با شمع چو پروانه به محفل نتوان رفت
هرجا که رود دل ز پی دل نتوان رفت
خون میمکد از تیغ شهادت لب زخمم
تا بر اثر خون پی قاتل نتوان رفت
هر گوشه لبی پر ز فغان است درین راه
بر صوت جرس از پی محمل نتوان رفت
گر کعبه مقصد طلبی تن به قضا ده
کاین راه به اندیشه باطل نتوان رفت
نقش مژه از صورت پا گر نشناسی
در بادیه عشق به منزل نتوان رفت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان دشواریهای عشق و جدایی میپردازد. شاعر به استفاده از تمثیل پروانه و شمع، نشان میدهد که نمیتوان به محفل محبوب رسید بدون اینکه خطر سوزش را بپذیریم. او اشاره میکند که دل نمیتواند به دنبال دل برود و در عین حال از زخمها و جراحات ناشی از عشق و شهادت میگوید. همچنین، او تأکید میکند که در این مسیر پر از فریاد و جریحههای روحی، نمیتوان به سادگی ادامه داد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که کسانی که در جستجوی کعبه (نماد عشق و حقیقت) هستند، باید به قضا و قدر تن بدهند، زیرا این مسیر به اندیشههای غلط منتهی نخواهد شد و شناخت واقعی عشق در این راه دشوار است.
هوش مصنوعی: با شمعی که مانند پروانه به دورش میچرخد، نمیتوان به محفل رفت. هرجا که دل برود، نمیتوان به دنبال دل رفت.
هوش مصنوعی: جراحی که به من آسیب زده، همچنان زخم من را میمکد و تا زمانی که آثار این زخم باقی است، نمیتوان به دنبال قاتل رفتم.
هوش مصنوعی: در هر گوشهای از این راه، ناله و فریاد به گوش میرسد و در این بین، به خاطر صدای جرس، نمیتوان از دنبال محمل رفت.
هوش مصنوعی: اگر کعبه مقصد و هدف توست، پس باید تسلیم سرنوشت شوی، زیرا این مسیر را نمیتوان با خیال باطل پیمود.
هوش مصنوعی: اگر نقش ظرافت و زیبایی دلبر را در چشمانش نشناسی، هرگز نمیتوانی در مسیر عشق، به مقصد دلخواهت برسی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.