گنجور

 
قدسی مشهدی
 

دگر به وسوسه توبه‌ام دماغ نماند

بپار باده که نوری درین چراغ نماند

بهار ناله ز منقار بلبلی نشکفت

ز باد تفرقه، گویی گلی به باغ نماند

گذشت وصل و به جز حسرتی به دل نگذاشت

به یادگارم ازان شعله غیر داغ نماند

نه ریخت ساقی وصلش، نه کس لبی تر کرد

به حیرتم که چرا باده در ایاغ نماند

ز تاب آتش دل خون نمانده در دیده

فغان که جام مرا رشحه فراغ نماند

چو دل به دامن زلف تو دست زد قدسی

چو پیک دیده، سراسیمه در سراغ نماند

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

سید محسن در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۵۴ نوشته:

بیار باده که .......----درست است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.