گنجور

 
قدسی مشهدی

تا نشمرد آزاد، کسی بعد هلاکم

زنجیر به گردن بسپارید به خاکم

نگذاشت به خواب عدمم شیون بلبل

گل ریخته بودند مگر بر سر خاکم؟

از کین تو ترسم، نه ز بی‌مهری افلاک

گر کینه نجویی تو، ز افلاک چه باکم؟

غلتم چو صبا در چمن کوی تو بر خاک

تا بوی تو آید چو گل از خرقه چاکم

تا لعل تو آلوده می گشت، ز غیرت

آغشته به خون است رگ و ریشه چو تاکم

تا جا به چمن ساختم، از گریه بلبل

آلوده به خون است چو گل، خرقه چاکم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
هلالی جغتایی

چون قامت آن سرو سهی کرد هلاکم

سروی بنشانید، روان، بر سر خاکم

رفتی و دلم چاک شد از دست تو دلبر

باز آ و قدم رنجه نما در دل چاکم

گفتی که: هلاکت کنم از ناز و کرشمه

[...]

بیدل دهلوی

از شوق تو ای شمع طرب بعد هلاکم

جوشد پر پروانه ز هر ذرهٔ خاکم

بیتابی من عرض نسب‌نامهٔ مستی است

چون موج می از سلسلهٔ ریشهٔ تاکم

دود نفس سوخته‌ام طرهٔ یار است

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از بیدل دهلوی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه