گرم قتلم آمد آن شوخ و به استغنا گذشت
آتش از خس نگذرد هرگز چنین کز ما گذشت
هرچه با زلف تو میماند دل از کف میبرد
روز عمرم در تمنای شب یلدا گذشت
خاک بادا بر سرم گر نام عریانی برم
من که در دیوانگی موی سرم از پا گذشت
از فغانم پرس کامشب با دل گردون چه کرد
تیشه فرهاد میداند چه بر خارا گذشت
لاله بر گرد دمن پژمرده دیدم سوختم
بر سیهبختی که اوقاتش در آن صحرا گذشت
کی کند سر در سر هر قطره طوفان بلا؟
کار سیل چشمم از همچشمی دریا گذشت
سوختم قدسی که مخصوص تغافل هم نیم
دوستم از پیش چون دشمن به استغنا گذشت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر، احساسات عمیق و غمگینی را به تصویر میکشد. شاعر از تجربیات تلخ خود میگوید که چگونه عشق و جدایی او را دچار درد و سوختگی کرده است. اشاره به شب یلدا و گذر زمان نشاندهنده آرزوی شاعر برای لحظاتی بهتر است. او به نوعی دیوانگی اشاره میکند و بیان میکند که دیگران به او توجهی ندارند، و در برابر مشکلاتی که با آنها روبروست، مانند تیشه فرهاد، تسلیم شده است. در نهایت، او به نابرابری در محبت و رفتار دوستان و دشمنانش اشاره میکند و از سوختن خود در این رابطهی نابرابر مینالد.
هوش مصنوعی: وقتی آن معشوق زیبا و بینیاز از کنارم رد شد، قتل من به آن دلیریش اهمیت نداشت. هرگز آتش عاطفهام مثل این دلیری که از دل من گذشت، از میان خس و خرمنی نمیگذرد.
هوش مصنوعی: هرچه که در ارتباط با زلف تو وجود دارد، دل از دست میدهد. روزهای زندگیام در آرزوی شب یلدا سپری شده است.
هوش مصنوعی: اگر من نام عریانی را بر زبان بیاورم، خاک بر سرم باد؛ چون در حال دیوانگی، موی سرم دیگر از پا گذشت.
هوش مصنوعی: امشب از درد و نالههای من بپرس که گردونه روزگار با دل من چه کرد. فقط فرهاد میداند که بر سنگ خارا چه گذشته است.
هوش مصنوعی: در گوشهای از دمنوش، لالهای را دیدم که پژمرده شده بود. به خاطر بدشانسی کسی که در آن بیابان زمانش را گذرانده از ناراحتی سوختم.
هوش مصنوعی: چه کسی میتواند در هر قطرهای از طوفان مصیبت، سرهای خود را بپوشاند؟ اشکهای من از شدت غم و حسادت به دریا فراتر رفت.
هوش مصنوعی: من در آتش عشق سوختم، اما این سوختن خاص کسانی است که برای نادیده گرفتن محبوب خود، تظاهر به بیتفاوتی میکنند. دوستم، مثل یک دشمن، از کنارم بیاعتنا عبور کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سرگران از چشم دلبر دوش چون بر ما گذشت
اشک خون کردم ز غم چون بر من از عمدا گذشت
من ز غم رفتم ولی ترسیدم از نظارهای
کاندرین ساعت برین ره حور یا حورا گذشت
گفت خورشید خرامان دیدم و ماه سما
[...]
بعد چندین انتظار آن مه به خاک ما گذشت
گرچه درد انتظار از حد گذشت اما گذشت
روز شب گردد ز تاریکی اگر بیند به خواب
آن چه بیخورشید روی او ز غم بر ما گذشت
از رهی آزاده سروی خاست کز رفتار او
[...]
بی تو دوشم در درازی از شب یلدا گذشت
آفتاب امروز چون برق از سرای ما گذشت
نیش خاری نیست کز خون شکاری سرخ نیست
آفتی بود این شکارافکن کزین صحرا گذشت
شوکت حسنش کسی را رخصت آهی نداد
[...]
در بهار نوجوانی هر که از صهبا گذشت
بی توقف می تواند از سر دنیا گذشت
مرکز پرگار حیرانی است چشم آهوان
تا کدامین لیلی خوش چشم ازین صحرا گذشت
گل ز خجلت شد گلاب و بلبل از غیرت کباب
[...]
نیست نومیدی گر از حد انتظار ما گذشت
ناقه مجنون نه روزی از همین صحرا گذشت؟
گر جفایی آید از ارباب دنیا بر دلت
بگذران، چون عاقبت میباید از دنیا گذشت
غنچه بر روح قدح خندید کامشب در چمن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.