گنجور

شمارهٔ ۹

 
غبار همدانی
غبار همدانی » غزلیات
 

لب لعلت گزیدنم هوس است

خون او را مکیدنم را هوس است

ای سراپا نمک سر انگشتی

از بیانت چشیدنم هوس است

فحش از کان قند لبهایت

من مکرّر شنیدنم هوس است

من بدور لبت چون اسکندر

سوی حیوان دویدنم هوس است

تا فکندی بتا ز رخ پرده

حور و رضوان ندیدنم هوس است

تا نمودی تو روی شهر آشوب

بت پرستی گزیدنم هوس است

تا که کفر دو زلف تو دیدم

دل ز ایمان بریدنم هوس است

از کمان تو ناوک غمزه

به دل و جان خریدنم هوس است

گلی از گلستان عارض تو

یعنی یک بوسه چیدنم هوس است

همچو کحل الجواهری به بصر

خاک پایت کشیدنم هوس است

پرده ای شد حجاب چهرۀ جان

پردۀ جان دریدنم هوس است

هان غبارا چو طایر قدسی

سوی رضوان پریدنم هوس است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام