زخم خار آرزوی آبله پا باشد
غنچه را غیر شکفتن چه تمنا باشد؟
به جز از سبحه ندیدیم ز دل راه به دل
ورنه بایست دلت را غم دلها باشد
تا بود قطع تعلق، سر پیوند کراست؟
ما و شمشیر تو، سوزن ز مسیحا باشد
سرفرازی چو درین بزم به خدمت گروست
صرفه شمع در آن است که برپا باشد
چه عجب گر دلت از حال دلم آگه نیست
صورت حال که در آینه پیدا باشد؟
تا ز مهر تو نیفتد به غلط سادهدلی
کاش داغ جگر لاله هم از ما باشد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی احساسات عمیق و آرزوها میپردازد. شاعر به نمادهای مختلفی اشاره میکند، مانند زخم و غنچه، که نشاندهندهی درد و امید است. او بر این نکته تأکید میکند که در زندگی، بسیاری از احساسات از دل به دل منتقل نمیشوند و گاهی انسانها از حال یکدیگر بیخبرند. همچنین، اشاره به عشق و وابستگی نشان میدهد که این احساسات ممکن است ما را دچار اشتباه کنند. در نهایت، شاعر با دردی عمیق از جدایی و عواطفش سخن میگوید و آرزو دارد که حتی داغی که در دل دارد، از آن معشوقش باشد.
هوش مصنوعی: زخم خار نشاندهندهی درد و رنج است، در حالی که غنچه فقط آرزو دارد شکف کند و چه آرزویی میتواند فراتر از این باشد؟ یعنی غنچه از درد خود غافل است و تنها میلش شکفتن است.
هوش مصنوعی: ما هیچ راهی برای ارتباط با دلهای دیگر جز از طریق ذکر و یاد خدا نیافتهایم؛ و اگر غیر از این بود، باید دل تو نیز بار غمهای دلهای دیگر را به دوش میکشید.
هوش مصنوعی: تا وقتی که ارتباطات قطع شود، پیوند و نسبت ما و تو به چه کسی خواهد بود؟ ما و شمشیر تو همچون سوزنی از مسیحا خواهیم بود.
هوش مصنوعی: در این محفل، عظمت و فخر تنها با خدمت به دیگران به دست میآید، مانند شمعی که تنها زمانی ارزش دارد و میسوزد که روشن باشد و نور افشانی کند.
هوش مصنوعی: چه عجیب است اگر دل تو از حال و احوال من خبر ندارد؛ در حالی که حالت را میتوان در آینه دید.
هوش مصنوعی: تا زمانی که عشق تو از من جدا نشود، کاش درد و اندوهی که لالهها دارند هم به من برسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
وقت آنست که بر دشت تماشا باشد
باغ را زینت و زیب از گل رعنا باشد
هر که او جانور است آرزوی یار کند
هر که را هست دلی عاشق و شیدا باشد
ذره سنگ همه لعل بدخشان گردد
[...]
همه کس را نظری از تو تمنا باشد
این نوع همه از دیده بینا باشد
دوش در خواهش یک بوسه رقیب تو مرا
چیزها گفت که دشنام تو حلوا باشد
تیر و خنجر فکن از دست و بنازیم بکش
[...]
هر که را با خطِ سبزت سرِ سودا باشد
پای از این دایره بیرون نَنِهَد تا باشد
من چو از خاکِ لحد لاله صفت برخیزم
داغِ سودای توام سِرِّ سُویدا باشد
تو خود ای گوهرِ یک دانه کجایی آخِر
[...]
تا به کی این دل من واله و شیدا باشد؟
تا به کی در هوس عشق و تمنا باشد؟
دل و جان رفت ز دستم،چه کنم،درمان چیست؟
مدد جان و دل از عز تعالا باشد
آن زمانی که نقاب از رخ خود بگشاید
[...]
هر که را مهر تو اندر دل شیدا باشد
پای او را همه بر دیده من جا باشد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.