گنجور

شمارهٔ ۹۰

 
غبار همدانی
غبار همدانی » غزلیات
 

نگار من تو چون در قصد آزار دل زاری

ز دست خود بیازارش ز اغیارش چو آزاری

نباشد در جهان یکسر غمی گویا ازین بدتر

بیازاری شناسا را بُتا از دست اغیاری

به هر کس وانمایم دل که دل را واخرد از غم

بیفزاید به بار دل غم چندی چو سرباری

نگردی تا چو من شیدا به روی لعبت زیبا

کجا آگه شوی جانا ز آسیب گرفتاری

بامیدی که برداری شبی پای عیادت را

نمیخواهم که بردارم سر از بالین بیماری

به محراب ار گَهِ طاعت ببینم طاق ابرویت

ز قبله رو بگردانم ثنای تو کنم جاری

مرا در روز شب باشد دو چشم خونفشان بر در

بامید وصال تو عزیز دل چه بیم آری

دلا از باغ غم بردن چو نبود چاره در حالم

صلاحت پس دراین باشد که بار عشق برداری

غبارا رونق از شهد و شکر بردی ز گفتارت

ز چشم بد نیابی بد که طبعی نیشکر داری



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام