهمست
بر سر بازار عشقم باز رسوا کردهای
از فروغ روی همچون ماه و خورشیدت دگر
[...]
گفته ای الیوم اکملت لکم دین الهدی
آن زمان کین رحمت مهداة اهدا کردهای
تا ز مهر او تواند صبح صادق دم زدن
غرّه او را ز نور مهر غرّا کردهای
تا بود شب آیتی از گیسوی مشکین او
[...]
حسن خویش از روی خوبان آشکارا کردهای
پس به چشم عاشقان آن را تماشا کردهای
ز آب و گل عکس جمال خویشتن بنمودهای
شمع گل رخسار و ماه سرو بالا کردهای
جرعهای از جام عشق خود به خاک افشاندهای
[...]
تا به گرد گل ز سنبل زلف پیدا کردهای
ماه تابان را نهان در نیمشبها کردهای
غنچه را تا در تبسم همچو گل بگشادهای
بلبل روح مرا صد گونه گویا کردهای
ای که از فرط بزرگی مینگنجی در جهان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.