گنجور

شمارهٔ ۱۵۰

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

فکنده زخم دلم را به حالت بهبود

کسی مباد گرفتار چشم‌زخم حسود

فزونی غم از آسودگی‌ست بر دل من

نمی‌فزود غمم گر دلم نمی‌آسود

چراغ تیره ما هم به کار می‌آید

به چشم گمشدگان سرمه می‌نماید دود

از آن نگشته سر همتم چو گردون خم

که خوش‌نمای نباشد ز خُم چو شیشه سجود

مبین ضعیفی کلکم که این سیاه‌زبان

چو شمع هرچه ز تن کاست بر زبان افزود

ز چشم مرغ چمن رفته خون دل چندان

که آشیان نشناسد ز چشم خون‌آلود

سواد شعر مرا خامه چون برد به بیاض

ز رشک آورد آب سیاه چشم حسود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام