گنجور

 
قدسی مشهدی
 

در انتظار تو شد عمرها که چشم به راهم

مپیچ سر ز نیازم، متاب رخ ز گناهم

چه لذت است ببین انتظار آمدنت را

که در برابر چشم منی و چشم به راهم

مرا همای خرد گو به فرق سایه میفکن

به سر، سیاهی داغ جنون بس است پناهم

در انتظار تو ای شمع بزم، تا سحر امشب

چو شمع بر سر مژگان نشسته بود نگاهم

به عشق، کار دل و دیده‌ام ز یکدگر آید

بود چو شمع، یکی نور چشم و شعله آهم

ز زلف یار به روز سیاه خویش نشستم

مباد آنکه نشیند کسی به روز سیاهم

چه می‌کنم که همای سعادتم به سر آید؟

زمانه گو به تمسخر، پری مزن به کلاهم

منم که یوسف مصر معانی‌ام به حقیقت

برادران طریقت فکنده‌اند به چاهم

بهار تازه‌ام، ایام را ملول نکردم

به فرق خاک بود گرچه نودمیده گیاهم

نه از وصال تسلی، نه در فراق صبوری

مرا بسوز چو قدسی، که معترف به گناهم

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.