گنجور

شمارهٔ ۲۸

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

به کفر زلفت از آن تازه کردم ایمان را

که تازه ریخته‌ای خون صد مسلمان را

ز حد فزون مکن ای داغ با دلم گرمی

که هیچ‌کس به تواضع نکشته مهمان را

قیامتی ز خرامیدنش بلند نشد

چه نسبت است به قد تو سرو بستان را

شب وصالم اگر رخصت نظاره دهی

چو شمع بر سر مژگان فدا کنم جان را

سرشک من همه‌جا می‌رسد نیم زان قوم

که شسته‌اند ز دامن جدا گریبان را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام