رسد گر بر لبم جان، چون رسی، ناچار برگردد
بیا تا آفتابم از سر دیوار برگردد
چنان از خوی او شد برطرف آیین پیوستن
که با هم سربهسر ننهاده خط، پرگار برگردد
ز بس طبع جفا نازک شد از همراهی خویت
چو گل پهلو زند بر خار، نیش خار برگردد
به نوعی روی دل سوی تو آوردم که میترسم
سوی دل مردمان دیده را رفتار برگردد
غمش در خاطر از بس مانده، ترسم خرمی گردد
که بر شاخی چو ماند میوهای بسیار، برگردد
سخن زان غمزه گویا بر زبان دارد، که قدسی را
نفس آید سلامت بر لب و افگار برگردد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ احساسات عمیق و پیچیدهای است که شاعر نسبت به محبوبش دارد. شاعر میگوید هرگاه جانش به لب برسد، محبوبش ناگزیر باید به او نزدیک شود. او از زیبایی و درخشش محبوبی صحبت میکند که مانند آفتاب از دیوار میآید. شاعر اشاره میکند که همراهی با محبوبش باعث شده است که خود را از پیوستگی با دیگران جدا کند، بهگونهای که حتی دو نقطه روی خطی که با پرگار رسم میشود، فاصله میگیرند.
شاعر همچنین به لطافت روحش اشاره میکند که به دلیل جفای محبوب، نازک و حساس شده است، دقیقاً همانطور که گل کنار خار ممکن است آسیب ببیند. او نگران است که احساساتش نسبت به محبوب باعث عواقب بدی برای او و دیگران شود. در پایان، شاعر ابراز میکند که گاهی غم عشقش آنقدر در دلش میماند که میترسد به حالت دیگری تبدیل شود، مانند میوهای که بر درخت میماند. این شعر به نوعی تجلی عشق، غم، و زحمتهای ناشی از آن است.
هوش مصنوعی: اگر جان به لبم برسد، وقتی تو بیایی، مجبور میشود برگردد، بیا تا خورشید از بالای دیوار پایین بیفتد.
هوش مصنوعی: به قدری رفتار او باعث تغییر شد که دیگر هیچکس نمیتواند بدون خطکش و دقت، با هم ارتباط برقرار کند و دایرهای به دور هم بکشد.
هوش مصنوعی: به دلیل اینکه تحمل لطافت و نازکی روح من بیشتر از حدی شده که در کنار تو هستم، هرچند مانند گل کنار خاری ایستادهام، اما نیش آن خار به من آسیبی نمیزند و به نوعی به خودشان برمیگردد.
هوش مصنوعی: به شکلی به تو توجه کردم که نگرانم مردم به رفتار من قضاوت کنند.
هوش مصنوعی: به خاطر غم او مدت زیادی است که در ذهنم مانده، نگرانم که این غم مانند میوهای بر درختی، زیاد شود و سرانجام تاثیرش منفی باشد.
هوش مصنوعی: کسی که با ناز و غمزه صحبت میکند، دلیلی برای سلامتی و خوشحالی به دیگران میدهد و باعث میشود که غم و اندوه از چهرهی او دور شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نمی بندد کمر هر کس کز او زنار برگردد
مباد آن روز کز من روی زلف یار بر گردد
زجان سیرست هر کس می نهد انگشت بر حرفم
به گرد راه گردد بخت چون از مار برگردد
در آن کشور که جنس من فشاند گرد راه از خود
[...]
زبزم غیر در ظاهر چه شد گر یار برگردد
چو مژگانش ز خود یارب دلش زاغیار برگردد
در آوازم اثر کرده است از بس ضعف تن بی او
صدای ناله ام حاشا که از کهسار برگردد
شوی با لطفش ار با خاک یکسان صاحب اقبالی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.