فکنده زخم دلم را به حالت بهبود
کسی مباد گرفتار چشمزخم حسود
فزونی غم از آسودگیست بر دل من
نمیفزود غمم گر دلم نمیآسود
چراغ تیره ما هم به کار میآید
به چشم گمشدگان سرمه مینماید دود
از آن نگشته سر همتم چو گردون خم
که خوشنمای نباشد ز خُم چو شیشه سجود
مبین ضعیفی کلکم که این سیاهزبان
چو شمع هرچه ز تن کاست بر زبان افزود
ز چشم مرغ چمن رفته خون دل چندان
که آشیان نشناسد ز چشم خونآلود
سواد شعر مرا خامه چون برد به بیاض
ز رشک آورد آب سیاه چشم حسود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به بیان درد و رنجهای قلبی خود میپردازد و از حسادت و چشم زخمهایی که بر او تأثیر میگذارند، سخن میگوید. او احساس میکند که غم در درونش افزایش یافته، حتی اگر به ظاهر حالش خوب باشد. همچنین به این نکته اشاره میکند که وجود نور و روشنایی در تاریکی هم میتواند کمکرسان باشد، و از ناتوانی خود در بیان غم و اندوهش مینالد. در پایان، او به تأثیر حسادت دیگران بر زندگیاش اشاره دارد و از سواد و رنگ شعرش به عنوان نشانهای از غم و حسرت یاد میکند.
هوش مصنوعی: آرزو میکنم که هیچکس به خوشحالی و آرامش دل من حسادت نکند و نتواند زخمهای گذشتهام را دوباره باز کند.
هوش مصنوعی: غم من از آرامش بیشتر میشود، اما اگر دلم آرامش مییافت، غم من نیز بیشتر نمیشد.
هوش مصنوعی: چراغ کمنور ما هم برای کسانی که گم شدهاند، مفید است و به نظرشان مانند سرمهای در چشم میرسد.
هوش مصنوعی: از آن جا که تلاش و ارادهام مثل آسمان تحت فشار و خم نشده، در نتیجه زیبایی و جلوهگری همچون شرابی در لیوان شفاف نیست که به خوبی نمایان شود.
هوش مصنوعی: نشان ندهید که شما ضعیفهستید، زیرا این شخص سخنگو مثل شمع است که هر چه از وجودش کم میشود، بر حرفهایش افزوده میشود.
هوش مصنوعی: از نگاه پرندهای که از چمن دور مانده، به اندازهای درد و رنج وجود دارد که حتی آشیانهاش را نمیشناسد؛ چشمانش پر از اشک و غم است.
هوش مصنوعی: وقتی که قلم به نوشتن شعر من مشغول شد، سیاهی و زیبایی چشمان حسودان باعث غبطهخوری و حسادت شد، چرا که آثار شعری من چون برگهای سفید درخشان جلوه کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اگر چه عذر بسی بود روزگار نبود
چنان که بود به ناچار خویشتن بخشود
خدای را بستودم، که کردگار من است
زبانم از غزل و مدح بندگانش نسود
همه به تنبل و بند است بازگشتن او
[...]
همی روی و من از رفتن تو ناخشنود
نگر به روی منا تا مرا کنی پدرود
مرو که گر بروی باز جان من برود
من از تو ناخشنود و خدای ناخشنود
مرا ز رفتن تو وز نهیب فرقت تو
[...]
از اهل ملک در این خیمهٔ کبود که بود
که ملک ازو نربود این بلند چرخ کبود؟
هر آنکه بر طلب مال، عمر مایه گرفت
چو روزگار بر آمد نه مایه ماند و نه سود
چو عمر سوده شد و، مایه عمر بود تو را
[...]
خزان ببرد ز بستان هر آن نگار که بود
هوا خشن شد و کهسار خشک و آب کبود
نگارهای نو آئین ز گلستان بسترد
پرندهای بهاری ز بوستان بربود
ز کله های بهاری نه بوی ماند و نه رنگ
[...]
ز بار نامه دولت بزرگی آمد سود
بدین بشارت فرخنده شاد باید بود
نمونه ای ز جلالت به دهر پیدا شد
ستاره ای ز سعادت به خلق روی نمود
به باغ دولت و اقبال شاخ شادی رست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.