گنجور

 
قدسی مشهدی
 

در مجلسی که احباب شرب مدام کردند

نوبت به ما چو افتاد آتش به جام کردند

اینجا غم محبت، آنجا سزای عصیان

آسایش دو گیتی بر ما حرام کردند

از بس که شیشه‌ها راست، از هر طرف سجودی

میخانه را ز طاعت، بیت‌الحرام کردند

چون ساغر شکسته در دیده‌ها نمی‌نیست

اسباب گریه امشب گویا تمام کردند

در چاره وصالت کان را کسی ندانست

سوداییان زلفت صد فکر خام کردند

بتخانه از بتان پر، میخانه از حریفان

این خانه تهی را، چون کعبه نام کردند؟

دارند پارسایان دایم ز وجد، مستی

آب حلال خود چون بر ما حرام کردند؟

در روزگار دوری گویا نمی‌شود روز

یک شام ناشده صبح، صد صبح شام کردند

از خیل کامجویان، قدسی کناره بهتر

کاین قوم، عاشقان را بی ننگ و نام کردند