بعد چندین انتظار آن مه به خاک ما گذشت
گرچه درد انتظار از حد گذشت اما گذشت
روز شب گردد ز تاریکی اگر بیند به خواب
آن چه بیخورشید روی او ز غم بر ما گذشت
از رهی آزاده سروی خاست کز رفتار او
بانگ واشوقا گذشت از آسمان هر جا گذشت
نسبت خاصی از او خاطر نشینم شد که دوش
با تواضعهای عام از من به استغنا گذشت
لحظهای زین پیش چون شمعم سراپا در گرفت
حرفم آن آتش زبان را بر زبان گویا گذشت
ای زناوکهای پیشین جان و دل مجنون تو
تیر دیگر در کمان لطف نه آنها گذشت
پر تزلزل شد زمین یارب قیامت رخ نمود
یا زخاک محتشم آن سرکش رعنا گذشت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر دربارهٔ احساس عمیق انتظار و گذر زمان است. شاعر از لحظهای یاد میکند که بعد از مدتها در انتظار، محبوبش به او نزدیک شده است، هرچند این انتظار برایش دشوار و پر درد بوده است. او همچنین به تأثیر وجود محبوب بر زندگیاش اشاره میکند و بیان میکند که حضور او حتی میتواند تاریکی را روشن کند. شاعر در دلنوشتههایش به محبت و احساساتش نسبت به محبوب پرداخته و نمایش میدهد که چگونه این ارتباط بر روح و جانش تأثیر گذاشته است. همچنین در انتها به تأثیر این احساسات بر زمین و زمان اشاره میکند و وضعیت دنیای خود را در حضور محبوب به صورت خاصی وصف میکند.
هوش مصنوعی: بعد از مدتها انتظار، آن معشوق به زمین ما آمد، هرچند که تحمل درد و انتظار فراتر از حد بود، اما در نهایت به سوی ما آمد.
هوش مصنوعی: اگر کسی در خواب ببیند که روز به شب تبدیل میشود، نشاندهنده این است که غم و ناراحتیای که از فقدان او (درد و غم ناشی از نبودن کسی) بر ما گذشته، همچنان در تاریکی و درد باقی مانده است.
هوش مصنوعی: از مسیر آزادبخشی، سرو بلندی برخواست که صدای زیبای او از عشق و شوق در آسمانها پیچید و هر کجا که رفت، تأثیرش را گذاشت.
هوش مصنوعی: خاطرهای خاص از او در دلم ماند که شب گذشته با فروتنیهای معمولی از من عبور کرد و به بینیازی رسید.
هوش مصنوعی: لحظهای قبل از این، به سبب گفتارم مانند شمع تمام وجودم شعلهور شد و این حرفی که زدم، آن آتش را بر زبانم به وضوح روشن کرد.
هوش مصنوعی: ای معشوقین زیبای گذشته، جان و دل مجنون تو، تیر دیگری در کمان محبت نیست که مانند آنها عبور کرده باشد.
هوش مصنوعی: زمین به شدت لرزید و ای کاش، ای خدا، قیامت فرارسیده باشد، یا اینکه به خاک محتشم (محتشم کاشانی) آن معشوق زیبا گذشته باشد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سرگران از چشم دلبر دوش چون بر ما گذشت
اشک خون کردم ز غم چون بر من از عمدا گذشت
من ز غم رفتم ولی ترسیدم از نظارهای
کاندرین ساعت برین ره حور یا حورا گذشت
گفت خورشید خرامان دیدم و ماه سما
[...]
بی تو دوشم در درازی از شب یلدا گذشت
آفتاب امروز چون برق از سرای ما گذشت
نیش خاری نیست کز خون شکاری سرخ نیست
آفتی بود این شکارافکن کزین صحرا گذشت
شوکت حسنش کسی را رخصت آهی نداد
[...]
در بهار نوجوانی هر که از صهبا گذشت
بی توقف می تواند از سر دنیا گذشت
مرکز پرگار حیرانی است چشم آهوان
تا کدامین لیلی خوش چشم ازین صحرا گذشت
گل ز خجلت شد گلاب و بلبل از غیرت کباب
[...]
نیست نومیدی گر از حد انتظار ما گذشت
ناقه مجنون نه روزی از همین صحرا گذشت؟
گر جفایی آید از ارباب دنیا بر دلت
بگذران، چون عاقبت میباید از دنیا گذشت
غنچه بر روح قدح خندید کامشب در چمن
[...]
سهل باشد همت ساقی، گر از مینا گذشت
همچو کشتی می توان لب تشنه از دریا گذشت
می دهد امروز دورانش به یاد حادثات
آنچه خواهد آرزویش در دلم فردا گذشت
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.