گنجور

شمارهٔ ۲۶۵

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

دامنم چند ز خون مژه دریا باشد؟

دیده نگذاشت که نم در جگر ما باشد

برنیاورد سر از موج سرشکم گردون

این گهر چند گره در دل دریا باشد؟

رشته‌ای را که در آن گوهر اشکی نکشند

بگسلانش، همه گر عقد ثریا باشد

در نظر، آینه مهر، صبوحی زن را

کی به کیفیت آیینه مینا باشد؟

عشق در بادیه‌ای ساخته سرگردانم

که در آن، ریگ روان، آبله پا باشد

نزنم دست در آن کار که بر هم زده نیست

شانه را گیسوی ژولیده تمنا باشد

کار قدسی به خدا باز گذار ای واعظ

جنگت امروز چرا بر سر فردا باشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام