گنجور

شمارهٔ ۲۰۰

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

میرم ار خوی ستمکاری ز سر بیرون کند

شمع را گر تن نکاهد زندگانی چون کند؟

دایه را پستان به ناخن می‌تراشد طفل عشق

تا دمی شیرش مبادا در گلو بی خون کند

آنکه می‌خواهد غمی بردارد از روی دلم

کاش دل را از شکاف سینه‌ام بیرون کند

گل که نتواند رفو زد چاک جیب خویش را

چاره چاک دل مرغ گلستان چون کند؟

باز لیلی بر سر بالین مجنون می‌رود

چند عاشق شکوه از بی‌مهری گردون کند؟

نقش ما و بخت، قدسی چون بد افتاد از ازل

هرچه در دل نقش بندم، بخت دیگرگون کند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام