لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
قدسی مشهدی

چنان دلم شب هجران بر آتش غم سوخت

که هر نفس که کشیدم ز سینه، عالم سوخت

ز جور چرخ، دلم در میان بخت سیاه

چو جان اهل مصیبت به شام ماتم سوخت

تبسمِ که نمک‌پاش ریش دل‌ها شد؟

که داغ‌های دلم در میان مرهم سوخت

به راه عشق تو لب‌تشنگان بادیه را

جگر ز العطش آب خضر و زمزم سوخت

دلم ز شعله سودای عارضی گرم است

چنان که نام دلم هرکه برد، دردم سوخت

چو کرد صبحدم اظهار عشق گل، بلبل

چنان ز شرم برافروخت گل، که شبنم سوخت

فغان که در دل قدسی ز برق حسرت دوش

متاع صبر و شکیب آنچه بود در هم سوخت

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عرفی

گشود برقع و توفان حسن عالم سوخت

متاع شادی و غم جمع بود در هم سوخت

که زد به داغ دلم دامن کرشمه که باز

به نیم شعله هم خان و مان مرهم سوخت

فروغ حسن تو در گلشن بهشت افتاد

[...]

صائب تبریزی

ز شرم در حرم وصل جان محرم سوخت

فغان که تشنه ما در کنار زمزم سوخت

گذشت پرتو روی تو بر بساط چمن

عقیق لاله و گل در دهان شبنم سوخت

بس است سوختن خارزار تهمت را

[...]

فیاض لاهیجی

اگرچه شعلة حسنت تمام عالم سوخت

به مهربانی من در جهان کسی کم سوخت

به نسبت تو چنان ذوق سوختن عام است

که در کنار گل و لاله طفل شبنم سوخت

دمی که آتش بیداد او زبانه کشید

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه