گنجور

 
قدسی مشهدی

دلی از قید آسایش چو عشق آزاد می‌خواهم

لبی چون بلبل شوریده پر فریاد می‌خواهم

به غم خو کرده جانم ذوق عالم را نمی‌دانم

دل اندوهگین و خاطر ناشاد می‌خواهم

دلم چون بود آسوده، به قید عشقش افکندم

غم نوکرده جا در دل، مبارکباد می‌خواهم

سراپا ناله دردم، چو مرغ بال ببریده

مهیّای قفس شد مرغ دل، صیاد می‌خواهم

دلم با زخم بیداد تو محکم الفتی دارد

همه داد از تو می‌جویند و من بیداد می‌خواهم

دل محنت‌کش مارا چه باشد بیستون کندن؟

غمی دشوارتر از محنت فرهاد می‌خواهم

خوشم با سایه دیوار، در کوی بتان قدسی

نه گشت بوستان، نه سایه شمشاد می‌خواهم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عرفی

دلی از نقشبندی های عشق آزاد می خواهم

دلی چون نامهٔ مجنون مادر زاد می خواهم

به جانم زنده گردانی، شفایم داده بیماری

بخواهم پاره کردن اوراق یک یک، باد می خواهم

نمی سنجم ملال خویش و بهر خوشدلی هر دم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه