کنعانی ما را غم یعقوب نباشد
تا چند کند صبر، دل ایوب نباشد
نرگس که سر افکنده به پیش، آفت دلهاست
کی دل برد آن دیده که محجوب نباشد
در دیده خلد رنگ گلم چون خس و خاشاک
در گلشن اگر جلوه محبوب نباشد
هرجا که بود یار، رسد سیل سرشکم
پیغام مرا واسطه مکتوب نباشد
دل را به خیال غمش ای غیر چه داری؟
با صورت زشت آینه مطلوب نباشد
رو دامن غم گیر که سیلیخور شرم است
هر دل که به این سلسله منسوب نباشد
قدسی به طواف دلم آمد غم مجنون
این لطف، سزای من مجذوب نباشد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات شاعر نسبت به عشق و غم پرداخته است. شاعر اشاره میکند که غم یعقوب (غم فراق) و صبر ایوب (صبر بر درد) دیگر به او مربوط نیست. او از نرگس (نماد زیبایی) و دل شکستهای سخن میگوید که نمیتواند دل ببرد، اگر محبوب در دسترس نباشد. همچنین بیان میکند که به هر کجا که یار برود، اشک او جاری است و هیچ مکتوبی نمیتواند پیغام عشقش را برساند. شاعر به غم و غصه در دلش اشاره میکند و تأکید میکند که هر دل بیارتباط با این عشق، مانند آینهای با تصویر زشت است. در پایان، از آمدن موجودی قدسی برای طواف دلش و بینظیر بودن این تجربه عشق سخن میگوید. کل شعر در واقع ابراز احساس عمیق و درد و زیبایی عشق است.
هوش مصنوعی: غم یعقوب برای ما وجود ندارد، زیرا نمیتوانیم به مدت طولانی صبر کنیم. دل ما مانند دل ایوب نیست که اینقدر طاقت بیاورد.
هوش مصنوعی: نرگس که سرش را پایین انداخته، تماشای دلها را میرباید. چشمی که پوشیده و محجوب نباشد، چگونه میتواند دلها را تسخیر کند؟
هوش مصنوعی: اگر در باغ بهشت، رنگ و زیبایی گلی چون کاه و بیارزش باشد، تنها به خاطر آنست که جلوه محبوبی در آنجا نیست.
هوش مصنوعی: هر جا که محبوب من باشد، سیل اشکهای من به او میرسد و نیازی به نامه و پیام نیست.
هوش مصنوعی: دل خود را در اندیشۀ غم او مشغول نکن، ای دیگران، زیرا با وجود زیبایی و کمال، هیچ کس به تصویر زشت آینهای که نشان میدهد، دل خوش نمیکند.
هوش مصنوعی: به لباس غم بپیوند، چرا که هر کس که به این رشته مرتبط نباشد، همواره در حال تحقیر و شرم خواهد بود.
هوش مصنوعی: یک موجود آسمانی برای دیدن دلم نزد من آمد. غم و اندوه مجنونانه این لطف الهی، برای منی که جذب این عشق هستم، مناسب نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا چند طلب باشد و مطلوب نباشد
خون گریم و نظاره ی محبوب نباشد
هر ناله میان من و او قاصد دردیست
دلسوز مرا حاجت مکتوب نباشد
هر جا که شکافند دل مهر پرستان
[...]
شرمی که بود ساخته مطلوب نباشد
شهباز نظر دوخته محجوب نباشد
یوسف صفتی را که زلیخا برداز راه
پروای نظربازی یعقوب نباشد
از چهره بی شرم شود عشق هوسناک
[...]
گر دل به المهای تو منسوب نباشد
در سینه اگر جا دهمش، خوب نباشد
شیرین نشود کام حریفی که درین بزم
پیمانهکش صبر، چو ایوب نباشد
در سینه غم عشق تو پنهان نتوان داشت
[...]
مطلب بجز آزار ز مطلوب نباشد
خوب است که معشوق به کس خوب نباشد
آورد صبا غنچه ای از باغ به کویش
احباب ببینید که مکتوب نباشد!
چشم همه خوبان چمن بر طرف اوست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.