گنجور

شمارهٔ ۳۸۸

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

عمری چو جاهلان پی چون و چرا شدم

بستم ز حرف لب، چو به حرف آشنا شدم

پای از گلیم فقر نکردم فزون دراز

با آنکه در دیار سخن، پادشا شدم

زد بر زمین همان نفسش هرچه برگرفت

عمری چو برگ گل پی باد صبا شدم

آخر شدم چو سبزه لگدکوب خاص و عام

گر چند روز، قابل نشو و نما شدم

بر سر همیشه سایه‌ام از دست خویش بود

کی ملتفت به سایه بال هما شدم؟

گشتم تمام عشق و ز خود، کام یافتم

آخر به مدعای دل مدعا شدم

دارم چو صبح، آینه مهر در بغل

قدسی ازان سبب همه صدق و صفا شدم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.