چو درد عشق تو کرد آشنای خویشتنم
غمت چرا نخورد غم برای خویشتنم
دلم چه یافته در کوچه پریشانی؟
که میبرد همه عمر از قفای خویشتنم
مرا کرشمه دیگر فریب داد ای گل
به رنگ و بو نرود دل ز جای خویشتنم
چو دل که قطره خون است و خون خورد دایم
یکی شدم به غم و خود غذای خویشتنم
ز بس که کرد علاج و نداشت سود مرا
طبیب کرد خجل از دوای خویشتنم
ز عشق، گرد جنون نیست بر جبین دلم
که کرد چشم خرد، توتیای خویشتنم
به من ز دوستیات شد جهان چنان دشمن
که در هراس ز بند قبای خویشتنم
شدهست پی سپر راه عشق تا پایم
بود چو نقش قدم، رخ به پای خویشتنم
برای گشت چمن مضطرب نیم چو نسیم
چو شعله رقصکنان در هوای خویشتنم
نیم به عیب کس از عیب خویشتن مشغول
تمام خارم و مخصوص پای خویشتنم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره درد و رنج عشق و احوالات عاشقانه سخن میگوید. شاعر از آشنا شدن با درد عشق و غمهای آن صحبت میکند و به تأثیر عمیق این عشق بر زندگی و روحش اشاره میکند. دلش در دامی از پریشانی گرفتار شده و در تعبیری زیبا میگوید که عشق او، او را به جنون نزدیک کرده است. شاعر به تداوم این غم اشاره دارد و میگوید که درمانها هیچ فایدهای نداشته و حتی طبیب نیز از او ناامید شده است. او احساس میکند که دنیا به دشمنی علیه او تبدیل شده و خودش در درونش به عیبها و احساسات منفی خود مشغول است. بهطور کلی، این شعر بازتابدهندهی عمیقترین احساسات عاشق و تجربیات او از عشق و درد آن است.
هوش مصنوعی: وقتی درد عشق تو مرا با خودم آشنا کرد، چرا غم تو بر من چیره نشد و غم من برای خودم باقی ماند؟
هوش مصنوعی: دل من در کوچههای گیج و سردرگمی چه چیز جدیدی یافته است؟ که این حس و حال، همه عمر مرا از خودم دور میکند.
هوش مصنوعی: مرا زیبایی و جذابیت دیگری فریب داد، ای گل! با رنگ و عطر خودم را از جای خودم براند.
هوش مصنوعی: دل من همچون قطرهای از خون است که همیشه غم را میخورد و من به خاطر این غم، تنها غذای خود را همین احساسات تلخ قرار دادهام.
هوش مصنوعی: به خاطر تمام درمانهایی که انجام داد، اما نتیجهای برای من نداشت، پزشک از داروی خودش شرمنده شد.
هوش مصنوعی: از محبت، هیچ نشانه دیوانگی بر پیشانی دلم نیست؛ زیرا چشمانت مرا به خود جذب کرده و به من بصیرت و روشنی عطا کردهاند.
هوش مصنوعی: دوستی تو برای من به حدی مشکلساز شده است که احساس میکنم دنیا به دشمنی شدید تبدیل شده و حتی از در بند بودن لباس خودم میترسم.
هوش مصنوعی: در مسیر عشق، هر جا که میروم، همچون نشانهای از خودم روی زمین باقی میگذارم و این نشاندهندهی وجود من است.
هوش مصنوعی: برای گشتن در چمن نگران و بیقرار هستم، مانند نسیمی که در هوا میرقصد و شعلهای که در آتش میچرخد، به دنبال پیدا کردن خودم هستم.
هوش مصنوعی: نیمی از زمانم را صرف عیبجویی از دیگران کردهام، در حالی که تمام توجه و انرژیام باید معطوف به اصلاح عیبهای خودم باشد. من خود را در میان خاری میبینم که فقط به پای خودم مربوط است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به تنگ همچو شرر از بقای خویشتنم
تمام چشم ز شوق فنای خویشتنم
ره گریز نبسته است هیچ کس بر من
اسیر بند گران وفای خویشتنم
به بی نیازی من ناز می کند همت
[...]
چو سایه در ره عشق از قفای خویشتنم
بس است خضر ره آواز پای خویشتنم
نمیروم ز چمن هیچ فصل، آن مرغم
که گل بریزد و من بر وفای خویشتنم
ز کعبه منفعلم، زانکه در حرم نگذاشت
[...]
چه افتم که خود آفتفزای خویشتنم
همه بلای من و من بلای خویشتنم
به باغ دهر ز بیم گزند هر ناکس
همیشه دشمن نشو و نمای خویشتنم
اگرچه خاک رهم جمله بر سر خویشم
[...]
نکرد عشق تو، مطلب روای خویشتنم
ستارهسوختهٔ داغهای خویشتنم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.