گنجور

 
قدسی مشهدی

بی روی تو کارم همه با دیده تر بود

تا دامن خاک از مژه‌ام لخت جگر بود

در گلشن اندیشه به یاد رخ و زلفت

هر سو که شدم سنبل و گل تا به کمر بود

نشکفت گلی از اثر نغمه بلبل

این فیض نصیب نفس باد سحر بود

هر عیب که بود از نظر خلق نهفتم

آن عیب که پوشیده نگردید هنر بود

هرگز ز بد خویش فراموش نکردم

هرجا که شدم، آینه‌ام پیش نظر بود

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
نظیری نیشابوری

امشب چمن از گریه ما تازه و تر بود

بر هر سر خار مژه لختی ز جگر بود

می رست رگ و ریشه جان از بن ناخن

صد لاله ستان کاشته در سینه و بر بود

در زیر لبم گاه طرب زمزمه می سفت

[...]

اسیر شهرستانی

امشب که خیال رخ او شمع نظر بود

با دل نمک لعل لبش داغ جگر بود

در کلبه تاریک من از فیض محبت

شمعی که شب هجر تو می سوخت سحر بود

بستیم چو رخت سفر از کوی فراغت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه