گنجور

 
قدسی مشهدی

آسودگی نصیب دل زار کس مباد!

مرهم وبال سینه افگار کس مباد!

بس دلشکسته‌ایم ز آسوده‌خاطری

یا رب که عافیت پی آزار کس مباد!

شادم به کوچه‌گردی عالم چو آفتاب

آسایشم ز سایه دیوار کس مباد!

شد زهد شیخ و برهمن آمد به راه عشق

دل در گرو به سبحه و زنار کس مباد!

تا دل به خون خویش نغلتد، نمی‌شود

این صید خون‌گرفته، گرفتار کس مباد!

قدسی ز غنچه دلت آتش علم کشید

این گل، نصیب گوشه دستار کس مباد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
فصیحی هروی

از عافیت طراوات گلزار کس مباد

این شعله مهربان خس و خار کس مباد

از وصل جوش داغ نیازم فرو نشست

مرهم طبیب سینه افگار کس مباد

بوی طرب چو غنچه کند سرگران مرا

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه