گنجور

شمارهٔ ۸۹

 
غبار همدانی
غبار همدانی » غزلیات
 

هلالم ز ابرو بتا تا نمودی

دل از دست دیوانۀ خود ربودی

کشد گر به بتخانه نقشت، مصّور

به یکدفعه بت ها کنندت سجودی

ندانم چرا شش جهت شد معطر

سحر شانه تا گیسوان را نمودی

به فتراک بستی دلم همچو آهو

چو عقده ز گیسوی مشکین گشودی

نماید به رویت دو زلف پریشان

چو پیچیده دودی به مجمر ز عودی

به سوز نهانی ز عشق تو اینک

لب خشک و چشم تر من شهودی

به نقشت قلم زد چو نقاش قدرت

ز نقشت همی خویشتن را ستودی

هزاران هزار آفرین صانعی را

که داد از عدم چون تویی را وجودی

به بیداریش چون نیابی غباری

هماره چو چشم خمارش غنودی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر