گنجور

شمارهٔ ۱۳۰

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

هرگهم در دل خیال آن قد موزون نشست

در جگر صد ناوک غیرت مرا افزون نشست

شب خیال قامتت از دیده تر می‌گذشت

تا به گردن همچو شاخ ارغوان در خون نشست

ناقه محمل‌نشین یک بار راهی گم نکرد

عمرها مجنون به این امید در هامون نشست

در میان عاشق و معشوق قاصد رسم نیست

کوه‌کن شد باخبر شیرین چو بر گلگون نشست

آب و آتش را به هم یک جای نتوان داشتن

عشق چون زد خیمه در دل جان ز تن بیرون نشست

یک قفس جای دو بلبل نیست ای لیلی‌وشان

تا من از دامان صحرا خاستم، مجنون نشست

اینقدر دانم که جان بر دل گرانی می‌کند

نیستم آگه که پیکان تو در دل چون نشست

پیش دشمن روی جانان سیر نتوانست دید

قدسی امشب العطش گو، بر لب جیحون نشست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام