گنجور

شمارهٔ ۲۱۲

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

دگر به وسوسه توبه‌ام دماغ نماند

بپار باده که نوری درین چراغ نماند

بهار ناله ز منقار بلبلی نشکفت

ز باد تفرقه، گویی گلی به باغ نماند

گذشت وصل و به جز حسرتی به دل نگذاشت

به یادگارم ازان شعله غیر داغ نماند

نه ریخت ساقی وصلش، نه کس لبی تر کرد

به حیرتم که چرا باده در ایاغ نماند

ز تاب آتش دل خون نمانده در دیده

فغان که جام مرا رشحه فراغ نماند

چو دل به دامن زلف تو دست زد قدسی

چو پیک دیده، سراسیمه در سراغ نماند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

سید محسن نوشته:

بیار باده که …….—-درست است

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.